ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/cf8mZt

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

آخرین مطالب

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

 درست است که ارادت چندانی به روحانی و سیاست‎های او ندارم و طبعاً رای بنده در سبد هرکس خواهد رفت الا روحانی، اما با این حال نه  به شکست روحانی چندان امیدوارم و نه از پیروزی او چندان مغموم و ناراحت خواهم‎شد. به عقیده‎ی من شاید خیر و صلاح مملکت در پیروزی روحانی باشد و البته برای این سخن‎م دلایلی دارم که به هیچ وجه به معنای رای دادن به روحانی نیست.

دلیل اول احتمال آشوب بعد از شکست روحانی است. در شرایطی که جلبکهای سبز، اختلاف نُه میلیونی آرا را برنتافتند و به نظر اکثریت بیستوسه میلیونی تمکین نکردند بعید نیست که برای شکست محتمل چندصدهزارتایی همان بلوا را به پا کنند. گرچه برگزارکنندهی انتخابات دولت روحانی است و منطقاً اگر تخلفی در پروسهی برگزاری انتخابات صورت بگیرد پیکان اتهام به سوی دولت خواهد بود ولی با این حال از جماعت آشوبگر انتظار برخورد منطقی با این قضیه نمیرود. البته با توجه به واکسینهشدن کشور در انتخابات هشتادوهشت، احتمال آسیب جدی به کشور در صورت شکست روحانی منتفی خواهدبود!

دلیل دوم و مهمتر اینکه حتی شکست روحانی با اختلاف آرای کم به این معناست که هنوز طیف زیادی از مردم برای حل مشکلات اقتصادی نگاهشان به خارج از کشور است و منتظر چیدن ثمره برجاماند. در دولت فرضی رئیسی اگر با بهرهگیری از سیاستهای اقتصاد مقاومتی و افزایش تولید داخلی گرهی از مشکلات معیشتی مردم گشوده شود و وضعیت اقتصادی بهبود یابد، مدعی خواهند شد که اینها از نتایج برجامی است که ما منعقد کردیم. و اگر وضعیت بدتر شود آن را از پی‎آمدهای عمل‎نکردن به برجام خواهندشمرد!

درست است که پیروزی روحانی در این چهار سال ممکن است نتایج نامطلوبی را به همراه داشته‎باشد، ولی بزرگترین حُسنش این است که مردم واقعا به این نتیجه میرسند که از ناحیهی خارج از کشور معجزهای صورت نخواهدگرفت و نگاه به داخل به صورت یک عقیدهی مستحکم ملی در می آید که ثمرات بسیار خوبی خواهد داشت!

نمیدانم! شاید روحانی اصلح نباشد، ولی ممکن است در ریاستجمهوری او خیری باشد که ثمراتش بعدها مشخصشود.

"عسی ان تکرهو شیئاً و هو خیر لکم"


کانال تله‎گرام وب‎لاگ: telegram.me/zaerezari

  • ویار تکلم

آقا درست است که از قدیم گفتهاند نبین که میگوید، ببین چه میگوید اما انصافا نمیشود. شرافتا نمیشود. وجدانا نمیشود. لااقل الان نمیشود. آخر حرفشان چیزی است که اصلا نمیگنجد!

 تو فکر کن نامزدشان با خوانندهی ترانهی سوسنخانم عکس یادگاری دارد، آن وقت شروع میکنند به گرفتن ژست روشنفکری و مخالفت با اینکه چرا نامزد دیگری با امیر تتلو عکس گرفتهاست. خداوکیلی قابل قبول است؟ حالا این که هیچ. این را دیگر چه میگویید؟ از اینکه فلان عضو ستاد نامزد رقیب، برای نامبردن از محمدرضا شجریان، خسروی آواز ایران، از لفظ بیمار سرطانی استفادهکرده رگ غیرت هنردوستشان باد کرده اما با خودشان فکر نمیکنند که نامزد محبوبشان در این چهارسال به جز یک بار نامبردن از شجریان در جریان مناظرهها و این اواخر ثبت انتخاباتی ربنای او در فهرست میراث فرهنگی کشور، دقیقا چه کار مثبت دیگری در حق او کردهاست؟ باز هم این هیچ! با اینها چه میکنید؟ رئیسجمهور سابق را بابت ادبیات نه چندان سطح بالایش ملامت میکنند اما چشمشان را روی ادبیات نامزد خودشان بستهاند که امروز گفت: «روز شنبه چهطور آب و صابون بیاوریم تا رویتان را بشویید!». طرف را به بیاخلاقی در انتخابات متهم میکنند اما خودشان را به فراموشی زدهاند که روزگاری همینها تصویر رئیسجمهور سابق را با سُم الاغ و هیبت میمون میکشیدند. طرف را به به بیفکری متهم میکنند اما فراموش میکنند خودشان چهطور فکر را فرستادهاند مرخصی و چشمشان به دهان فلانیاست تا تَکرار میکنمشان را خرج چهکسی میکند. در اتوبوس نامزد خودشان در حال حرکت به سمت گردهمآیی هستند و همزمان به نامزد مقابل گیر میدهند که چرا اتوبوسی آدم جابهجا میکند! چشمشان را روی فیلترینگ اینستاگرام خبرگزاری فارس و فتن را میبندند و همزمان فریاد میزنند به آزادی رای میدهیم و...

