ویار تکلم

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نظام» ثبت شده است

آمریکا از برجام خارج شد. ظاهرا برجام بدون کدخدا مفت نمی‌ارزد. هرچند که با کدخدای‌ش هم مفت نمی‌ارزید. ولی خب چه می‌شود کرد. سیاست هم به نوعی جنگ است. به قول امام(ره): یک روز ما می‌بریم و یک روز آن‌ها. برجام هم روز برد آن‌ها بود.

 برجام اگرچه خودش آن‌چنان که باید کارکرد و فایده‌ی ملموسی نداشت ولی تجربه برجام ثمرات بسیار خوبی در زمینه رشد درک مردم ایران از سیاست خارجی داشت. هیچ‌گاه به اندازه امروز مردم ایران درباره آمریکا و خباثت‌های‌ش هم‌صدا و هم‌دل نبوده‌اند. برجام چهره واقعی آمریکا را برای میلیون‌ها ایرانی برملا کرد، اگرچه برای میلیون‌ها ایرانیِ دیگر از سال‌ها قبل واقعیت مثل روز روشن بود. البته ما ملت فراموش‌کاری هستیم. اگر می‌خواستیم چشم‌مان را باز کنیم و واقعیات را ببینیم سی سال خباثت آمریکا قبل از برجام کافی بود. نیازی به چنین تجربه سنگینی هم نداشتیم.

برخلاف خیلی‌ها، من برجام را نه حاصل تصمیمات کلی نظام می‌دانم و نه حاصل تصمیم شخص حسن روحانی. بله! مذاکره با کشورهای اروپایی از سال‌ها قبل کلید خورده بود و همان‌طور که موگرینی هم گفت برجام حاصل دوازده سال مذاکره است. اما کدام مذاکرات؟! آیا شیوه مذاکره تیم دیپلماسی دولت قبل کم‌ترین شباهتی به تیم ظریف و تفکرات آن‌ها داشت؟

مشکل دقیقا از آن‌جایی آغاز شد که به صورت رسمی پذیرفتیم که آمریکا هم به مذاکرات وارد شود. سیاسیون شروع کردند به جوسازی که بدون حضور کدخدا آب هم نمی‌شود خورد. مردم هم پذیرفتند. میلیون‌ها ایرانی پذیرفتند و با بیست و سه میلیون رای پذیرش این تفکر را برای بار دوم اثبات کردند.

خب می‌گویند حالا اگر کس دیگر رئیس جمهور بود وضع به‌تر بود؟ شما می‌گویی نه من هم می‌گویم نه! ولی آیا راه به‌تر شدن اوضاع این بود که پنج سال وقت و سرمایه و انرژی و فکر و امید مردم یک مملکت به بازی گرفته شود و آخرش هم هیچ؟! بحث سر عمر و زید و بکر نیست. بحث سر تفکر حاکم بر جامعه است. بحث این است که دولت به کدام پشتوانه‌ای وارد چنین معاهده نافرجامی شد؟ جز به پشتوانه‌ی رای اکثریت ملت؟ 

البته من قصدم گلایه از رای مردم نیست. نظر مردم همیشه محترم و معتبر است‌. ولی مذاکره با آمریکا آن هم به این صورت هیچ‌گاه در سیاست‌های کلی نظام و شخص رهبری نبوده و نیست. باور عمومی مردم این بود که مذاکره و معاهده با آمریکا مشکلات را برطرف می‌کند. رهبری هم به این باور احترام گذاشت و علی‌رغم مشخص بودن نتیجه اجازه مذاکره و توافق داد و از تیم مذاکره کننده هم حمایت کرد. روحانی فقط مجری این تفکر بود. اگرچه خود و دولت‌ش در پیدایش این تفکر نقش زیادی داشتند.

پارسال دم انتخابات مطلبی نوشتم و از فواید پیروزی احتمالی روحانی در انتخابات گفتم. اگرچه خودم به رئیسی رای دادم و علی‌رغم تمام انتقاداتی که دارم باز هم به جریان‌های نزدیک به گفتمان انقلاب رای می‌دهم. در آن مطلب نوشتم که به شکست روحانی امیدوار نیستم. با این حال اگر چه پیروزی روحانی ممکن است نتایج نامطلوبی به هم‎راه داشته‎باشد، ولی بزرگ‎ترین حُسن‎ش این است که مردم واقعا به این نتیجه می‎رسند که از ناحیه‎ی خارج از کشور معجزه‎ای صورت نمی‌گیرد و نگاه به داخل به صورت یک باور مستحکم ملی در می آید که ثمرات خوبی در آینده دارد.

امروز دقیقا به همان نقطه‌ رسیده‌ایم. فقط کاش با وجود این خسارت‌ها اقلا چشم‌مان را باز کنیم و از این اتفاق درس بگیریم‌.

