ویار تکلم

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

۱۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

طبعاً وقتی از حجاب حرف می‌زنیم منظورمان حجاب کامل است. این‌که به یک پوشش لفظ حجاب اطلاق شود یا خیر بستگی دارد به این‌که آن پوشش چقدر با موازین شرع و دین منطبق باشد. بالاخره هیچ‌کس که لخت از خانه بیرون نمی‌آید و هرکسی به نحوی خودش را می‌پوشاند. اما اگر آن نحو منطبق با دستورات شرع باشد لفظ حجاب به خود می‌گیرد.

محجبه کسی است که بر طبق موازین شرع خود را پوشانده باشد. این موازین هم کمیت را شامل می‌شود و هم کیفیت را. یعنی هم حدودی را در بر می‌گیرد و هم نحوه پوشاندن آن حدود را مشخص می‌کند. ممکن است یک نفر تمام بدن‌ش را پوشانده باشد اما با پوشش‌های تنگ و بدن‌نما؛ و یا کسی فقط بخشی از بدن‌ش را پوشانده باشد. طبعا این آدم‌ها را می‌گوییم حجاب ندارند و محجبه نیستند.

با این حساب اگر حجاب را مترادف با حجاب کامل بگیریم که ترادف کاملا درستی هم هست، امروز فقط دو گروه محجبه‌اند. چادری‌ها و گویندگان خبر صدا و سیما! چادر در برابر مانتوهای گل گشاد دهه شصت و هفتاد حجاب برتر محسوب می‌شد. با این وضع مانتوهای امروز چادر دیگر حجاب برتر نیست. تنها حجاب است.  

  • ویار تکلم

آن‌هایی که من را می‌شناسند می‌دانند که من از طرف‌داران سفت و سخت شجریان و آثارش هستم. نقل همین حالا نیست. از زمان نوحوانی به استاد و آثارش علاقه‌مند بودم. اصلا من دیوانه صداهای خوبم. چه آن صدای خوب صدای یک قاری قرآن درجه یک مثل مرحوم مصطفی اسماعیل باشد و چه آثار فاخر استاد شجریان.

در نوجوانی مجذوب مصطفی اسماعیل و تلاوت‌های‌ش شدم. قریب به دویست ساعت از بهترین تلاوت‌های مرحوم را با به‌ترین کیفیت‌های موجود گل‌چین کرده بودم. تا جایی که بیس گوشه‌ها و دست‌گاه‌های موسیقی را از همین تلاوت‌ها یاد گرفتم. از این دقیقه تا آن دقیقه قرار بیات، بعد رست و جواب بیات، بعد حجاز و سه‌گاه و... دورانی بود. هنوز هم گه‌گاه سر می‌زنم و بعضی از شاه‌کارهای مصطفی اسماعیل را گوش می‌دهم و کیف می‌کنم. خلاصه این‌که ذات موسیقی و صدای خوب از کودکی من را جذب کرده و می‌کند، جوری که زیبایی و جذابیت بصری برای من شاید در مرتبه‌ای بعد از جذابیت‌های صوتی قرار بگیرد. از شما چه پنهان بدم نمی‌آید اگر یک روز گوش شیطان کر خدایی ناکرده زن گرفتم از همین جماعت خواننده و گوینده بگیرم.

غرض این‌که از قماش جماعتی نیستم که موسیقی اصیل و سنتی برای‌شان ژست و کلاس است. موسیقی سنتی علاقه من است و از نوجوانی گوش داده‌ام. از همه موسیقی‌ها بیش‌تر. پس فکر می‌کنم حق داشته باشم درباره علایق‌م و کسی که بیش از همه من را به این جنس موسیقی علاقه‌مند کرده حرف بزنم.