خداوکیلی اینها واقعیت دارد؟ یعنی چنین چیزی ممکن است؟ یکوقت همهی اینکارها و تناقضهایشان شوخی نباشد و یکهو بگویند شوخی کردیم و هرهر به ما بخندند؟ ها؟

 

کانال تله‎گرام وب‎لاگ: telegram.me/zaerezari

  • ویار تکلم

از همین حالا اعلام می‌کنم، اگر میرسلیم برنده‌ی قاطع انتخابات با آراء بسیار زیاد نباشد، تقلب رخ داده‌است!

اولا مردم تهران فرزند خودشان را رها نمی‌کنند که به دیگری رای بدهند.

ثانیاً باز هم مردم تهران داماد خودشان را رها نمی‌کنند که به دیگری رای بدهند.

ثالثا دانش‌جویان رشته‌های ریاضی هم استاد خودشان را رها نمی‌کنند که به دیگری رای بدهند. 

باقی دلایل هم شبیه این دلایل است! 

  • ویار تکلم

اصولا، منطقا و عقلا نباید حرف کسی را در مورد حوزهای که در آن تخصص ندارد، جدی گرفت. البته نه این که نشنید، باید شنید اما جدی نگرفت. حالا این شخص نامتخصص هرکسی هم باشد، چه وطنی و چه غیروطنی و چه حتی سلبریتی. از شهاب حسینی سوپراستار گرفته تا تازه به دوران رسیدهها و نوکیسههایی مثل...(عمدا ننوشتم. خودتان تکمیلش کنید!) برای همین هم نظرات اشخاصی چون حامد بهداد و داریوش مهرجویی در مورد علوم پزشکی، مهناز افشار و امیر تتلو! در مورد سیاست، یغما گلرویی و ترانه علیدوستی در مورد جامعه و...بیش از آن که یک وحی منزل و واقعیتی آشکار باشد، تنها و تنها تراوشات ذهنی آنها است. (درست یا غلط، بماند)

با  این حال حتی اگر سطح انتظار خود و جدیگرفتن گفته های این اشخاص را هم در حد همان پاراگراف بالا فرض کنیم، باز هم گاهی از حرفهایشان ناامید میشویم! چرا که گاهی حتی با یک نظر شخصی هم مواجه نیستیم؛ با یک دروغ/ گاف/ بیاطلاعی شخصی مواجه هستیم. لیست این اظهارنظرهای دروغی میتواند خود کتابی باشد. (چه پیشنهاد خوبی! کسی پایه شود و همهی گافها و اشتباهات و دروغهای مجازی معروفها را در یک کتابی جمع آوری کند! اقل فایده‎اش این است که آینده‎گان می‎فهمند روزگاری ما به چه کسانی می‎گفتیم سلبریتی!) اما مرور چند تایش بد نیست: ترانه علیدوستی به دعوت نشدن فلان بازیکن زن فوتسال به تیم ملی به دلیل بازی بدون حجاب در کشور خارجی اعتراض میکند اما بعدا مشخص میشود که آن خانم اصلا مدتهاست که به خاطر ناآمادگیش به  تیم ملی دعوت نمیشده! محمدرضا شجریان استاد بیمثال موسیقی ایران و بسیار دیگری از هنرمندان در اظهاراتی بعد از ماجراهای سال هشتادوهشت از این که احمدینژاد آنها (یعنی مردم را؟!) خس و خاشاک نامیده ابراز ناراحتی کردند اما بعدها مشخص شد که خس و خاشاک احمدینژاد نه متوجه آنها که حتی متوجه آرای باطله هم نبوده است. رضا رشیدپور در برنامهی «دید در شب» برای اینکه بتواند برای روحانی یک همکلاس! در توهین به منتقدین پیدا کند، دروغِ گفتنِ کلمهی «بزغاله» را به احمدی نژاد نسبت داد که بعدا مشخص شد این عبارت نه برای منتقدین که برای کشورهای غربی و معاند به کار رفته. (رشیدپور در اقدامی قابل توجه، بعدها اشتباهش را تصحیح و عذرخواهی کرد.) و یا این اواخر و به خاطر انتخابات ریاست جمهوری که دوز این اظهارات شاذ بالا رفته. مثلا باران کوثری در گردهمآیی حامیان روحانی در استادیوم آزادی از این میگوید که در دولت گذشته، ممنوع الکار (البته شکل درستش ممنوع الفعالیت است. چرا که کلمهی فارسی «کار» را با «ال» عربی جمع نمیکنند!) شده اما فقط جستوجویی کوتاه نشان میدهد که او در آن سال در بیش از بیست فیلم ایفای نقش کرده و حتی برنده سیمرغ هم شده است! و یا حتی اظهارنظر اخیر شهاب حسینی!