یک نکته می‌ماند و آن هم این‌که بدانیم سیاست‌های آمریکا چیزی نیست که تصمیم یک نفر بتواند در آن تاثیری بگذارد. شاید یکی از علل انتخاب ترامپ علی‌رغم پیروزی کلینتون در انتخابات مردمی، همین شخصیت احمق‌نمای اوست که باعث می‌شود افکار جهانی تصمیمات قلدرمآبانه آمریکا را به پای او بگذارد، حال آن‌که این تصمیمات تماما ناشی از سیاست‌های کلی نظام حاکم بر آمریکاست. امروز باز سرمان کلاه نرود. ترامپ از برجام خارج نشد. آمریکا خارج شد. ایالات متحده آمریکا!

  • ویار تکلم

خب اکثر ماها داریم، دست و بال‌مان باز است و رزق‌مان بحمدالله بسیط. دم عیدی به رسم هرساله اگر خواستیم می‌رویم چند تکه لباس می‌خریم. لباس‌هایی که شاید چندبار بیش‌تر نپوشیم. گزارش‌هایی هم که تلویزیون راه به راه از خرید دم عید مردم پخش می‌کند را یک نگاهی می‌اندازیم و رد می‌شویم. ولی فکر نمی‌کنیم به حال پدری که با دیدن هر گزارشی که در این چند روز از تلویزیون پخش می‌شود صورت‌ش قرمز می‌شود و عرق شرم‌ش از خجالت زن و فرزندان سرازیر می‌شود. این‌ها شعار نیست. ژست و شوآف و نمایش نیست. درد است، درد! به والله درد است.

حالا چاره چیست؟ باور کنید هیچ! گیرم با بخشش و صدقه به فقرا بشود خانواده‌ای را سیر کرد. اصلا گیرم با این‌کار فقر را ریشه‌کن کردیم، ولی با عزت نفس و غرور شکسته فقرا چکار می‌کنیم؟ با احساس عجز و ناتوانی آن‌ها چکار می‌کنیم؟ خیال می‌کنید درد گرسنگی سخت‌تر از آن است که یک مرد ببیند زن و بچه‌اش از پول فلان همسایه یا فامیل ارتزاق می‌کنند؟ خیال می‌کنید نانی که از دسترنج دیگری تهیه شده از گلوی یک مرد پایین می‌رود؟

احسان و صدقه حتی اگر به صورت ناشناس و بدون "من و اذی" باشد، باز نمی‌تواند مانع سرافکندگی مرد باشد. همین است که در بعضی روایات ارزش قرض دادن از صدقه دادن بالاتر است. همین است که پیامبر به عوض پول دادن به آن عرب بادیه‌نشین برای‌ش دسته داس تهیه می‌کند تا خار بکند و روزی را از بازوی خودش دربیاورد. همین است که علی(ع) در دوره خلافت‌ش صبح زود بر مردم شهر بانگ برمی‌آورد که "اغدوا الی عزکم" برخیزید برای کسب عزت‌تان! در منطق علی(ع) شغل و کسب درآمد مساوی است با عزت!

کسی منکر ارزش خیرات و صدقه و احسان نیست. اما در منطق اسلام که به عزت نفس و کرامت مومن بیش از هر چیزی بها می‌دهد، خیّری که صدتا خانواده را سیر می‌کند آن‌قدر ارزش ندارد تا کارآفرینی که دست یک مرد را جایی بند می‌کند. او شکم‌ش را سیر می‌کند، این نه تنها شکم‌ش را سیر می‌کند که عزت نفس‌ش را هم می‌خرد. کدام یک با ارزش‌تر است؟

از هر طرف که بخواهیم ریشه و راه حل مشکلات را پیدا کنیم، ته‌ش باز برمی‌گردیم به دولت و نظام. دولتی که در کارآفرینی و اشتغال‌زایی مثل دولت‌های پیش بسیار ضعیف عمل کرده و نظامی که از این همه راه برای فقرزدایی، یک‌راست رفته سراغ راحت‌ترین و بی‌دردسرترین و البته بدترین شیوه دست‌گیری از مستمندان. گرفتن پول از مردم در قالب صندوق‌های صدقات و توزیع آن بین افراد تحت پوشش کمیته امداد! شیوه‌ای که باز هم کم‌ترین توجهی به شان و شخصیت و کرامت و عزت نفس فقرا نمی‌کند. بلکه مثل یک مواجب بگیر و سربار اجتماع با آن‌ها برخورد می‌کند. یک دفترچه خدمات درمانی و ماه به ماه مقداری پول دستی! پول‌هایی که باید صرف ایجاد اشتغال ولو برای تعداد محدودی از این افراد شود.

