ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

چرا معصومه میتواند اما تهمینه نه!

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ب.ظ

حدود یک‎سال پیش مطلبی نوشتم در مورد تهمینه حدادی و آلما توکل و خرمالوی سیاه‌ش که در واقع انتقاداتی بود به شیوه و شخصیت مجازی و وب‌لاگی او. مطلب با واکنش‌ها و بازتاب‌های زیادی هم‌راه بود. عده‌ای آن را دوست داشتند و موافق بودند، عده‌ای مخالف و عده‌ی زیادی هم به جای پاسخ منطقی به توهین و ناسزا و تهمت متوسل شدند که مثلا من کی هستم که به خودم اجازه می‌دهم حدادی را با فلان سابقه و بهمان پشت‌وانه نقد کنم و...با این حال حرف من هنوز هم همان است و همان انتقادها را به او دارم، هرچند پاسخی منطقی دریافت نکردم!

اما بهانه‌ی من برای مرور گذشته چه بود؟ ام‌روز که بعداز مدت‌ها اینستاگرام‌م را باز کردم با درخواستی از طرف پیجی مواجه شدم تحت عنوان زنان علیه زنان! پرانتز باز، برای آن‌هایی که با حدادی و زنان علیه زنان‌ش آشنایی ندارند: پرانتز باز، زنان علیه زنان مجموعه اقدامات خواسته یا ناخواسته‌ای است که یک زن علیه هم‌جنس‌ش روا می‌دارد، خواه این اقدامات فیزیکی باشد و خواه کلامی! پرانتز بسته. لازم نبود که آی‌کیوی بالایی داشته باشیم تا بشود خط و ربط این کانال و این پیج را پیدا کرد: تهمینه حدادی! از پیج کانال را پیدا کردم و از کانال مطالب‌ش را نگاهی کردم. با آن که مدت نسبتا طولانی بود که این پیج و کانال فعالیت خود را آغاز کرده بود اما عملا به جز تعداد معدودی، کسی از آن آگاهی نداشت. فورا ذهن‌م رفت سمت معصومه علی‌نژاد قمی (مسیح علی‌نژاد) نسخه‌ی اصلی و نسبتا موفقی که حدادی سعی دارد شبیه او باشد و این سوال برای‌م پیش آمد که به راستی چرا علی‌نژاد در ایجاد چنین موج‌هایی تاحدودی موفق است و اقلا موج‌ش به تریبون‌های اصلی ائمه‌ی جمعه و سیاسیون می‌رسد اما موج حدادی به جز نشاندن لب‌خندی بر لب ما و ناامیدی طرف‌داران کارکرد خاصی ندارد؟ چرا علی‌نژاد در مدت کوتاهی موج‌های متعددی (مثلا آزادی یواش‌کی و چهارشنبه‌های سفید) را تا حدودی با موفقیت آغاز و به سرانجام می‌رساند اما حدادی سال‌هاست هنوز نتوانسته زنان علیه زنان‌ش را حتی در میان مخاطبان وب‌لاگ‌ش جا بیندازد؟ اصلا چرا معصومه می‌تواند اما تهمینه نه! حاصل‌ش شد این:

عدم باورپذیری: موارد و مصداق‌های خشونت علیه زنان (چه زنان علیه زنان و چه دیگران علیه زنان) شدیدا غیرواقعی‌نما، فیک، اگزجره و غلو شده‌اند. آن‌قدر که به زحمت می‌شود آن‌ها را پذیرفت و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرد. چند موردش (به نقل از کانال‌ش) را من اشاره می‌کنم لذت کشف باقی موارد، خندیدن، اسکرین گرفتن و تماشاکردن هنگام غصه‌ها برای رفع آن‌ها به عهده‌ی شما: زنی که در فانتزی‌های‌ش دوست دارد به ترکیه مهاجرت کند و پناهنده شود. چرا؟ چون یک‌بار یک خانمی گناه غیرقابل بخششی کرده، در کارش دخالت و از او پرسیده که چرا ابروهای‌ش را مرتب نکرده! گویا ترکیه از این خبرها نیست! یا مثلا انتقاد از کیهان به خاطر این‌که چرا برای تحریم‌های بزرگ سنای آمریکا علیه ایران تیتر زده مادر تحریم‌ها! و نه مثلا پدر تحریم‌ها و یا برادر تحریم‌ها!

دنیای اشتباهی و صعب‌الورود: به راستی حدادی دنبال چیست و دنیای مطلوب حدادی کدام است؟ این که هیچ زنی نسبت به هم‌نوع‌ش اشتباه و خطایی نکند؟ در مورد ظاهر و ابرو و دماغ‌ش نظر ندهد؟ چادری بودن سابق و رها و آزاد بودن کنونی‌اش را به رخ‌ش نکشد؟ زنی به هم‌نوع‌ش حسادت نکند و برای تصاحب فلان مرد جذاب با هم‌نوع‌ش رقابت نکند؟ آیا چنین دنیایی، همان آرمان‌شهر و اتوپیایی نیست که هیچ‌گاه محقق نمی‌شود؟ آیا سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن نیست؟ علاوه بر این‌ها ورود به دنیای حدادی زیادی سخت و دشوار است. یعنی کسی که بخواهد ذیل دنیای حدادی قرار بگیرد باید زیادی عابد و زاهد باشد! دروغ نگوید. تهمت نزند. حسادت نکند و کلا زیادی خوب باشد! درست برخلاف دنیای علی‌نژاد که ورود به آن به راحتی برداشتن شال و یک عکس مخفیانه در کوچه پس‌کوچه‌های خلوت شهر و یا بیرون شهر است.

دخالت و موعظه: در دنیایی که به شدت و حدت دارد به سمت آزادی مطلق و لیبرالیسم پیش می‌رود، هر عاملی در تضاد و تقابل با آن محکوم به شکست است.  علی‌نژاد نسبتا موفق است چون کارهای‌ش در جهت آزادی بیش‌تر است و حدادی موفق نیست چون بدون تعارف زنان علیه زنان حدادی مخالف و در تقابل با آن و مصداق واقعی دخالت در حریم شخصی دیگران و حتی گاهی چیزی است شبیه وعظ و موعظه! خداوکیلی اگر امام جمعه‌ای در تریبون نماز جمعه همین حرف‌ها را، گیریم با لحن و ادبیات خودشان، بزند که زن‌ها نسبت به هم‌نوعان خود به خوبی رفتار کنند همین حدادی و دیگران به بهانه‌ی دخالت در امور زنان علیه‌اش موضع نمی‌گرفتند؟!

عدم داشتن تریبون و آزادی: بی‌انصافی است که تمام بار شکست بر دوش حدادی باشد و از عوامل دیگر سخنی به میان نیاورد. شکی نیست که برد بیش‌تر علی‌نژاد تا حد بسیار زیادی هم به آزادی مطلقی که او در انتخاب راه‌بردش دارد وابسته است و هم به تریبون‌ها و شبکه‌های نسبتا زیادی که در اختیار اوست. چیزهایی که حدادی از آن بی‌بهره است. به هرصورت حدادی هنوز که هنوز است در این کشور زندگی می‌کند و از همان دولتی که تمام مشکلات تاریخ را از آن می‌داند حقوق می‌گرفته، می‌گیرد و خواهد گرفت! باید هم بترسد و یا حداقل کمی حرمت نان و نمک نگه دارد!

موارد بیش‌تری هم بود که می‌شد به دلایل بالا اضافه کنم اما خب بنابه دلایلی منصرف شدم. بعضی‌های‌ش را به خاطر کم بسامد بودن حذف کردم و برخی را هم به دلایل خاص! به هرحال مشکل و انتقاد من به حدادی شخصی نیست!