من هم با احمدینژاد مخالفم و هم با حرف مفت! حرف مفتی که بیش از آن که حاصل مطالعه باشد، حاصل خیال و اوهام طرف باشد. حتی اگر این حرف علیه احمدینژاد هم باشد. حتی اگر علیه جامعه و سیاست باشد! و به طور کلی راجع به هرچیزی باشد! دیگران مشهور و حتی نخبه، اگر وجدان و دین‎شان را به راحتی به حراج می‎گذارند، دلیل نمی‎شود که بقیه هم همین کار را بکنند. برای همین هم جنابان هنرمند و ورزشکار و ادیب! قبل از این که در مورد موضوعی، هر موضوعی، از روی حرفی خودشیرینی بزنید اقل کم اطلاعش را داشته باشید، دانش‎ش پیش‎کش! لطفا

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم 

  • ویار تکلم
به ندرت اتفاق افتاده که از کارهای گرافیکی م کاملا راضی باشم اما خب همان به ندرت هم گاهی اتفاق می‌افتد. درست مثل همین طرح که گرچه ساده است اما دوست میدارمش! 
  • ویار تکلم

خدا می‌داند بیش‌تر از هر زمانی دل‌م به حال روحانی و وضعیت امروز اصلاحات می‌سوزد. به چنان فلاکتی افتاده‌اند که از جانب میرسلیم  هم احساس خطر می‌کنند.کم مانده علیه آراء باطله هم موضع بگیرند.😁

  • ویار تکلم


در بین هنرمندان نسل جدید (قدیمی‎های پیش‎کسوت جای خود) فقط معدودی هستند که تمایل دارم روزگاری با آن ها دیدار کنم و با آن‎ها گپی بزنم. باقی را ابداً (مثلا چند سال قبل خانم بازی‎گری را به طور اتفاقی در یکی از مجتمع‎های تفریحی، تجاری دیدیم. از دوست‎م اصرار برای با او عکس گرفتن و از من انکار. آخرش هم حرف، حرف من شد. چند هفته‎ی بعدش خانم بازی‎گر برنده‎ی سیمرغ شد!) یکی از این معدودها رضا امیرخانی است که من قبلا در موردش نوشته‌ام. وقتی شنیدم قرار است به نمایشگاه بیاید علیرغم این که روز قبلش هم نمایشگاه بودم درنگ نکردم و رفتم. حاصل دو ساعت حضور و کلی سوال شد این:

یک) رمان جدیدش «ره‎ش» نام دارد که در مرحله‎ی نزدیک به ویراستاری قرار دارد و احتمال پاییز ام‎سال منتشر شود. اسمش هم نکته‎ی ظریفی دارد. هم از واژگونی  واژهی «شهر» گرفته شده و هم به معنای خود کلمهی رهش که با موضوع کتاب ارتباط دارد.

دو) داستانش در مورد توسعهی شهری است و تضادها و مشکلات یک زن و شوهر شاغل در این حوزه. شخصیت اول این رمان برخلاف سایر رمانهایش زن است. و به گفتهی خودش از شخصیت‎های رمان‎های دیگرش هم در آن حضور دارد. مثلا ارمیای رمان ارمیا. خودش به شوخی گفت: فقط زورم به ارمیا میرسد!

سه) موقع امضای کتابها بسیار مقید بود که حتما اسم و فامیل خانمهای امضاخواه را بپرسد و هیچوقت زیر بار امضا برای اسم تنهای یک خانم نمیرفت!

چهار) خانمی برای او هدیهای آورده بود که از ظاهرش برمی آمد انگشتری باشد. نپذیرفت. نپذیرفت. نپذیرفت. تا اینکه فهمید آن هدیه نه انگشتر که مینیمال شدهی انار روی جلد رمان من اویش هست. با کلی تشکر پذیرفت!