کاش یک روز مسئولین به این فهم برسند، که ایجاد کار و اشتغال فقط برای سیر کردن شکم یک عده آدم یا توسعه تولید و رونق اقتصاد و افزایش رفاه نیست. اگر هیچ‌کدام از این‌ها هم نباشد اشتغال‌زایی مهم است چون تنها و تنها راه حفظ عزت و کرامت افراد و جلوگیری از سرافکندگی آن‌ها در اجتماع است. آیا در منطق اسلام و حتی در منطق انسانیت چیزی از این مهم‌تر وجود دارد؟

  • ویار تکلم

کلا در جمهوری اسلامی این‌جوری است. یا موافقی و بله قربان‌گو و دست‌مال‌کش و تایید کن مواضع نظام، یا مخالفی و ذیل عنوان فرقه قرار می‌گیری! فرقی هم نمی‌کند درویش باشی، شیعه باشی، سنی باشی یا دارای هر عقیده و مسلک دیگری! همین که قدری عقاید و نظراتت مخالف و متباین با مواضع کلی نظام باشد برچسب را خورده‌ای. خب معنی لغوی فرقه چیز بدی نیست. ولی همه‌مان می‌دانیم که فرقه در عرف متضمن نوعی انحراف است و یک تشکیلات سازمان یافته را به ذهن متبادر می‌کند که احتمالا از جایی خارج از کشور ارتزاق می‌کند و...

من اصلا کاری با سیدصادق شیرازی و افکار و مواضع‌ش ندارم. اتفاقا مخالف سرسخت تفرقه شیعه و سنی و هرکسی که چنین خطی را پی می‌گیرد، هستم. بارها هم در این باره نوشته‌ام. ولی چه دل‌مان بخواهد و چه نخواهد، سیدصادق شیرازی یک مجتهد و مرجع تقلید است در همین قم خودمان، و عده‌ای مقلد دارد که براساس فتاوی مرجع‌شان چنین اعتقاداتی دارند. درست یا غلط برخی فتواهای فقهی ایشان مخالف سیاست‌های نظام است. کما این‌ که درباره مرحوم منتظری و صانعی هم به همین شکل بود. حالا آیا نمی‌شود کسی مرجع تقلید باشد اما موافق ولایت فقیه به این شکل نباشد، یا درباره لعن خلفا و روابط شیعه و سنی نظر مخالفی داشته باشد، و یا مثلا موافق قمه‌زنی باشد و... آیا قبل از انقلاب همه مراجع درباره موارد فوق نظر متحد و یکسانی داشتند؟

مثلا قمه‌زنی قرن‌ها در این کشور وجود داشته. همین حالا هم حرمت آن محل اختلاف علماست و در بعضی شهرها به صورت پنهانی انجام می‌شود. این‌که حالا سیاست‌های نظام چنین چیزی را برنمی‌تابد دلیل می‌شود که بیاییم مراجعی که موافق این کار هستند را برچسب بزنیم و منحرف بخوانیم؟ یا مثلا پیش از انقلاب بعضی مراجع مخالف سرسخت هرگونه ولایت غیرمعصوم بودند. حالا فرض کنید کسی امروز چنین عقیده‌ای داشته باشد. با او چگونه برخورد می‌شود؟ مسائلی که تا پیش از انقلاب فقط اختلاف نظر فقهی و ناشی از استنباط و اجتهاد مختلف مراجع بودند، امروز تبدیل شده‌اند به انحراف! عجیب نیست؟

به نظر من این آفت بزرگی است که سیاست و مواضع نظام باعث استحاله جریان فقهی کشور شود. نباید جوری شود که بعضی از مراجع برای هم‌سو شدن با سیاست‌های نظام مجبور به دادن حکمی خلاف تفقه و اجتهاد خودشان شوند. اگر قرار است همه از منابع دینی یک جور استنباط کنند و یک نظر بدهند، این همه مرجع تقلید  و دست‌گاه عریض و طویل حوزه برای چیست؟ خب همه مراجع کنار بروند و مردم را مجبور به تقلید از یک نفر کنند و تمام!

باز هم تکرار می‌کنم که اصلا حرف‌هایم ربطی به صادق شیرازی ندارد. حرفم این است که اگر سیاست به دین گره خورده است و این دو عین یک دیگرند، پس باید اختلاف نظر فقهی را هم مثل اختلاف نظرهای سیاسی بپذیریم و به آن احترام بگذاریم. نه این‌که با هر اختلاف نظری دیگران را منحرف و مزدور بخوانیم و به دنبال حذف آن‌ها باشیم.

  • ویار تکلم

در جمهوری اسلامی مثل آب خوردن این علیه آن و آن علیه این مدرک رو می‌کند و اتهام می‌زند و بگم بگم راه می‌اندازد و هیچ نهاد و ارگان و سازمانی هم نیست که رسیدگی کند. زاکانی به فریدون، احمدی‌نژاد به لاریجانی، لاریجانی به احمدی‌نژاد، نجفی‌پور به قالیباف، قالیباف به روحانی، روحانی به قالیباف و... اتهام می‌زنند و همه هم در کنار هم با صلح و صفا و آرامش در حال زندگی هستند. متهم و شاکی و قاضی همه راضی! و این وسط زحمت دفاع از نظام و فحش خوردن پای این مسئولین به گردن ما می‌افتد. من نمی‌فهمم این حجم از بلاهت ماها از کجا سرچشمه می‌گیرد که این همه تهمت و دروغ و ریا و پدرسوختگی را می‌بینیم و باز هم سنگ این‌ها را به سینه می‌زنیم؟

  • ویار تکلم