بارها گفته‌ام و می‌گویم که حدادی می‌تواند! بسیار هم می‌تواند. درواقع پتانسیل او بسیار بیش‌تر از چیزی است که می‌بینیم. پتانسیل بالقوه‌ای که برای برای بالفعل شدن کار سختی ندارد تنها باید بی‌خیال تعریف و تمجیدهای حلقه‌ی شخصی و محدود خود شود. همان حلقه‌ای که با آن‌ها بستنی می‌خورد!


پ.ن: بنابر اعلام پست اخیر کانال خانم حدادی متوجه شدم که پیچ و کانال زنان علیه زنان متعلق به ایشان نیست. هرچند وجود آن پیج تنها بهانه‌ای بود برای نوشتن‌م و در اصل قضیه و انتقادهای‌م تفاوتی ایجاد نمی‌کند اما خب لازم دیدم که آن را این‌جا اعلام کنم.

 

نظرات (۴۳)

اول بگم اول بعد برم ادامه:)
.
ولی کلا با متن ارتباط برقرار نکردم...:)
سگ حدادی و عقیده و تلاشش در راستای حقوق زنان شرف داره به تو و امثال تو
1- خب این نظر شماست که حدادی به اندازه ی مسیح علی نژاد موفق نبوده. شخصا با خیلی از قسمت های زنان علیه زنان حدادی موافقم، اما به اندازه ی سرسوزنی نتونستم با مسیح علی نژاد ارتباط برقرار کنم.
2- فرق حدادی با علی نژاد اینه که دومی چون بروز ظاهری داره تو خیابون، خود به خود شما می بینین و توجهتون جلب میشه. اما وقتی حدادی تاثیر میذاره رو مردم (حالا هرچند اندک) این تاثیر باعث میشه طرف مثلا کمتر دخالت کنه تو کار هم نوع خودش و خب این نمود ظاهری ای نداره که شما بفهمین. علی الخصوص که شما اصلا از نوع زن نیستین! چطور می خواین بفهمین آیا الان کمتر دخالت می بینین از جانب اطرافیانی که تهمینه حدادی می خونن یا نه. اما به نظر من کار حدادی در خیلی از زمینه ها کم کم تاثیر خودش رو خواهد گذاشت.
3- اگر یه نگاه به خیلی از وبلاگ ها بندازین، می بینین که هر از گاهی سایر وبلاگ ها هم از عبارت زنان علیه زنان اسفتاده می کنن. این معنیش اینه که اتفاقا تهمینه حدادی حداقل در دنیای وبلاگ نویسی موفق عمل کرده تا حد زیادی و حتی عبارتی رو جا انداخته.
4- اینکه مطلوب تهمینه حدادی خیلی بالاست و اتفاقا نزدیک به بهش برین وعده داده شده توسط خیلی از افرادی هست که شما قطعا قبولشون دارین، اصلا چیز بدی نیست. این به این معنی نیست که ایشون قصد داره یه روزه به همه ی این چیزا برسه.
5- بنده با خیلی از موارد ذکر شده توسط خانوم حدادی مخالفم. اما این قسمت زنان علیه زنانش در خیلی از مواقع واقعا مصداق های خیلی خوبی داره. حالا شما دوست ندارین اونا رو ببینین و فقط نیمه ی خالی لیوان رو می بینین، یه بحث دیگه است.
6- یه جور دیگه هم به قضیه نگاه کنین. اگر همین حرف ها رو به جز تهمینه حدادی، اشخاصی از منبرهای خاصی گفته بودن، قطعا شما هم دیدگاه متفاوتی نسبت بهشون داشتین و طور دیگه ای تو وبلاگتون راجع بهش می نوشتین!
سلام هر چی گشتم اسمت پیدا کنم نشد

وبلاگت حرف نداره

ما ی همکاری در فروش زدیم خوشحال میشم نظر شما را در موردش بدونم

اگه لایق دوستی همکار بشیم

با حضورت خوشحالم کن :)

@من 
این چه استدلال سخیفیه که چون کسی زن نیست دیگه باید تو همه مسائل زنانه لالمونی بگیره :)

عبارت زنان علیه زنان هم بیشتر جا افتادنش یا به خاطر مسخره کردن و انتقاد بهشه مثل همین وبلاگ یا به خاطر جو دادن رفیق رفقای خود حدادی مثل عطیه میرزاامیری و مهشاد هاشمی و...است.
مقایسه تهمینه و معصومه واقعا کار اشتباهیه و برام عجیبه این مقایسه اصلا چطور به ذهنتون رسیده . درسته که هر دو در راه حمایت از حقوق زنان تلاش میکنند اما هدفشون واقعا متفاوته . مسیح علی نژاد کاملا واضح و آشکار به حکومت اعتراض میکنه و از بقیه هم همین رو میخواد و به قول خودتون خیلی راحت میشه وارد کمپینش شد صرفا با یک عکس بدون حجاب در کوچه . اما تهمینه حدادی اگر در پیج زنان علیه زنان فعالیت میکنه هدفش تاثیر روی تفکر دیگران و هم جنسانش هست . 
انتقاد خوب و سازندست و البته که لازمه چون هیچکس کارش بی عیب نیست . اما کاش منصفانه و آگاه , انتقاد کنیم . 
پاسخ:
برخلاف نظر شما به عقیده من هدف هردو یکسان (تحت عنوان تلاش در راستای حقوق زنان) اما شیوه ها تاحدودی (با تاکید بر تاحدودی) متفاوت هستند.
دلیل عدم اعتراض آشکار حدادی به حکومت ها مشخص نیست؟: حدادی در ایران زندگی میکند!
دوستان 
پیشنهاد میکنم جای اینکه از دیدگاه نویسنده متن بالا به ماجرا نگاه کنین خودتون تمامی مطلب های دو فرد ذکر شده رو پیگیری کنین و خودتون قضاوت کنین 
نقدهایی به خرمالوی سیاه وارده، با اینکه گاهی نگاهش زیادی منفی و انتقادیه یا کمی اغراق داره موافقم اما متن شما هم همینطور بود، هم کمی اغراق داشت و هم فقط به ضعف ها پرداخته بود. علینژاد مقایسه خوبی نیست چون رفتاری تماما  نمایشی داره اما خرمالوی سیاه پی دیده شدن نیست.هشتک زنان علیه زنان کار قشنگیه چون به نیمی از جامعه که طرز فکری کم و بیش سنتی و وابسته داره یاداوری میکنه جای داد و فریاد و پذیرش نقش تاریخی قربانی بهتره دست به تغییر رویه بزنه. این تغییر رویه لزوما به معنی جنگیدن و اعلام موضع فمنیستی نیست. گاهی کافیه تلنگری باشه که دست از شوخی های جنسیتی، ایجاد فشارهای روانی و قضاوت های شتاب زده بر علیه هم جنس هامون برداریم تا کمک کنیم تا فرهنگ اصلاح بشه، واقعیت اینه خیلی وقت ها بدترین ظلم ها رو به زن ها خود زن ها میکنند و اینکه کسی یادآور این نکنه بوده خیلی خوبه. کنار اینهمه روزمره نویس و این هجم بزرگ از کپی کننده ها یا کسانی که فقط غر میزنند وجود حدادی با طرز فکر انتقادیش یه نعمته حتی اگر فکرش همیشه به ما نزدیک نباشه.اینکه مشکل همه جای دنیا هست بهونه ی خوبی برای پذیرشش و دست کشیدن از تلاش نمیشه.  من وبلاگ ایشون رو دنبال میکنم و دوست دارم اگرچه تمام پست ها رو تایید نمیکنم. 
با تشکر
پاسخ:
بله این دیدگاه اصلاح طلبانه ایشون در این زمینه بسیار ارزشمنده اما خب خالی از اشکال هم نیست.
خب این نظر شماست، به نظر من مواضع خانم حدادی بسیار حساب شده تر هستن، و صد درصد هدفمندتر و عمیق تر، من خیلی وقتا با ایشون مخالف بودم و گاهی حتی ایمیل های تند و تیز براشون فرستادم اما باز هم براشون احترام قائلم، اینکه شما خوب بودن رو غیر واقعی میدونین برام عجیبه! من احساس نمی کنم ایشون سنگ بزرگی برداشته باشن! دخالت نکردن تو زندگی دیگران واقعا چیزیه که به فرهنگ سازی احتیاج داره و ایشون دارن براش تلاش می کنن، من شخصا خیلی از ایشون تاثیر گرفتم، فکر می کنم دلیل این تاثیر گذاریشون اینه که مثل ما دارن زندگی می کنن، کنار ما و در جامعه ای که ما در اون هستیم. ایشون خیلی بهتر مسائل و مشکلات ما رو می دونن تا امثال خانم علینژاد! صددرصد حرف هاشون برای ما ملموس تره.
پاسخ:
خوب بودن غیرواقعی نیست اما صعب الوصول و زیادی آرمان خواهانه ست.