پنج) پسری از علاقهی دوستش به او گفت که متاسفانه نتوانسته در این دیدار حضور پیدا کند. پیشنهاد کرد که شمارهاش را بگیرد و امیرخانی با او صحبت کند. امیرخانی پذیرفت و مدتی هم  تلفنی با دوست پسر گپ زد!

شش) در مورد فصل حذف‎شده‎ی کتاب نفحات نفت پرسیدم. گفت: عنوان‎ش «روحانیت نفتی» بوده. دیگر چیزی نگفتم. دیگر چیزی نگفت.

هفت) به شوخی گفتم: بعد از ارمیا و قیدار نوبت کدام پیام‎بر است؟ به خنده گفت: سلیمان نبی! یکی در آن جمع گفت: هرچه‎قدر می‎خواهی با پیام‎بران شوخی کن ولی اسم روحانیت را نیاور که دیگر از دست کسی کاری ساخته نیست. همه خندیدند!

هشت) در مورد ارتباط و تاثیر رشته‌ی تحصیلی‌ش بر نویسنده‌گی پرسیدم. جواب داد. یک جایی از جواب‌ش با مزاح گفت: اصلا به نظرم رییس جمهور باید توانایی حل معادلات دیفرانسیل را داشته‌باشد! شخصی در آن بین گفت: منظورش میرسلیم است! همه‌گی خندیدیم! ناگهان میرسلیم وارد غرفه‌ی انتشارات افق شد و با امیرخانی دیدار کرد!

  • ویار تکلم

چپ و راست که تکلیف‎شان مشخص است. این فکر می‎کند تمام مشکلات کشور زیر سر آن‎دیگری است و آن فکر می‎کند تمام مشکلات کشور زیر سر این‎دیگری. اما در واقع هیچ‎کدام. زیر سر هردو! برای همین هم حوصله‎ی هیچ‎کدام از آن‎ها و حرف‎های تکراری‎شان ندارم. اما این دلیل نمی‎شود که بخواهم پز روشن‎فکری بردارم و مثلا انتخابات را تحریم ‎کنم. پس می‎ماند حمایت از پدیده‎ی این دوره از انتخابات. سیدمصطفی میرسلیم.

برای میرسلیم در فضای مجازی سه‎تا طرح کار کردم که آن‎ها را در کانال‎م منتشر کردم. اما بد ندیدم این‎جا هم منتشر کنم. یکی که پس از مناظره‎ی دوم و هجمه‎های چپ و راست به او که او را در قامت ماتریکس، قهرمان سری فیلم‎های ماتریکس نشان دادم که حتی گلوله‎های چپ و راست هم روی او اثر ندارد و دیگری هم استفاده از تشابه میرسلیم با گاندی ره‎بر فقید هند که این روزها زیادی در فضای مجازی با آن شوخی می‎شود. آخری هم که نمایان‎گر امید به آینده با میرسلیم است. از فرش تا عرش.







  • ویار تکلم

یک) در غرفهی انتشارات...آقایان شاعر هم بودند و یک جورهایی جشن امضا به پا بود. هرکس که حتی آنها را نمیشناخت هم به بهانهی همان امضا هم که شده خودش را فن آنها جا میزد و کتاب و یا حتی کتابهایی از آنها ابتیاع میکرد و در صف امضا قرار میگرفت. دمشان گرم. چهقدر مردمی. اما اینکه هی اصرار کنند و مثل یک کتابفروش سعی کنند کتابهایشان را به مردم غالب کنند، نه در شان آنها بود و نه در شان شعر!

دو) همین جور که داشتم غرفه‌های مهم را سرک می‌کشیدم خانم نویسنده را دیدم که داشت کتاب تازه‌اش را می‌فروخت. خوش‌م آمد. هم این‌که نشان می‌داد مردمی است و با یک کتاب خودش را گم نکرده و هم آن صف طویل را که دیدم، با خودم گفتم حتما کتاب خوبی است که این همه خاطرخواه دارد. از روی پیش‌خوان کتاب را برداشتم و تورقی کردم. حالا من واقعا به مرزبندی جنسیتی در ادبیات اعتقادی ندارم اما یاد حرف یکی از دوستان‌م افتادم:«خوبی نویسنده‌ی بانو بودن این است که حتی سیاه مشق‌هایی‌ش هم به واسطه‌ی زن بودن و حمایت هم جنسان‌ش اقل کم چند چاپ خریده می‌شود. اما خُب بدی‌ش هم این است که هیچ‌وقت نویسنده‌ی مهمی نمی‌شوند

سه) اینکه میتوانستی در عرض کمتر از یک دقیقه سیمکارت همراه اولت را فورجی کنی و این که با کمی باران کاسه کوزهی خیلی ها بههم خورد و اینکه در غرفهی انتشارات بینالمللی برای کشورهای خارجی حس میکردی که دیگر در ایران نیستی از حاشیههای خوب، بد و بامزهی این دوره بود.

