ویار تکلم

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

آخرین مطالب

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

می‌دانیم. به خدا می‌دانیم. همه جای دنیا هواپیما سقوط می‌کند، همه جای دنیا برخورد قطار صورت می‌گیرد، همه جای دنیا آتش‌سوزی اتفاق می‌افتد، همه جای دنیا ساختمان فرو می‌ریزد و همه جای دنیا... اما به خدا فقط در این خراب شده است که از بی‌کفایتی، بی‌مسئولیتی و بی‌عرضگی یک مدیر، یک رئیس، یک مسئول این همه آدم داغ‌دار عزیزان‌شان می‌شوند.

مسئله این نیست که چرا یک هواپیما سقوط کرده! حرف این است که چرا بی‌مسئولیتی و بی‌عرضگی مدیران و تصمیم‌گیران فراگیر شده؟ چرا جان مردم این قدر بی‌ارزش شده؟ چه کسی اجازه داده این هواپیما با این شرایط بد جوی پرواز کند؟ آیا مثل همه جای دنیا شناسایی، معرفی، محاکمه، یا لااقل مجبور به عذرخواهی و استعفا می‌شود؟! یا باز هم باید شاهد یک سری پیام تسلیت تکراری و پست اینستاگرامی بی‌خاصیت باشیم و باز هم آش همان آش شود و کاسه همان کاسه؟!

  • ویار تکلم

اگر الغای قانون حجاب به همان برداشتن یک کف دست شال از روی سر خانم‌ها محدود شود، من هم با آن مخالفتی ندارم. چه این‌که همین حالا هم چیز زیادی از موی خانم‌ها پوشیده نیست. اما آیا قضیه به همین‌جا ختم می‌شود؟! تجربه نشان داده خیر!

امروز که این همه محدودیت و ممنوعیت برای حجاب وجود دارد و حجاب اجباری است، زن ایرانی بیش از هر کجای دنیا از مواد آرایشی استفاده می‌کند، اعمالی روی صورت‌ش انجام می‌دهد که فقط پورن استارهای غربی به آن تن می‌دهند، ساپورت‌هایی می‌پوشد آن‌چنان تنگ که کل شیرفلکه و دم و دست‌گاه انوثت از زیر آن پیداست، رنگ دوبند و دوقبه زیر مانتو‌اش را خواجه شیراز هم می‌داند و... حالا وای به روزی که همین قانون تق و لق حجاب هم وجود نداشته باشد.

از این جهت که نگاه کنیم نگرانی برای کشف حجاب پر بیراه نیست. زن ایرانی جنبه ندارد. حجاب‌ش را شل بگیری روی دست غربی‌ها بلند می‌شود و آن‌وقت دیگر اصلا نمی‌شود جمع‌ش کرد. هیچ بعید نیست که پسان فردا به جای گشت ارشاد برای زنان ساپورت‌پوش، شاهد گشت ارشاد برای بانوان تاپ و شلوارک‌پوش باشیم و آن موقع باز هم صدای اعتراض‌شان بلند شود که "نه به تاپ و شلوارک اجباری"!

به قول قدیمی‌ها به مرگ بگیر تا به تب راضی شود. همین حالا باید قرص و محکم جلوی مواردی مثل برداشتن شال و روسری ایستاد و سقف آمال بانوان را در همین حدود نگه داشت که پسان فردا عنان امور از دست خارج نشود‌.

  • ویار تکلم


راست‌ش من مثل این مجری لوس و تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ی جشن‌واره‌ی فجر نیستم که بعضی فیلم‌ها را آن‌چنان تعریف و به قول فیلم‌بازها اسپویل می‌کند کانه بچه‌ای تازه زبان‌باز کرده، دنبال دق دادن و پز دادن کودکانه است که مردم دل‌تان بسوزد من فیلم‌ها را دیده‌ام و داستان‌شان را بلدم. برای همین هم تنها همین را می‌گویم که دی‌شب ره‌ش، تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی را خریدم و بی‌وقفه سرکشیدم و خواندم. آن هم با افسوسی که چرا به خاطر یک تئاتر درپیت در آن صفِ طولانی جشن رونمایی و امضا نایستادم. دست کم‌ش حس نمی‌کردم وقت‌م را تلف کرده‌ام.