امروز روز اول رمضان به پایان رسید. از این‌هایی نیستم که بگویم رمضان بی ربنای شجریان رمضان نیست و چیزی کم دارد. به خصوص که می‌دانم خیلی از کسانی که هم‌چین حرف‌هایی می‌زنند سال به سال موسیقی سنتی گوش نمی‌دهند. ولی من به عنوان یک آدم علاقه‌مند به موسیقی از وضع موجود در صدا و سیما جداً ناراحت و عصبانی‌ام. ناراحتی و عصبانیت‌م به این دلیل است که هنوز نفهمیدم متر و معیارهای صدا و سیما برای اختصاص دادن کنداکتورش به هنرمندان بر چه اساس است؟ بر اساس سواد موسیقایی افراد؟ تجربه‌شان؟ فاخر بودن آثاری که ارائه می‌دهند؟ حرام و حلال بودن آن‌ها؟ دقیقا چه معیاری بر صدا و سیما حاکم است که در آن عماد طالب‌زاده و علی‌رضا طلیس‌چی و ماکان‌بند و هوروش‌بند و بهنام بانی و شهاب مظفری و حمید هیراد می‌توانند در برابر مخاطب هشتاد میلیونی اجرا کنند ولی بزرگان آواز و موسیقی مثل استاد شجریان و زنده‌یاد لطفی و علی‌زاده و کلهر و کام‌کار حق نداشته و ندارند؟! آخر با کدام منطق و دلیل؟

شجریان صدایی داشت که در دسته بهترین و قدرت‌مندترین صداهای ایران و حتی جهان قرار می‌گرفت. موسیقی و آثاری ارائه می‌داد که فاخرترین آثار بود. شجریان برای انقلاب خواند، برای میهن خواند، برای فرهنگ و ادبیات این مملکت خواند، آلبوم تلاوت قرآن منتشر کرد، ربنا را برای رمضان خواند و در آن شرایط و محدودیت‌های افتضاح موسیقی در اول انقلاب کارش را به به‌ترین شکل انجام داد. نه مطرب بود، نه کاباره‌ای بود، نه موسیقی مبتذل اجرا می‌کرد. دیگر ما از یک هنرمند چه می‌خواهیم؟

در عوض با شجریان چگونه رفتار کردند؟ کنسرت‌های‌ش لغو می‌شد، آثارش در تلویزیون و رادیو تقطیع و با مونتاژِ اسلامی! عرضه می‌شد. یک بار هم که صدا و سیما برای برنامه تحویل سال ۷۵ از او دعوت کرد اجازه اجرای زنده ندادند و آواز ضبط شده استاد را پخش کردند. از آن بدتر بعضی از روزنامه‌های دولتی حمله کردند که چرا به جای یک مطرب از پدر و مادر یک شهید برای تحویل سال دعوت نشده!

خب نتیجه همین‌ کارها می‌شود دل‌چرکین شدن اساتیدی مثل شجریان. همین‌ها باعث شده امروز از ربنای شجریان و دعای تحویل سال دکتر اصفهانی برسیم به جایی که برای خواندن دعای تحویل سال باید دست به دامان بهنام بانی شویم!

من نمی‌گویم این‌ها نباشند. امروز به هر دلیل ذائقه مردم و جوانان به سمت این‌ها رفته. اما انصافا در طول سال یک تایم نیم‌ساعته در کنداکتور صدا و سیما خالی نمی‌شود که اساتید و بزرگان موسیقی بیایند و درباره هنرشان صحبت کنند؟

حالا درد این است که عده‌ای می‌گویند مشکل این مردم موسیقی و ربنای شجریان نیست و اقتصاد استچرا عزیز من! موسیقی و فرهنگ هم مهم است‌. این‌که سیاسیون به خاطر به حاشیه راندن مسائل دیگر بحث موسیقی و هنر را مطرح می‌کنند دلیل نمی‌شود که این مسائل بی‌اهمیت باشند. جالب این‌که همین‌ها در دوره خودشان می‌گفتند مشکل مردم اقتصاد نیست و مردم می‌توانند با اشکنه سر کنند و معنویت و ایمان مردم مهم است.

موسیقی مهم است چون اگر درست چشم‌مان را باز کنیم و کمی فکر کنیم می‌بینیم که مسئله هنر و موسیقی جدا از دین و ایمان مردم و مسائل روحی و معنوی و اعتقادی آن‌ها نیست. هم از جهت این‌که فقه ما بعضی موسیقی‌ها را حرام می‌داند و طبعا باید موسیقی حلال را معرفی و از آن حمایت کند و هم از این جهت که اگر جامعه با نوای ربنا و آوزاهای برگرفته از اشعار عرفانی مولوی و حافظ مانوس باشد قطعا از جامعه‌ای که در آن مردم از "دلبری‌تو کم‌ترش کن" شهاب مظفری یا "هربار این درو" ماکان‌بند اقبال می‌کنند به معنویت نزدیک‌تر است.