چهار) جای کم و چینش بد کتابها در نشر افق حسابی توی ذوق میزد. شبیه صف کوپنهای قدیمی که باید هول میدادی که چیزی ببینی و آخرش هم نمیتوانستی، چون هولت میدادند! اما در عوض سورهی مهر حسابی لارج بازی درآوردهبود. از غرفهاش که قد یک خانه برای زندهگی چهارنفر آدم بود تا قیمت کتابهایش که برای بعضی هر صفحهاش از قیمت فتوکپی هر صفحه هم ارزانتر بود.

پنج) حجم عمدهی کتابهای امسالم را نه رمان و داستان و شعر که در حوزههای دیگر خریدم. شاید محض تنوع و شاید هم این که هنوز تعدادی کتاب ادبی دارم که آنها را نخواندم و نمیخواستم در دام جو بیفتم! البته بیشتر همین کتابها هم پیدیافشان موجود بود اما نور و تاچ کجا و کاغذ و ورقزدن کجا؟!

  • ویار تکلم

دروغ چرا؟ هیچوقت از مهدی موسوی شاعر، خوشم نیامده! و این خوش نیامد هم اصلا به جرمهایی که در دادگاه به آن محکوم و باعث شد از کشور فرار کند، ربطی ندارد. نه همکاری با خوانندهی مسئله‎دار و نه اتهاماتی چون انتشار تصاویر و مطالب غیرمجاز و تبلیغ علیه نظام. در واقع مشکل من با او قدیمیتر و ریشه‎ای‎تر از این حرفهاست. قدمت و ریشه‎ای به درازا و عمرِ سالهایی که وبلاگ و مطالبش را میخواندم بدون آنکه بدانم او چه کسی است. از خودبزرگبینی و خود را پدر غزل پست مدرن نامیدن! گرفته، تا مرید و مرید پروری (شما بخوانید نوچه و نوچه پروری؛ مثلا فاطمه اختصاری) و دستور حمله‎دادن به مخالفان و عدم انتقادپذیری (مثلا در ماجرای دعوای قلمی با یغما گلرویی) و در نهایت افکار سیاه او (این قسمت خودش میتواند حتی یک کتاب شود! فقط محض نمونه، در یکی از آخرین مطالب وبلاگش قبل از فیلتر و حذف شدنش از این نوشته بود که بر خلاف بقیه واژهی دیوث را واژه ی بدی نمیداند و حتی از آن استقبال میکند! و اتفاقا ته روشن‎فکری و باکلاسی است! از نظر او دیوث یعنی آدم بگذارد همسر/عشق/ دوست دخترت با هرکسی که دلش میخواهد باشد و حتی بخوابد! و این اوج دوست داشتن است و چه چیزی به‎تر از این!) برای همین هم اصلا با اشعارش را دوست نمی‎دارم و ارتباط برقرار نمیکنم! البته حتی اگر باز هم این موارد را از کار فاکتور بگیریم، نهایت نهایت‎ش او یک شاعر متوسط و یک نویسنده‎ی ضعیف است. (شاید این سوال پیش بیاید که اثر را باید جدا از شخصیت نویسنده و یا شاعر خواند و بررسی کرد اما مه‎گر اثری جدا از شخصیت نویسنده و یا شاعر پیدا میشود. شبیه این است که من با انگشت پای دوستم رفاقت کنم و انگشت او را جدای از خودش تصور کنم!) با همه این تفاسیر من کسی نیستم که نمک بخورم و نمکدان بشکنم. آن هم نمک کسی که اولین قدمهای افتان و خیزان من را در وادی شعرشناسی مسبب شد. آن هم با کتاب آموزش وزن عروضیاش. کتابی که برخلاف اسم غلط اندازش نه فقط برای شاعران، که برای شعرخوانان هم کتاب لذتبخشی است و به شدت توصیه می‎شود. چه کسی است که کوچک‎ترین آشنایی با شعر نداشته باشد و نخواهد که از آن لذت بیش‎تری ببرد؟! (خواندید و خوشتان آمد، نگاهی هم به کتاب شرحی بر عروض و قافیه  دکتر سیروس شمیسا بیندازید. سطحی بالاتر و علمیتر)

آموزش وزن عروضی توسط مهدی موسوی

  • ویار تکلم