اجازه بدید کماکان با عبارت تاثیرگذاری ایشون با شما مخالف باشم.
انصافا فرق زیادیه بین حدادی و علینژاد
بیس کار علینژاد جنسی و حول و حوش زیر نافه اما حدادی یه محدودیت هایی ظاهرا اخلاقی داره (هرچند حدادی هم تو متنتاش نشون داده شناگر خوبیه اگه آب باشه) :)
شما یک دور متن خودتون رو بیزحمت بخونید. متن پر از اغراق و یکجانبه نگریه. اون هم متنی ک سعی داره شخصی دیگه رو با همین عناوین محکوم کنه! ببینید من ب شخصه ادمی نیستم ک دربست عقاید کسی رو قبول داشته باشم تا الان هم خیلی پیش اومده با صحبتهای خانم حدادی مخالف بوده باشم تو زمینه های مختلف. حتی گاهی تو همین زنان علیه زنان. اما انصافا این حرکت زنان علیه زنانشون بسیار حرکت درست و بجایی هست. اینکه میگم شما خیلی زیاد مبالغه کردید بذارید مصداق بیارم. اونجایی ک میخوایید دلایل حدادی رو بگید و ب گیر دادن خانمی اشاره میکنید ب برنداشتن ابروهای خانم حدادی. شما یا عملا متوجه حرفهای خانم حدادی نشدید تا اینجای ماجرا یا واقعا قصدتون چیزی دیگه س. اگه واقعا ایشون پیگیری کرده باشین میدونید ک این حرفتون درست نیس و درجهت دهی ب افکار خواننده نوشته شده! انتقاد زمانی معنی انتقاد میده ک شما هدفتون اصلاح شدن نواقص باشه نه تخریب شخص مقابل و احیانا خدایی نکرده بزرگ کردن اسمتون ازین راه! اینکه ایشون با علی نژاد مقایسه کردید هم کاملا مشخصه برای تخریب ایشون بوده. علی نژاد درسته ممکنه حرفای درستی هم بزنه ولی اساسا چون قالبش ضدحکومتیه نمیشه با حدادی مقایسه ش کرد. شما میگید حدادی هنوز توی ایرانه اما حدادی وقتی ایران هم نبود و معلوم نبود برگرده باز متفاوت بود با علی نژاد. دو اینکه کار ایشون ریشه ای هستش نه یه کمپین چندین روزه پس باید تاثیرش رو ب مرور دید قطعا حرکت مثبتشون تاثیرگذار بوده و هست ممکنه در تعداد کمتری و زمان بیشتری اما این حرکت واقعا مثبته. ضمنا اینکه اتوپیا هرگز محقق نخواهد شد دلیل نمیشه ادم بشینه دست رو دست بذاره و هیچ قدمی درجهت بهبود وضع موجود برنداره.
پاسخ:
پیشنهاد من هم به شما اینه که متن رو یکبار دیگه مطالعه کنید. در هیچ جای متن با کل حرکت و مفهوم زنان علیه زنان مخالفت نشده. انتقاد من تنها در جهت اصلاح و رشد این حرکت بوده و نه حذفش. 

اینکه مقایسه حدادی با علینژاد در جهت تخریب حدادی بوده تنها نظر شخصی شماست که با واقعیت فاصله داره. پیشنهاد میکنم نظر خانم حدادی رو در مورد علینژاد بپرسید!
دوستان اکثرا گفتن که حدادی رو تفکر و آگاهی تاثیر میذاره و این امر همیشه مخاطبهای کمتری داشته تا اونایی که میخوان رو ظاهر تاثیر بذارن و یه موجی راه بندازن که مثل اسمش موجه و سطحی و گذرا. کار مسیح علی نژاد رو نقد نمی کنم. ولی مخاطب های اون عوام ترن. روسری از سرشون برمیدارن. اما خیلی هاشون آزادی و حقوقشون رو فقط تو همین روسری سر نکردن میدونن. بدون اینکه عمیقا از ماجرا مطلع باشن. و اتفاقا کسی که تو ایران این "مبارزه نرم" رو انجام میده کارش خیلی سخت تره! وگرنه مسیح علی نژادم تو همین ایران این کارا رو می کرد...
منم باهاتون موافقم که یه جاهایی دیگه خیلی ریزبینانه به مسائل نگاه کرده که از نظر شما جنبه ایده ال گرایانه و غیر واقعی پیدا میکنه ولی من از همون هم خوشم میاد چون از یک زاویه دیگه به موضوع نگاه کردنه
من مطالب ایشون رو میخونم چون یه چراغ جدید تو ذهنم روشن میکنه حتی اگه اون متن رو غیرواقعی و مبالغه امیز ببینم بازم خوشم میاد
و دلیل  همگانی نشدن ایشون به اندازه مسیح همون طور که شما اشاره کردید ابزار در دسترس و محدودیتهای محل سکونت هست و البته شاید نخواستن خودشون هم باشه
به هر حال دیدگاه شما هم یه چراغ جدید و یه زاویه نو نگاه به مطالب خانم حدادیه و جالبه
وجه اشتراک معصومه و تهمینه هم ایجاد یه حرکت نو ، چالش و شکلی از دفاع از حقوق زنانه
و در اخر اینکه تهمینه هم میتواند...


کی گفته زنان علیه زنان ابتکار حدادی بوده؟!
@ناشناس 10:46

پس ابتکار کی بوده؟ لابد ابتکار تو :))))))

سلام و عرض ادب

ویار تکلم عزیز! در مورد قسمتهای مختلف این پست شما نظراتی دارم که با اجازه از عین متن استفاده میکنم. هرجا عین متن را بیاورم آن را داخل " " قرار می دهم و در ادامه نظر خود را می آورم:

" لازم نبود که آی‌کیوی بالایی داشته باشیم تا بشود خط و ربط این کانال و این پیج را پیدا کرد: تهمینه حدادی!"

فکر می کنم قدری عجولانه و البته خیلی راحت قضاوت کردید( از فعل می کنید استفاده نکردم تا شما را قضاوت کلی نکنم). قضاوت کردن ارتباط و نیازی به آی کیوی بالا یا پایین هم ندارد و صرفا از ویژگیهای رفتاری انسانهاست.