پ.ن : به تازگی نسخه جدیدی از ربنا و آواز افشاری استاد منتشر شده که نسبت به نسخه‌های قبل کیفیت بالاتری دارد. گوش بدهید و روح‌تان را تازه کنید. به قول سایه این اثری است که می‌شود آن را بالای دست گرفت و با افتخار پیش موسیقی‌دانان عرب برد و گفت اگر می‌توانید مثل‌ش را بسازید! (دانلود ربنا و مثنوی افشاری استاد شجریان)


*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

برای ساخته شدن باید با رمضان ساخت!

  • ویار تکلم

بازآ و دل‌م دوباره آباد بساز

از دام غم و ماتم‌م آزاد بساز


شادی به دل‌م مثل رجب بود حرام

بازآ و مرا ای رمضان شاد بساز

  • ویار تکلم

داریم به لحظات زخم معده دارم، کلیه‌ام سنگ‌ساز است، دیابت دارم، پریودم، قلب‌م نارساست، فشار خون دارم، سه شیفت کار می‌کنم، مرض استسقا دارم، یبوست مزمن دارم، دکتر گفته، خودم پرسیدم و... نزدیک می‌شویم.

  • ویار تکلم

نمایش‌گاه کتابِ شلوغ و سرانه‌ی مطالعه‌ای که در سال به دقیقه نمی‌رسد.

خدا رحمت کند سید شهیدان اهل قلم را :"تظاهر به دانایی هرگز جای‌گزین دانایی نمی‌شود."

  • ویار تکلم

آمریکا از برجام خارج شد. ظاهرا برجام بدون کدخدا مفت نمی‌ارزد. هرچند که با کدخدای‌ش هم مفت نمی‌ارزید. ولی خب چه می‌شود کرد. سیاست هم به نوعی جنگ است. به قول امام(ره): یک روز ما می‌بریم و یک روز آن‌ها. برجام هم روز برد آن‌ها بود.

 برجام اگرچه خودش آن‌چنان که باید کارکرد و فایده‌ی ملموسی نداشت ولی تجربه برجام ثمرات بسیار خوبی در زمینه رشد درک مردم ایران از سیاست خارجی داشت. هیچ‌گاه به اندازه امروز مردم ایران درباره آمریکا و خباثت‌های‌ش هم‌صدا و هم‌دل نبوده‌اند. برجام چهره واقعی آمریکا را برای میلیون‌ها ایرانی برملا کرد، اگرچه برای میلیون‌ها ایرانیِ دیگر از سال‌ها قبل واقعیت مثل روز روشن بود. البته ما ملت فراموش‌کاری هستیم. اگر می‌خواستیم چشم‌مان را باز کنیم و واقعیات را ببینیم سی سال خباثت آمریکا قبل از برجام کافی بود. نیازی به چنین تجربه سنگینی هم نداشتیم.

برخلاف خیلی‌ها، من برجام را نه حاصل تصمیمات کلی نظام می‌دانم و نه حاصل تصمیم شخص حسن روحانی. بله! مذاکره با کشورهای اروپایی از سال‌ها قبل کلید خورده بود و همان‌طور که موگرینی هم گفت برجام حاصل دوازده سال مذاکره است. اما کدام مذاکرات؟! آیا شیوه مذاکره تیم دیپلماسی دولت قبل کم‌ترین شباهتی به تیم ظریف و تفکرات آن‌ها داشت؟

مشکل دقیقا از آن‌جایی آغاز شد که به صورت رسمی پذیرفتیم که آمریکا هم به مذاکرات وارد شود. سیاسیون شروع کردند به جوسازی که بدون حضور کدخدا آب هم نمی‌شود خورد. مردم هم پذیرفتند. میلیون‌ها ایرانی پذیرفتند و با بیست و سه میلیون رای پذیرش این تفکر را برای بار دوم اثبات کردند.