رمان داغ است و تازه و برای درک درست و منطقی و بدون هیجان آن باید کمی به آن زمان داد. برای همین هم از نقد و بررسی جزئی‌ترش می‌گذرم و آن را می‌گذارم برای فرصتی دیگر و مناسب‌تر. با این حال حیف‌م می‌آید که لااقل چند خطی در مورد آن ننویسم. چند خطی پراکنده که نه در ذیل عنوان نقد قرار می‌گیرد و نه تعریف. ویژگی شاید عنوان مناسب‌تری برای آن باشد:

رضا امیرخانی: و چه ویژگی‌ای مهم‌تر از این؟ این‌که بدانیم با کتابی از نویسنده‌ای طرف‌یم که بیش از داستان‌نویس بودن، تفکرنویس است. تفکری که رد آن را می‌توان در سایر کتاب‌های او هم جست. (نشت نشا، نفحات نفت، مجموعه مقالات سرلوحه‌ها و حتی کتاب‌های داستانی‌اش مثل بیوتن). به قول احسان رضایی تبریک به رضا جانِ امیرخانی و تبریک به خودمان که حالا یک رمان خوب و خواندنی دیگر هم داریم.

گول نخورید: نه گول چند جمله تعریف داستان آن از زبان خود نویسنده را بخورید و نه حتی گول آن چند خطی که پشتِ کتاب درج شده و نشر افق آن را به عنوان بخشی از کتاب و معرفی آن منتشرکرده. آن‌ها سلیقه‌ی خوبی نداشتند!

زن: برخلاف داستان‌های قبلی این نویسنده، این‌جا داستان از زبان تقریبا یک زن (چرا گفتم تقریبا یک؟ خودتان بخوانید تا متوجه شوید) روایت می‌شود که اگر محدودیت نزدیک شدن به دنیای زنان و زنانگی‌شان و سختی درک آن برای جماعت مذهبی را لحاظ کنیم تا حد مطلوبی خوب از آب درآمده و فالش نمی‌زند. بعضی دیالوگ‌ها هم با تصور این‌که از زبان امیرخانیِ مقید و مذهبی بیرون آمده حسابی بامزه و دل‌چسب است: می‌خواهم دوست‌ش بدارم... می‌خواهم زن‌ش باشم؛ با همه‌ی زنانه‌گی‌م...

زبان: این‌جا هم مثل باقی کتاب‌ها کلی بازی زبانی و دیالوگ‌های زیبا دارد. مثلا جایی که از سایه‌ها به تعریف هم‌سایه می‌رسد و...

کنایه: امیرخانی هم مذهبی است و هم غیر دولتی؛ برخلاف تازه‌به‌دوران رسیده‌هایی مثل فلان نویسنده‌ی زن که بزرگ‌ترین جایزه‌ی دولتی را برده و باز هم کنایه‌اش را به نظام می‌زند، وام‌دار جایزه‌ای نیست. مثلا همین اواخر هم جایزه‌ی دولتی دیگری را با کمال ادب و متانت نپذیرفت. برای همین هم هرجایی کنایه‌ای به ظاهربین‌ها و دولتی‌ها یا به تعبیر خودش گاورمنت‌ها می‌زند حسابی به دل می‌نشیند. مثلا آن‌جایی که از تعبیر انفجار نور برای کنایه زدن به آن‌ها استفاده می‌کند و یا قسمتی که "علا" به جای نگرانی بابت جانِ "لیا"، نگران عقب رفتن روسری‌اش است.

مشکلی که برای‌مان پیش آمده: محال است روزگاری در تهران سپری کرده باشی و لااقل یک‌بار ماجرا و مشکل صفحه‌ی شصت‌ودو تا شصت‌وچهار کتاب برای‌تان پیش نیامده باشد! (ایموجی لب‌خند)

پیاده‌روی روی مخ: بدانید و آگاه باشید که علا هم مثل خشیِ بیوتن خیلی روی مخ است اما نه تا آن حد!