"موج حدادی به جز نشاندن لب‌خندی بر لب ما و ناامیدی طرف‌داران کارکرد خاصی ندارد"

چرا لبخند؟ ناامیدی طرفداران ایشان مضحک است یا ناتوانی ایشان در ایجاد موج؟ اگر حداقل می گفتید لبخند تلخ یا تلخند، بنده خواننده پیش خودم حس می کردم شما هم هدف را قبول دارید ولی نحوه وصول اهداف توسط خانم حدادی را قبول ندارید، اما عدم موفقیت ایشان (به زعم شما)، چرا لبخند روی لبتان می نشاند؟

"چند موردش (به نقل از کانال‌ش) را من اشاره می‌کنم لذت کشف باقی موارد، خندیدن، اسکرین گرفتن و تماشاکردن هنگام غصه‌ها برای رفع آن‌ها به عهده‌ی شما"

به نظر شما این انتقاد است یا تمسخر؟

"ورود به دنیای حدادی زیادی سخت و دشوار است. یعنی کسی که بخواهد ذیل دنیای حدادی قرار بگیرد باید زیادی عابد و زاهد باشد! دروغ نگوید. تهمت نزند. حسادت نکند و کلا زیادی خوب باشد! درست برخلاف دنیای علی‌نژاد که ورود به آن به راحتی برداشتن شال و یک عکس مخفیانه در کوچه پس‌کوچه‌های خلوت شهر و یا بیرون شهر است."

یاد صدر اسلام افتادم. گفتند هرکس بگوید اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله، مسلمان است. یعنی ورود به اسلام به همین سادگی بود. بعد گفتند حالا که مسلمان شدید، دروغ نگویید. تهمت نزنید. حسادت نکنید و کلا زیادی خوب باشید. همین شد که همه وارد شدند اما خیلیها عمل نکردند. همین شد که حالا مسلمان شهادتین گفته زیاد است و مسلمان پایبند و معتقد و اهل عمل، کم. برای اصلاح جامعه به عمل نیاز داریم نه شعار و کارهای یواشکی و اعتراض تک و توک در پستو.

"علی‌نژاد نسبتا موفق است چون کارهای‌ش در جهت آزادی بیش‌تر است و حدادی موفق نیست چون بدون تعارف زنان علیه زنان حدادی مخالف و در تقابل با آن و مصداق واقعی دخالت در حریم شخصی دیگران و حتی گاهی چیزی است شبیه وعظ و موعظه"

بیایید واقعا با دل صاف حرف بزنیم؟ حقیقتا حدادی مخالف آزادی است و حریم شخصی برای دیگران قائل نیست؟

"شکی نیست که برد بیش‌تر علی‌نژاد تا حد بسیار زیادی هم به آزادی مطلقی که او در انتخاب راه‌بردش دارد وابسته است و هم به تریبون‌ها و شبکه‌های نسبتا زیادی که در اختیار اوست. چیزهایی که حدادی از آن بی‌بهره است."

تا اینجا حرفی نیست اما...

"به هرصورت حدادی هنوز که هنوز است در این کشور زندگی می‌کند و از همان دولتی که تمام مشکلات تاریخ را از آن می‌داند حقوق می‌گرفته، می‌گیرد و خواهد گرفت! باید هم بترسد و یا حداقل کمی حرمت نان و نمک نگه دارد!"

چرا این جمله تا این حد خصمانه است؟ پاسخ این چرا را هیچکس جز خود شما نمی داند.

اما سایر عرایض بنده:

انتقاد سازنده همیشه لازم است. بزرگی می گوید انتقاد بدون پیشنهاد یعنی عناد! اگر نقدی هست باید به دور از توهین و تمسخر و با ارائه پیشنهاد باشد. نه معصومه نه تهمینه و نه من و ما هیچکدام بی عیب و نقص نیستیم. کسی نیست که همه چیز را بداند و از قدیم هم گفته اند همه چیز را همگان دانند. پس این که تهمینه ایراداتی در کارش داشته باشد طبیعی است. اما اینکه با معصومه مقایسه شود صحیح نیست چون شرایط یکسانی ندارند. او که البته خود تهمینه هم از طرفدارانش هست، خارج از این کشور و کیلومترها دورتر بدون محدودیت و بدون مرجع قضایی و آقا بالاسر و توبیخ و مجازات به کارش ادامه می دهد. به فرموده شما تریبون دارد. شبکه تلویزیونی دارد. آدم دارد برای خودش. اما تهمینه اینجا توی همین کشور است. باید چه کار کند؟ بزند به سیم آخر و برود؟ یا بزند به سیم آخر و جار و جنجالی به پا کند که بیفتد جایی که عرب نی انداخت و صدایش خفه شود و قلمش بشکند؟ اگر قرار باشد همه مخالفان و معترضان بروند خارج یا در حبس باشند که این مملکت درست نمی شود. این هنر است که حدادی مانده و زبانش میگردد و قلمش میچرخد و اعتراضش و انتقادش و نظراتش را به گوش دیگران می رساند و به اندازه خودش و در حد توانش در راه آگاه سازی دیگران تلاش میکند. فراموش نکنیم ولو اینکه بعضی اوقات در مسیر پایش پیچ بخورد اما هدفش بد نیست و برای رسیدن به هدف نیاز به حمایت دارد نه اینکه پای پیچ خورده اش را بشکنیم و قطع کنیم و بگذاریم کف دستش.

عذرخواهی می کنم که طولانی شد.

پیروز باشید.

پاسخ:
سلام و متشکر بابت نظرتون

لبخند و ناامیدی و اسکرین شات و باقی مسائل نه به خود و شخصیت خانم حدادی که به مصادیق و موقعیت های زنان علیه زنان اشاره دارد.

منظور از دخالت در اینجا نه آن دخالت متداول است. این که برای ذهن و دهن مردم خط کشی کنیم که به ابرو و چادر و... کسی فکر نکنند و حرفی نزنند دخالت نیست؟ (هرچند این دخالت مثبت و در جهت کمال باشد)


متن فوق صرفا از دیدگاه انتقادی به آن نگاه کرده و ارائه راهکار مدنظرش نیست. هرچند حدادی آنقدر باهوش است که اگر انتقادها را وارد بداند راهکارش را پیدا میکند اما انشاءالله اگر عمری باقی ماند در مطلب دیگری راهکارهای پیشنهادی خودم را خواهم نوشت.