خب می‌گویند حالا اگر کس دیگر رئیس جمهور بود وضع به‌تر بود؟ شما می‌گویی نه من هم می‌گویم نه! ولی آیا راه به‌تر شدن اوضاع این بود که پنج سال وقت و سرمایه و انرژی و فکر و امید مردم یک مملکت به بازی گرفته شود و آخرش هم هیچ؟! بحث سر عمر و زید و بکر نیست. بحث سر تفکر حاکم بر جامعه است. بحث این است که دولت به کدام پشتوانه‌ای وارد چنین معاهده نافرجامی شد؟ جز به پشتوانه‌ی رای اکثریت ملت؟ 

البته من قصدم گلایه از رای مردم نیست. نظر مردم همیشه محترم و معتبر است‌. ولی مذاکره با آمریکا آن هم به این صورت هیچ‌گاه در سیاست‌های کلی نظام و شخص رهبری نبوده و نیست. باور عمومی مردم این بود که مذاکره و معاهده با آمریکا مشکلات را برطرف می‌کند. رهبری هم به این باور احترام گذاشت و علی‌رغم مشخص بودن نتیجه اجازه مذاکره و توافق داد و از تیم مذاکره کننده هم حمایت کرد. روحانی فقط مجری این تفکر بود. اگرچه خود و دولت‌ش در پیدایش این تفکر نقش زیادی داشتند.

پارسال دم انتخابات مطلبی نوشتم و از فواید پیروزی احتمالی روحانی در انتخابات گفتم. اگرچه خودم به رئیسی رای دادم و علی‌رغم تمام انتقاداتی که دارم باز هم به جریان‌های نزدیک به گفتمان انقلاب رای می‌دهم. در آن مطلب نوشتم که به شکست روحانی امیدوار نیستم. با این حال اگر چه پیروزی روحانی ممکن است نتایج نامطلوبی به هم‎راه داشته‎باشد، ولی بزرگ‎ترین حُسن‎ش این است که مردم واقعا به این نتیجه می‎رسند که از ناحیه‎ی خارج از کشور معجزه‎ای صورت نمی‌گیرد و نگاه به داخل به صورت یک باور مستحکم ملی در می آید که ثمرات خوبی در آینده دارد.

امروز دقیقا به همان نقطه‌ رسیده‌ایم. فقط کاش با وجود این خسارت‌ها اقلا چشم‌مان را باز کنیم و از این اتفاق درس بگیریم‌.

یک نکته می‌ماند و آن هم این‌که بدانیم سیاست‌های آمریکا چیزی نیست که تصمیم یک نفر بتواند در آن تاثیری بگذارد. شاید یکی از علل انتخاب ترامپ علی‌رغم پیروزی کلینتون در انتخابات مردمی، همین شخصیت احمق‌نمای اوست که باعث می‌شود افکار جهانی تصمیمات قلدرمآبانه آمریکا را به پای او بگذارد، حال آن‌که این تصمیمات تماما ناشی از سیاست‌های کلی نظام حاکم بر آمریکاست. امروز باز سرمان کلاه نرود. ترامپ از برجام خارج نشد. آمریکا خارج شد. ایالات متحده آمریکا!

  • ویار تکلم

خواهی که به کشتن‌م تو برخیزی خیز

بر آن هدفی که خون من ریزی ریز


آغشتگی‌ام به دامن‌ت هم کافی‌ست

آیا بدهم به دست تو چیزی تیز؟

  • ویار تکلم

امروز کلیپی دیدم از حاج آقا قرائتی که در آن از زمان‌بندی دانشگاه‌ها برای جلوگیری از اختلاط دختر و پسر صحبت می‌کند و می‌گوید: چه اشکالی دارد همان‌طور که اتوبوس‌های شرکت واحد تفکیک شده‌اند، دانشگاه‌ها هم تفکیک شوند. مثلاً صبح دخترها دانش‌گاه بروند و عصر پسرها.

نظرم راجع به این کلیپ و این‌که با گفته‌های آقای قرائتی موافقم یا مخالف بماند برای خودم. ولی با دیدن این کلیپ یاد خاطره‌ای افتادم.

پارسال لابی یکی از دانشکده‌ها را جدا کرده بودند. دانش‌جوها دوره افتاده بودند به امضا جمع کردن برای بازگشت به حالت سابق و اختلاط. تعداد دانش‌جوهای دختری که پای ورقه را امضا کرده بودند بیش از دوبرابر دانش‌جوهای پسر بود.


*عنوان مصراعی است از فاضل نظری


  • ویار تکلم

در شان تو نیستم مبر این دل را

دریای تو کی خواسته این ساحل را


صدبار به او گفتم و آخر خندید:

کو تا به سرت آورم این مشکل را


** این رباعی را بعد از دیدن کلیپ "مشکل برات پیش آمده کسه‌گم" سرودم. کی فکرش را می‌کند که علی کسه‌گم با دو من سبیل بانی شعر شود؟ 😊


  • ویار تکلم