ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/cf8mZt

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اینستاگرام» ثبت شده است

من شاعر نیستم! نویسنده هم نیستم! روزنامه‌نگاری، عکاس، نقاش و ... هم نیستم! راست‌ش من هیچی نیستم! از این بابت هم نه تنها ناراحت و سرخورده نیستم که از فرط شادی در پوست خود نمی‌گنجم.

صفحه‌ی اینستاگرام‌تان را باز کنید و کلمه‌ی «شاعر» را جست‌و‌جو کنید. تقریبا همه‌ی مردم شاعر‌اند! حالا بعضی ها «کمی شاعر» اند ، برخی «گاهی شاعر» و عده‌ای هم کتاب شعرشان! تا آخر همین هفته چاپ می‌شود و بازار شعر و ادبیات فارسی را زیر و رو می‌کند.  وزن و قافیه و ردیف هم که اصلا حرفه‌ش را نزن. در شعر مدرن و نوِ اینستاگرامی، همه این‌ها دست و پا گیرند و جای‌گاهی ندارند! 

«در بیست‌ودو سالگی آن قدر ادبیات کلاسیک خوانده بود که دیوان سلمان ساوجی را تصحیح کرد.» به همین یک جمله در مورد مرحوم مهرداد اوستا دقت کنید. آن قدر خوانده بود، که تصحیح کرد. نه آن‌قدر پست گذاشته بود که تصحیح کرد! نه آن قدر آن‌لاین بود که تصحیح کرد!

خواندن، حلقه‌ی مفقود و گم شده این روز های ادبیات و فرهنگ ماست. آن‌قدر در دنیای مجازی حل شده‌ایم که دیگر وقتی برای خواندن و لذت بردن از شعر و داستان و ادبیات فارسی نداریم. نهایت خواندن و مطالعه‌مان می‌شود چهار خط از یک کتاب یا دو بیت شعر که آن هم در یک کانال تله‌گرامی‌ خوانده‌ایم. 

فکر می‌کنم اگر مرحوم اوستا هم در این دهه به دنیا می‌آمد نهایتا صاحب یکی از همان پیج‌های «کمی شاعر» اینستاگرامی با چند هزار دنبال‌کننده می‌شد.

  • ویار تکلم

یک) نفسم بالا نمی آمد. دستهام عرق کرده‌بودند و هر لحظه امکان فرارم بود. فکر میکردم به قدر کافی راهم را کج کردهام و با او برخوردی نخواهم داشت اما داشت به سمتم میآمد. خشکم زده بود. یک آن خودم را کنار کشیدم و از کنارم رد شد و خود را انداخت در آغوش دختربچهای که دست بالا پنج سالش بود و مشغول ابراز احساسات به هم شدند. از این صحنه عاشقانهتر ندیده بودم در عمرم. عاشقانههای دختربچه و سگش!

دو) بهش میگفتند حاج خانم. اما این که واقعا حج رفته بود یا به خاطر سن بالا و سکنات و احتمالا تمکن مالی و دست به خیر بودن‎ش به این نام صداش میزدند معلوم نبود. سگش را آورده بود پیکنیک و او را در باغچهی خانهاش رها کردهبود. صدای درِ خانه که بلند شد، دم گوش سگش گفت: همین جا باش، الآن برمیگردم. جایی نری! به نزدیکی در که رسید، با دست چپ شالش را جلو کشید و با دست راست، چند تار موی طلایی و درازش را که بیرون افتاده بود، با تعهد خاصی به داخل شالش هول داد و گفت: کیه؟

سه) پسربچه در حالی که نفس نفس میزد و احتمالا عرق میریخت، ملتمسانه گفت: «بابا! بابا! میشه یه کم آرومتر؟ خسته شدم! پدرش در جواب گفت: «چیزی نمونده الان میرسیم پسرم». و سگش را در آغوشش محکمتر فشارداد.

چهار) تا تصویر پست جدید اینستاگرامش بالا بیاید، کپشنِ پستش را خواندم: این دخترم فلانیه! نبینم کسی باهاش بدحرف بزنه! تصویر بالا آمد. هرچه‎قدر دقت میکردم به جز پوزه‎ی یک سگ، چیزی نمیدیدم.

پنج) همین چندشب پیش بود که در یک برنامهی تلویزیونی زیر و بم زندگیش را بیرون ریختهبود و حسابی گریستهبود و از مردم گریه گرفتهبود. همین چندشب پیش بود که پست‎های خدادوستانه‎ای را در صفحه‎ی اینستاگرام‎ش به اشتراک گذاشته‎بود. و همین چند‎شب  پیش بود که داشت عبادت خالصانه‎اش را در ماه رمضان به تصویر می‎کشید. خودش، چادر نمازش، سجاده‎ی نمازش و سگ‎ش!

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم 

  • ویار تکلم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۳
  • ویار تکلم

این‌طور هم نیست که اینستاگرام فقط وسیله‌ای باشد برای گذران وقت و ابطال آن. حتی با وجود این که نصف بیش‌تر کاربران ایرانی‌اش از آن برای دنبال کردن ماجراهای ساسی و معشوقون‌ش! استفاده کنند و پیج نادر بروس‌لی بیش‌تر از علما و حکما و ادبا و سایر فُعلا! دنبال کننده و لایک و کامنت داشته‌باشد و سینه‌های صدف طاهریان صدهزار صدهزار دنبال‌کننده جمع کند باز هم نمی‌شود به آن، دیدِ کاملا منفی داشت. اصلا همین اینستاگرام گاهی چنان شناختی از طرف مقابل به آدم می‌دهد که صدتا خواست‌گاری و کافه خوردن و پرس‌و جو از بقال محل از دادن آن عاجزند و حتی گاهی چنان مو را از ماست بیرون می‌کشد که جناب اسنودن و ویکی لیکس باید در مقابلش لنگ بیندازند و زانوی تلمذ بزنند! مثلا دختری را می‌شناسم که کف دماغ‌ش با بدن‌ش زاویه‌ای بیش از نود درجه معمول دارد. منظورم این است که همیشه سر به هواست از بس مغرور و فیس‌و افاده‌ای است. تو گویی همه جنس‌های مذکر را به تخم‌دان‌ش هم حساب نمی‌کند و اصلا چیزی که در او وجود ندارد غریزه است اما همین بانو کُل صفحات شوهر و شوهرداری را فالو دارد، لایک می‌کند و کامنت می‌گذارد و سوال می‌پرسد. از آموزش شوهرداری گرفته تا آموزش آش‌پزی و چگونه قربان صدقه شوهر خود برویم. یا پسری را سراغ دارم به ظاهر نسبتا متشخص و قابل قبول در دنیای واقعی اما در دنیای اینستاگرام تعداد پورن استارهایی که فالو کرده از تعداد رفقای‌ش بیش‌تر است! یا حتی موردی را می‌شناسم که شهره است به غرور و تکبر. اما در دنیای مجازی یک آویزان به تمام معناست. از کامنت گذاشتن در هر پیج مشهور و معمولی گرفته تا فالو می‌کنم فالو کن و لایک می‌کنم لایک کن و کامنت می‌گذارم کامنت بگذار و...شما را نمیدانم اما من اگر روزی روزگاری بخواهم دوستی را به لیست رفقای‌م اضافه کنم اول می‌روم به اینستاگرام برای تحقیق و بعد جواب مثبت یا منفی‌ام را می‌دهم!

  • ویار تکلم