من بعنوان یک مرد شجاعت و جسارت خانم حدادی را تحسین می کنم شما را هم در حدی نمی دانم که بتوانید از ایشان انتقاد کنید کلا سواد شما در حدی نیست که در مورد همه چیز اظهار نظر می کنید گرچه با نیمی از نظرات ایشان موافق نیستم....
ناشناس 21:48
میشه بگی سواد و تحصیلات خودت چیه که سواد ویار تکلم رو قبول نداری؟ 
@ناشناس
بنده کی گفتم نویسنده یا دیگران باید لالمونی بگیرن؟!!!
عرض کردم شما که زن نیستین، نمی تونین به شکل قابل توجهی متفاوت تغییراتی که اتفاق میفته بشین. چون مگه کلا چند نفر دارن تهمینه حدادی رو می خونن؟ حالا چند نفر متاثر شدن؟ چند نفر حالا دور بر شمان که بخواین شما تاثیرشو ببینین؟ و خب خود نویسنده هم که اصلا زن نیست که بخواد شخصا اینو حس کنه.
اما خب روسری سفید رو به راحتی می بینه! اتفاقا این استدلال ضعیفه که بگیم من چون روسری سفیدا رو می بینم، پس تعداد اونایی که تحت تاثیر علی نژاد قرار گرفتن بیشترن از اونایی که تحت تاثیر تهمینه حدادی قرار گرفتن.
اگر دنبال استدلال دقیق هستین، اول از همه باید یه شیوه ی منطقی و معقول و علمی برای مقایسه ی میزان تاثیر این دو نفر ارائه کنین، بعد راجع به نتیجه ی به دست اومده بحث کنیم.
  • همون ناشناس ۱۰:۴۰!
  • ناشناس محترم ۱۱:۴۰! کاش دیالوگ بلد بودی به حد کافی:)) ینی چی پس ابتکار تو بوده؟ کل کله مگه؟! یه ذره سعی کن با اطلاع تر موضع بگیری من مخالف حدادی نیستم از نزدیک هم می‌شناسمش خودشم همچین ادعایی نداره. بحث با شما که بی‌فایده ست ولی سرچ هم بکنید تو گوگل به نتایجی می‌رسید اصلا انگلیسی هم بلد نیستی اوکی. فارسی سرچ کن همون شهلا زرلکی که قبولشم نداریم یه کتاب با این اسم نوشته! صاحب نظران که بماند..
    خب من یه نگاهی به همه ی کامنت ها انداختم و همه رو خوندم. فکر می کنم اگر چشم بینا داشته باشین، متوجه میشین که توی همین جامعه ی اندک خواننده های وبلاگ شما، کم نیستن کسایی که با خانم حدادی تا حدی در بعضی از جنبه های زنان علیه زنانشون و فعالیتشون در این زمینه موافقن و حتی چه بسا که ازش تاثیر هم پذیرفته باشن.
    اگر همین تعداد مثلا 2 نفر در 20 نفر خواننده رو به وبلاگ های مشابه هم تعمیم بدیم، به نظر من خانوم حدادی اتفاقا بسیار بسیار بیشتر از اون چیزی که من فکر می کردم موفق بودن. دمشون گرم :)

    در مورد این جمله تون "این که برای ذهن و دهن مردم خط کشی کنیم که به ابرو و چادر و... کسی فکر نکنند و حرفی نزنند دخالت نیست؟ (هرچند این دخالت مثبت و در جهت کمال باشد)" هم این کار دخالت نیست. فرهنگ سازیه که چه چیزهایی می تونه برای دیگران ناراحت کننده باشه. بیایم راجع به این موضوعا تا وقتی مطمئن نیستیم که برای طرف ناراحت کننده هست یا نیست، صحبت نکنیم. چیزی که من از فعالیت های خانم حدادی برداشت کردم جا انداختن همچین فرهنگیه. به عبارتی، کل تلاش خانوم حدادی اینه که آدما بفهمن حریم شخصی هم وجود داره!
    پاسخ:
     بسیار از کامنت ها پس از پست خانم حدادی بابت این مطلب در کانالشون درج شدن و از طریق کانال ایشون بودند. مسلما کسی که از کانال خانم حدادی کامنت میذاره با ایشون موافقه. با این وجود قضاوت براساس بیست و چند کامنت قضاوت درستی نیست.
    @من
    خودت که جواب خودت رو دادی :)
    وقتی خودت هم قبول داری تعداد طرفدارهای زنان علیه زنان اینقدر کمه که کسی متوجه تاثیرش نمیشه دیگه بحث کردن نداریم. هردو موافق یه چیزیم :)
    @ناشناس
    به نظر من، تاثیر کار خانوم حدادی به مراتب بیشتر از خانم علی نژاده. نمی دونم شما چرا متوجه منظور من نمی شین. تاثیر خانم حدادی چون عمق داره، قطعا در دراز مدت تاثیر بیشتری خواهد داشت. عده ای هم که ازش تاثیر میگیرن کم نیست، اما قطعا در مقابل آدمایی که از کارهای علی نژاد پیروی می کنن و حالا یه روز تو هفته رو با مد سفید میان بیرون، به چشم نمیاد.
    همیشه تو دنیا آدمایی که به ظاهرشون اهمیت میدن بیشتره. چه تو انجام اون کار باشه، چه تو دیدن مسائل ظاهری یا باطنی.
    @من
    وقتی خودت میگی تاثیر حدادی ملموس نیست و به چشم نمیاد از کجا میدونی تاثیر حدادی به مراتب بیشتر از علی نژاده؟
  • مصطفی موسوی
  • من فکر میکنم شما ایشون رو زیادی بزرگ و مهم و تاثیرگذار میدونید! درحالی که اگه از ۱۰۰۰ نفر آدم تصادفی توی خیابون بپرسید دو تاشون هم ایشونو نمیشناسند. بعد با علینژاد و تیمش مقایسه شون می کنید؟!
    پاسخ:
    در مقیاس خیابان و فضای واقعی بله، قطعا گمنام اند اما در فضای مجازی خیر 
    @ناشناس
    چون تاثیر حدادی در دراز مدت قطعا خودشو نشون میده. این تاثیر تو بطن زندگی مردمه. وقتی اون افراد تحت تاثیر قرار گرفته بچه هاشونو تربیت کنن، کاملا اینو متوجه میشین. اگه دیدین 20 سال دیگه مردم کمتر تو زندگی هم دخالت می کنن، یه دلیلش می تونه تاثیرگذاری آدمایی مثل حدادی باشه.
    اما تاثیر علی نژاد در حد همون رنگ روسری عوض کردنه که عملا چیزی رو تغییر نمیده و چهار روز بعد به فراموشی سپرده میشه، درست مثل آزادی های یواشکی که تموم شد و رفت.

    حدادی خودشو اول جمع کنه بعد نسخه برا مردم بپیچه! انقدر توهم زده که فکر میکنه همه مردای دنیا دنبالش هستن.زن زیبایی هم نیست که انقدر توهم میزنه، یک مردستیز دیوانه و از خودراضی بیشتر نیست.حدادی درباره ما مردا چی فکر کرده؟اگر تاثیرگزار بود که توی زندگی خودش میزاشت.
    @من
    این همه فمینیست با این همه تریبون هنوز نتونستن تاثیر ملموسی تو جامعه بذارن اونوقت کسی که حتی از ترس با اسم واقعی خودش هم نمینویسه و مخاطب خیلی خیلی محدودی داره میتونه؟ 
    @ افشین-ع
    جانا سخن از زبان من گفتی:))
    زدی تو خال :))
    طفلکی شاید فکر کنه واقعا خوشگله و چشم همه مردا دنبالشه :))
    افشین. ع، آیا شما از نزدیکان خانم حدادی و در جریان زندگی خصوصی ایشون هستید؟
    یا مطلبی از ایشون دال بر اینکه ادعا کنند زیبا هستند خوندید؟
    تا اونجایی که بنده در فضای مجازی دیدم ایشون از یک خانواده ی فرهنگی هستند و روابط خانوادگی و فامیلی خوبی هم دارند، خواهر ایشون هم هنرمند بزرگی هستند. رابطه ی ایشون هم با اقایون در فضای اصلی زندگی شون خوبه. حالا ممکنه نقدهای فراوانی به شیوه ی پرداخت ایشون در نوشته هاشون وارد باشه، اما این شیوه از قضاوت شما غرض ورزیه و نه نقد!