فقط برای امیرخانی‌خوان‌ها: اواخر کتاب هم یک غافل‌گیری حسابی و ویژه دارد برای آن‌هایی که آثار قبلی این نویسنده را دنبال کرده‌اند. فقط برای امیرخانی‌خوان‌ها!

  • ویار تکلم

با قطعیتی قریب به صد در صد معتقدم که حداقل نودونه در صد ما آدم‌ها، از مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی گرفته تا دئیست و آتئیست و اپاتئیست و لاادری، همه کافریم. فقط با شرایط ظهور و بروز کفرمان مواجه نشده‌ایم. کافی است با آزمایش و ابتلائی که فراتر از حد توان و تحمل‌مان باشد دچار شویم تا آن قسمت کفرانی وجودمان مثل جوهری که توی آب بریزی ظهور و بروز پیدا کند و جولان دهد. جوری که حتی خودمان هم باورمان نشود که ما همان آدم چند روز/هفته/ماه/سال پیشیم.

  • ویار تکلم

گفتم: با دختری ازدواج می‌کنم که برای شوهر کردن له‌له نزند. گفت: یعنی هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنی؟!

  • ویار تکلم

رشیدپور که یک کودک ده ساله در برنامه صبح‌گاهی‌اش عین آب خوردن او را سرکار گذاشت، حالا می‌خواهد کسی را به چالش بکشد که پنج سال است یک ملت را سر کار گذاشته!

  • ویار تکلم

یکی از انتقاداتی که مکرر پس از اجرای حدود شرعی در کشور مطرح می‌شود این است که اجرای این قبیل احکام باعث خدشه‌دار شدنِ وجهه‌ی اسلام و ایران، ارائه‌ی تصویری خشن از آن‌ها و به طور کلی دامن‌زدن به اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی در مجامع بین‌المللی، خاصه دنیای غرب می‌شود. مثلا در همین قضیه‌ی قطع عضو سارق مشهدی و استناد به بازتاب آن در خبرگزاری‌های رویترز، هاآرتص و العربیه و یا کمی پیش‌تر اعتراض به قطع عضو سارقان همدانی و...

به نظر من این استدلال کمی تا قسمتی ساده‌لوحانه است. ساده‌لوحانه از این جهت که فکر کنیم تمام تصویرسازی رسانه‌های غربی از کشور ما تابع چنین حوادث و اتفاقاتی است و برداشت آن‌ها از ما دقیقا همان چیزی است که خودمان آن را ارائه می‌دهیم و آن‌ها به‌سان آینه‌ای صاف، تنها و تنها واقعیات و درونیات جامعه و کشور ما را بازتاب می‌دهند. یا این‌که اصلا فکر کنیم بود و نبود این احکام تاثیری در نوع نگاه و تبلیغ رسانه‌های آن‌ها از ما دارد.

واقعیت‌ش این است که آن‌ها تصویر دل‌خواه خود را برداشت و ارائه می‌دهند و کار چندانی به اتفاقات و رفتارهای داخلی و حتی خارجی ما ندارند. چه آن زمان که رئیس‌جمهور خندان ما صحبت از گفت‌گوی تمدن‌ها کرد و آن‌ها همان وقت ایران را محور شرارت می‌دانستند و چه حالا و چه حتی اگر هیچ مجرمی به خاطر هیچ جرمی مجازات نشود و مجازات سرقت و قتل، تشویق و صد آفرین باشد!

به نظرم دوستان به جای دست‌گذاشتن روی این جنبه از ماجرا و نگرانی به خاطر تصویر گزینشی و دل‌بخواهی غرب از ایران، از جنبه‌های دیگری به این قضیه نگاه و انتقاد کنند. خیال‌شان راحت! رسانه‌های غربی کار خودشان را می‌کنند.

  • ویار تکلم