    خطاب به اقا یا خانم کریمی.ایا شما فامیل حدادی هستی؟! میدونید یک منتقد خوب چه کسیست؟ منتقد خوب کسیست که از هر گونه غرض ورزی به دور باشد.منم منتقد ایشون نیستم.ایشون زیادی خودشو قبول داره و از همه نقد میکنه و بهد نظرات خودش بسته هست. امثال ویار تکلم اشخاصی هستن که شجاعانه و منطقی می نویسند و نظراتشان بسته نیست و و اگر بدترین نقد ها هم در موردشان بشه با ادب و نزاکت جوابگوی خواننده خودشان هستن.اما حدادی را از نوشته هایش شناختن نادانی محض هست. عزیز محترم به شما توصیه میکنم هیچ گاه شخصی را از نوشتار و ظواهرش پذیرش نکن و نشناس.ادما اونجور که حرف میزنن و می نویسند نیستن.باطن خودشون رو پنهان میکنن.ایشون بین زن و مرد فرق میزاره.و بعد دم از عشق و یار میزنه.من ایشون را قضاوت نکردم. گله کردم.روحیه ایشون با خواهرشون فرق داره.هدی حدادی خوب شهر میگه و می نویسه و کاری به زندگی دیگران نداره و بسیار هم در حرفه و زندگیش موفق هست.اما تهمینه حدادی دایم غر میزنه و نالان هست.مذهبی بودن ادما نشانه خوب بودن و شایستگی اونا نیست.چه بسا دختران وپسرتن از خانواده مذهبی بودند که به خطا رفتن. ظاهرا شما از جمله اشخاصی هستی که به ظواهر و نوشتار ادما اعتماد می کنید. لطفا چشمان را باز تر کنید.موفق باشید
  • یه خواننده...
  • خانم حدادی از فعالان جامعه مدنی هستند و طبیعی است که توسط حقوق بگیران حکومت مورد حمله قرار بگیرند....
    جایزه متوهمانه ترین کامنت سال به کامنت بالا میرسه :)
    اولا حکومت بیکاره که به یه وبلاگ کوچیک و عده ای بیکار پول بده که چی؟ علیه حدادی مطلب و کامنت بنویسن؟ :)))
    چه کاسه لیسایی داره حدادی :)
    جناب آقای افشین
    در پاسخ به شما باید عرض کنم که بله، من باایشون سه سال در یک اداره همکار بودم و از نزدیک ایشون رو می شناسم، با ایشون به سفر گروهی هم رفتم و شیوه های برخورد ایشون رو دیدم. لذا قطعا خیلی موجه تر می تونم به نقد ایشون بپردازم چرا که فضای مجازی و دنیای واقعی ایشون رو درکنار هم می گذارم. از نوشته ی شما برمیاد که کاملا در زندگی ایشون کنکاش هم کردید، خوب یا بد بیانگر جذابیت و مورد توجه بودن ایشونه که افرادی درصدد بربیان که در زندگی به قول شما فردی غیرموثر کنکاش کنند. از سویی در جریان هستید که خانم تهمینه جایزه ی کتاب سال جمهوری اسلامی رو در پرونده ی کاری خودشون دارند، اثر ترجمه شده دارند و......همه ی اینها گواه بر اینه که ایشون قدم های فرهنگی خودشون رو برداشتند. حالا ممکنه از نگاه ایشون زشت هستند دست بردارید و به صورت موضوعی همچون اقای ویار تکلم بر روی دیدگاه های فمینیستی شون نقدی وارد کنید که خب در این زمینه می تونیم وارد بحث بشیم. اینکه ایشون مذهبی هستندیا نه، داغونن یا نه، رابطه  ی عاشقانه ی درستی دارند یا نه مسایل شخصی ایشونه و اگر خود شما معتقدید ایشون سرک می کشند در مسایل شخصی دیگران، خود شما که انقدر فرد شفاف و درستی هستید چرا این رفتار رو تکرار می کنید؟
    خطاب به دوست گرامی کریمی:من در جواب شما که فرمودی ایشون از خانواده مذهبی هستن، پاسخ دادم که مذهبی بودن خانواده ارتباطی به اولاد نداره.خانواده ایشان مذهبی باشن و نباشن دلیل بر این نمیشه که خودشان هم تاثیر گرفته از خانواده باشن.من نگفتم ایشان سرک در زندگی دیگران میکنن، منظورم را به خوبی درک نکردین من گفتم که ایشان از همه نقد میکند و از ترس انتقاد دیگران نظرات وبلاگش را می بندد.روابط عاشقانه داشاه باشن یا نه به من وهیچ کس ارتباط ندارد ولی مواردی از ما اقایان بسیار بد تعریف میکند و در جایی دلتنگ مردی میشود که بقول خودش عاشق بوده و در جایی همان مردی که عاشقش بوده را در نوشته اش نفرین میکند.بدون سانسور حرف زدن خوب هست اما ایشون توهین میکند.از نظر من اگر کسی کردار و رفتار نامناسب داشته باشد عنوان وشهرت و نسب و جایزه ارزش او را بالا نمیبرد.دوست گرامی یادمان نرود نوشتار ما نشانه شخصیت ما هم میشود
    به نظر شما نوشته ی سال گذشته ی اقای ویار تکلم درباره ی عادت ماهیانه و تمسخر آن نشانه ی چیه؟ به نظر من نشانه ی اینکه یک لحظه عصبانی شدند از نوشته ی کسی دیگر،احتمالا به نظر شما که یک مرد هستید اتفاقا مطلب خوبی بوده چون منتقدانه بوده، به نظر فردی دیگر لابد ایشون نیاز به تجزیه و تحلیل روانی دارند.
    اما خب با تحلیلی که شما در کامنت بالا از شخصیت افراد با نوشتارشون کردید، و تمجیدتون در چند پست بالاتر ، درواقع ناخواگاه اعلام کردید  همه چیز مطلق نیست. از طرفی خانم توکل بارها کامنت هایی رو منتشر کردند که الفاظ رکیک جنسی و توهین بوده و دلیلشون رو ابراز داشتند برای بستن کامنت ها، از سویی شما ازادانه در جایی دیگر در حال نقد ایشون هستید و راه شما بسته نیست و بارها هم نوشته اند که خوشحال می شن مطالب اقایون در نقد  خانم ها یا لکه دار شدن حقوق مردان رو بخونند، اما ایا کسی هست که بنویسه؟ خیر! از نظر من بایستی فردی باشه که موشکافانه در حوزه ی مردان و این حقوق بنویسه تامطالبی در مخالفت با یکسو نگری وبلاگ خرمالوی سیاه وجود داشته باشه، نه صرفا غرهای مردانه درباره ی ضد مرد بودن ایشون.لذا ممنون می شم مصادیق توهین ایشون به اقایان رو  که ذکر کردید بیان بکنید، صرفا جهت شفاف سازی و حتی آگاهی اینجانب.
    دوست گرامی:ایشون بارها ذکر کردن که اقایون در تاکسی، خیابان، کوچه، محل کار و.... کلامی، روحی، ...... به ایشون تجاوز میکنن. چرا فکر میکنن ما مردان، زنان را ابزار جنسی قرار میدهیم؟ در جایی مردان اروپایی رت می ستایند و می گویند در ایران هست که سکس حرف اول را برای مردان ایرانی میزند.و در جایی دیگر می نویسند که در ترکیه مردی ایشان را دنبال کرده!!! ایشان یا تعادل در نوشتن ندارن یا اینکه قصدشان چیزی دیگرست
    حرف های شما بی منطق اند. خانم حدادی از روزمرگی ها و اتفاقات می نویسند.و عجیب اینکه شما انقدر به شدت و حدت به دو سه مطلب ایشان در مورد تاکسی که چهار پنج سال پیش نوشتند اعتراض دارید. گمان می کنم اخبار می بینید، تجاوز به آتنا، ستایش، چند معلول ذهنی، تجاوز ناظم به شاگردان، معلم قران به پسران را شنیدید. و در کنار تمام مطالب ضد مرد ایشان مطالب زنان علیه زنان ایشان را دنبال کرده اید. و عجیب اینکه مطالب ایشان در مورد فرهنگ غلط گرفتن مهریه یا اینکه خانم ها وقتی تغییری در رفتار خود نمی دهید چرا به  دانشگاه می روید را نخوانده اید. این تاکید شما و آقای ویار تکام بر مساله ی تاکسی جای تامل فراوان دارد. اگر خواننده ی واقعی ایشان بودید، می دانستید که از حال خوش، ناخوش، شکست ها ، پیروزی ها و اعتراض هایشان می نویسند.چه قدر عجیب که وقتی ایشان درباره ی اتفاقات بد در سفرهایشان و مقایسه با ایران و ترجیح ایران می نویسند اصلا دیده نمی شوند و تنها و تنها مردها ما صرف بخشی از مطالب ایشان درمورد فرهنگ غلط کشور نقد دارند. اخبار نشان داده که متاسفانه بیماری های روانی در ایران زیاد شده، حالا شما و امثال شما ده ها سال موشکافانه بنشینید و هرروز مطالب این خانم غیر تاثیر گذار رو دنبال  و مسخره کنید_ درحالی که به نظرتان مطالب خوبی هم نیستند_ و در کمال وقاحت درباره ی زشت بودن و بی شوهری ایشان و ربطش به نقدهای اجتماعی ایشان بنویسید.
    از وقتی 15سالم بود وبلاگ تهمینه حدادی رو میخوندم ...گاهی اوقات نوشته هاش به نظرم زیادی پر از اغراق و (به قول شما )مطالب غیر واقعی بود ، چند وقت پیش انقد مطالب الکی تو وبش خوندم ک اعصابم خورد شد و دیگه نرفتم سراغش ...از قضا بعد این قضیه راهم خورد به وبلاگ شما  و همش داشتم فکر میکردم ک چقد حسم به وبلاگ شما مثل وب خرمالوی سیاهه! ی جورایی انگار شما تهمینه حدادی اقایان مذهبی هستی  . اونقدر ها هم ک فکر میکنید وب هاتون باهم تفاوت نداره این جا هم به همون اندازه پر از مطالب ابکی و غیر واقعی ،به دنبال دنیایی صعب الورود و دخالت و موعظه درمواردی خطر ناک تر از مواعظ حدادی!!  هست
    من به عنوان یک مرد که با بسیاری از نظرات خانم حدادی موافق نیستم به ایشان تبریک میگم که افکار ایشان انقدر تاثیر گذار بوده که  برادران ارزشی و مذهبی و انقلابی و با اخلاق را وادار کرده اینچنین بی پروا و بی ادبانه و با تهمت های بی شرمانه به ایشان حمله کنند....
    آفرین! 

    از سفر که برگشتم یک نامه میان نامه های رسیده به در خانه مان بود.نام من رویش بود و بعد یک تکه روزنامه در یک پاکت ،حروفی روی آن شماره گذاری شده بود،باید آنها را به هم می چسباندم تا منظورمخاطب را بفهمم.فرستنده ی این نامه خیلی خوب من را می شناخت،می دانست که از این قبیل بازی ها خوشم می آید،احتمالا آن شب که این کار را کرده گمان کرده باید این کار را بکند،بعد انقدر مغرور هم بوده که اعتراف چندین و چند ساله اش را خودش ننویسد،یک تکه روزنامه برداشته و این کار را کرده،در یک شب سرد بهار که فکر می کرده به زودی سرطان تمام وجودش را خواهد گرفت و حالاماه های پایانی است و بهتر است بنشیند و به گذشته ها و کارهای زشتش فکر کند و سعی کند کمی آنها را جبران کند.

    یک زمان هایی که بچه تر بودم،فکر می کردم می شود یک روز یک مردی بیاید زیر پنجره ام!؟

    حالا یک نامه دستم است و اهالی محل دیده اند مردی در ساعت سه صبح آمده دم آپارتمانمان و یک بسته را گذاشته و رفته.

    آن موقع به چه چیزی فکر می کرده؟

    به اینکه من او را خواهم بخشید؟

    که آدمی که درحال مردن است باید توسط دیگران بخشیده شود؟

    که مردها لایق بخشیده شدن هستند؟

    اینها را در یک سردرگمی محض می نویسم. و فکر می کنم که مردها حتی زمانی که به مرگ نزدیک می شوند چه خوب بلدند چه کار کنند!

    اینها را در یک سردرگمی محض می نویسم.و از دوستم می پرسم:"بمیرد،بقیه ی مردها را خواهم بخشید.؟"

    سر تکان می دهد که بله.

    گمان کنید مردی که زمانی عاشقش بوده ای و بعد تو را دور زده،جوری دور زده که از تمام مردان دنیا متنفر شوی و سعی کنی از همه شان انتقام بگیری دارد به مرگ نزدیک می شود و حالا یادش می آید چه خوب،تو عجب دختر صاف وساده و عاشقی بوده ای. که همه چیزت را گذاشته بودی کف دستت و عشق نثارش کردی،حالا یادش آمده که بی شعور بوده،حالا یادش آمده باید در این یک سال آخر چنگ بزند به همه چیز و انقدر باهوش است که می داند چه کار کند. حالا در این چند ماه آخر باز تو را می خواهد،حتی اگر ترحم باشد.

    تمام دیشب نامه ولو شده بود کف اتاق.و من از این پهلو به آن پهلو می شدم و مرد در انتظاری را تصور می کردم،مردی که دیگر چیزی ندارد،مردی که دیگر هیچ کس او را دوست ندارد!مردی که خیلی تلخ است،مردی که تنهاست،مردی که با عذاب وجدان های زیادی خواهد مرد؟،که وقتی روی تخت افتاده است دلش می خواهد همه چیز هرچه زودتر تمام شود.

    تمام دیشب دختری را تصور کردم که یک روز خبر مرگ او را خواهد شنید،که خواهد شنید روی تخت بیمارستان است،که هی با خودش کلنجار می رود که برود؟نرود؟که او را ببخشد؟که تمام مردهای دنیا را ببخشد؟

    بعد دوباره از  آن پهلو به این پهلو می شدم و ذره ای اشک نمی ریختم.

    یک روز،یک جا یاد می گیری که برای هیچ مردی اشک نریزی،هیچوقت،هیچ جا.

    روزهای زیادی بود که عاشق بودم،که دلم می خواست پاسخی برای تمام این عشق ها بگیرم،روزهای زیادی بود که شتابان کارهایم را تمام می کردم تا بتوانم عاشق باشم،روزهای زیادی جلسه ی قصه نمی رفتم،دست رد به پیشنهادات کاری می زدم،با هیچ مردی صمیمی نمی شدم مبادا خیانت به عشق آسمانی ام باشد.

    روزهای زیادی بود که او با زنی بود،توی چشم هایم نگاه می کرد و دروغ می گفت. روزهای متمادی بود که دروغ می گفت. دروغ می گفت. دروغ می گفت. دروغ می گفت.دروغ می گفت. دروغ می گفت.

    نمی خواهم به یاد بیاورم که چه شد؟که در نهایت چه گفت؟که شبیه به تمام مردها در نهایت انگشت اتهامش را به سمتم گرفت.

    نمی خواهم یادم بیاید که چقدر اشک ریختم. چقدر خیابان ها را گز کردم. که چقدر فکر کردم اشتباه های من چه بوده؟

    نمی خواهم تعریف کنم که مامان پشت در اتاق می ایستاد که چه شد؟که یکبار بغلش کردم و دوتایی های های گریه کردیم. که بابا هم به ما ملحق شد.

    نمی خواهم برایتان بنویسم که اشک هایی که الان در حال ریختن هستند کجای کیبورد می چکند. نمی خواهم تعریف کنم که چقدر وحید و مهدی و یاسمین و زیتا و هما  دست هایم را گرفتند و بلندم کردند. نمی خواهم از اینها حرف بزنم.

    مردی که برایم نامه ای فرستاده است. مردی که دارد می میرد. مردی که برایم نوشته است که "دوستت دارم. من را ببخش." و لابد راست گفته که ساعت سه نصفه شب در یک حال خرابی بد این کار را کرده ،گمان کرده خیلی خوب من را می شناسد،اما او یک نکته ی خیلی مهم را فراموش کرده است. زن ها عوض می شوند،زن ها قادرند بدجور عوض شوند،زن های معصوم و بی گناه و ساده ممکن است گرگ و درنده خو شوند  و ممکن است ولو شوند روی موکت اتاق و تلفنی نامه ی عاشقانه ی آنها را مسخره کنند.و بلند بلند انگشت اتهامشان را به سمت احساسات دیر شده ی آنها بگیرند.

    گذشت...گذشت آن سالها...حالا بلند بلند به ریش همه ی مردها می خندم ،و حتی در حال مرگ هم باشند آنها را نمی بخشم. هیچوقت.مردها را نباید بخشید،اگر همان بارهای اول او را نمی بخشیدم،اگر سرش هوار می کشیدم،اگر کمبودهایش را نمی بخشیدم،گرگ درنده خویی نمی شد .اگر مجبورش میکردم برایم پول خرج کند،اگر کولی بازی در می اوردم،اگر موبایلش را چک میکردم،اگر کمبودهایش را توی سرش می زدم ،اگر  به او حالی می کردم هیچ است حتما عزیزتر بودم،حتما!اگر خودم را می گرفتم،اگر بابت ماشین نداشتن مسخره اش می کردم،اگر مدام با همه ی مردها مقایسه اش می کردم،اگر خرج می گذاشتم روی دستش،اگر وقت هایی که می خواست تنها باشد داد می کشیدم که چه غلطی می کند حتما عزیزتر بودم،حتما!نه،من او را نخواهم بخشید،و تا سالها نامه اش را مسخره خواهم کرد،درست شبیه او که هی من را درید،هی درید،هی درید ،هی درید!





     

     

     

    +  شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲  |   |    |  


    در جنگل های بلوط ایستاده بودم که خبر رسید تو به زودی خواهی مرد.

    باید ناراحت می شدم؟

    باید خوشحال می شدم؟

    نه! پنجره های ماشین را پایین داده بودم،دود سیگار می پیچید در دشت های سبز و صورتی و زرد و من فکر می کردم تو به زودی خواهی مرد.سرطان آرام آرام وجودت را خواهد گرفت.درد خواهی کشید. و دکترها خواهند گفت:"شش ماه،پنج ماه،چهار ماه...."

    و بعد روح تو آرام خواهد مرد. شرحه شرحه خواهد شد و به روزهایی که نباید در زندگی ات می بودند فکر خواهی کرد.

    وسط جنگل ایستاده بودم. بلوط ها را نشانم داده بودند و من سر چرخانده بودم به چهار گوشه و دلم هری ریخته بود پایین .

    باید ناراحت می شدم؟

    باید خوشحال می شدم؟

    نه!سوار ماشین شده بودم،فکر کرده بودم که برای تو فرقی هم خواهد کرد؟

    فکر کرده بودم موقع مردن به چه چیزی فکر خواهی کرد؟

    و بعد فکرکرده بودم "آه" ها، چقدر می توانند پر قدرت باشند.

    آه ها به هم می چسبند. ذره ذره،آرام آرام،روز به روز،ماه به ماه،بعد می شوند یک غده ی سرطانی. دکترها حکم می دهند که چربی است،الکل است،سیگار است،ژنتیک است. و اسم آه ها به طرز مسخره ای می شود بیماری!

    اما این ها که بیماری نیستند. آه هستند.

    فکر کرده بودم چند نفر درباره ی بیماری ات حرف خواهند زد؟

    چند نفر چنگ می زنند صورتشان را؟

    و تو چند بار روی میز چند دکتر خواهی کوبید که:"چرا من؟ چرا زندگی گ - ه من؟ چچچچچچچچچچررررررررررررا؟"

    بعد آرام آرام عادت می کنی.شش ماه،پنج ماه،چهار ماه، هی سوپ و فرنی،هی قاشق و غذایی که از دهانت می ریزد زیر گلویت،هی اشک هایی که خواهی ریخت و هی خواهی پرسید :"چرا من؟"

    و نخواهی دانست اسم این "بیماری" نیست،اسمش "آه" است.

    یک "آه" بزرگ،خیلی بزرگ.

    تنها یک نفر است که اینها را می داند،که می داند آهی پیچیده در تمام سلول هایت،که شده است غده ی سرطانی!

    سه ماه،دو ماه،یک ماه،پانزده روز،چهارده،سیزده،دوازده،یازده،ده،نه،هشت،هفت،شش،پنج،چهار،سه،دو،یک،.....

    باید خوشحال می شدم؟

    نه!

    بله!

    نه!

    بله!

    نه!

    بله!

     

    صفر



    +  جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲  |   |    | 




    این جا

    پیوندهای روزانه
    وقتی آلما کوچک بود
    آرشیو پیوندهای روزانه

    نوشته های پیشین
    شهریور ۱۳۹۶
    مرداد ۱۳۹۶
    تیر ۱۳۹۶
    خرداد ۱۳۹۶
    اردیبهشت ۱۳۹۶
    فروردین ۱۳۹۶
    اسفند ۱۳۹۵
    بهمن ۱۳۹۵
    دی ۱۳۹۵
    آذر ۱۳۹۵
    آبان ۱۳۹۵
    مهر ۱۳۹۵
    شهریور ۱۳۹۵
    مرداد ۱۳۹۵
    تیر ۱۳۹۵
    خرداد ۱۳۹۵
    اردیبهشت ۱۳۹۵
    فروردین ۱۳۹۵
    اسفند ۱۳۹۴
    بهمن ۱۳۹۴
    مرداد ۱۳۹۴
    تیر ۱۳۹۴
    اردیبهشت ۱۳۹۴
    اسفند ۱۳۹۲
    بهمن ۱۳۹۲
    دی ۱۳۹۲
    آذر ۱۳۹۲
    آبان ۱۳۹۲
    مهر ۱۳۹۲
    شهریور ۱۳۹۲
    مرداد ۱۳۹۲
    تیر ۱۳۹۲
    خرداد ۱۳۹۲
    اردیبهشت ۱۳۹۲
    فروردین ۱۳۹۲
    اسفند ۱۳۹۱

    آرشیو موضوعی
    شعر
    کارهام
    محض تنوع
    فرمان ها
    اداره
    قدیم نوشت
    دیگر نوشت
    سفرنامه
    عکس نوشت
    شخصی نوشت
    اجتماعی نوشت

    پیوندها
    هدا
    عطیه
    محمد
    سنا
    فریبا
    مهاجر
    نیکولا
    سمانه
    شبنم
    تانزانیا
    فرانچسکا
    غول صورتی
    Miss.Ἥρα
    قفس بی مرز
    شرت نوشت
    معکوس ماهی
    جیغ و جار حروف
    rachel-in-wonderblog

      RSS 


    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">