ویار تکلم

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

آخرین مطالب

وبلاگ‌نویسی مرد!

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۳۵ ق.ظ

بدون شک دوره وبلاگ‌نویسی تمام شده است. حالا این‌که هر ننه‌قمری امروز به ناف خودش لفظ بلاگر ببندد باز هم در واقعیت تفاوتی ایجاد نمی‌کند. وبلاگ‌نویسی تمام شده است و مرده است. حضور وبلاگ‌های واقعی در بین این حجم از زردبلاگ‌ها شبیه وجود دوتا مجله‌ی چلچراغ و همشهری جوان بین انبوهی از مجله‌های راه زندگی و روزهای زندگی و خانواده سبز است. همین‌قدر توی ذوق زن. البته رکورد فروش دست همین مجلات زرد است و به همین ترتیب هیچ تعجبی ندارد اگر زردبلاگ‌ها پربازدید باشند. ولی خب این به معنای خوب بودن آن‌ها نیست.

ادعای بلاگر بودن ندارم. اگر هم بلاگر باشم ادعای خوب بودن ندارم. در عین حال نود درصد کاربران بیان را هم مطلقاً بلاگر نمی‌دانم. شاید هم بیش از نود درصد. خاطره‌ها قبلا توی دفترچه‌ها نوشته می‌شد و داخل گنجه‌ها و کمدها پنهان می‌شد و امروز در فضای بی در و پیکر مجازی منتشر می‌شود. همین! اتفاق خاصی نیفتاده. هر کسی که قیچی دست گرفت سلمان نیست. هرکسی که شورت ورزشی پوشید فوتبالیست نیست. هر کسی هم که در بیان ثبت نام کرد و یک یوزرنیم و پسورد گرفت بلاگر نیست. درکش فکر نمی‌کنم سخت باشد. نوشتن و تایپ را که کودکان هفت هشت ساله هم بلدند. همه هم صبح تا شب یک سری اتفاقات برای‌شان می‌افتد. حالا هرکس آمد و این‌ها را نوشت می‌شود بلاگر؟! نوشتن این‌ها چه هنری می‌خواهد که کسی با نوشتن‌شان با لفظ بلاگر از دیگران متمایز شود؟ وقتی یکی می‌گوید من فوتبالیستم یعنی حداقل از متوسط مردم بهتر فوتبال بازی می‌کند؛ وگرنه یک کودک پنج ساله هم توپ‌بازی را بلد است. وقتی یکی می‌گوید من خواننده‌ام یعنی صدای‌ش حداقل از متوسط جامعه بهتر است و می‌تواند به‌تر از بقیه بخواند؛ وگرنه همه که توی حمام یک دهن آواز را می‌خوانند. خب حالا این همه آدمی که در بلاگستان خودشان را بلاگر می‌دانند به پشتوانه کدام توانایی و هنری چنین عنوانی را به خودشان الصاق می‌کنند؟ هر کسی آمد و به سخیف‌ترین شکل ممکن یک سری خاطره سردستی و بی‌اهمیت که برای همه در طول روز اتفاق می‌افتد را نوشت و منتشر کرد می‌شود بلاگر؟!

واقعیت‌ش امروز دیگر آدم‌های مهمی در بلاگ‌ستان نمانده‌اند. عمده‌شان یک عده پسر تازه بلوغ و دختر شاش‌کف‌کرده دبیرستانی و بعضاً زنان متاهلی که از دعواهای‌شان با مادرشوهر و خواهرشوهرشان می‌نویسند و دختران جوانی که از تخیلات و آمال و آرزوهای‌شان برای دست‌یافتن به یک شوهر خوب‌ می‌نویسند و ایضاً این‌که ام‌روز چه خورده‌اند و چه پوشیده‌اند و چه کرده‌اند! آدم‌هایی که دفترچه خاطرات‌شان را با برگه‌ی خوداظهاری و اتاق خواب‌شان را با کوچه اشتباه گرفته‌اند. نه سلبریتی هستند که خورد و خوراک و پوشاک و کارهای روزمره‌شان اهمیتی داشته باشد و نه سواد و شعور و تحصیلات درست و حسابی دارند که دل‌خوش به تولید محتوا و آموختن از آن‌ها باشیم. یک عده  زن و دختر دورهم نشسته‌اند و بر نمط سابق که در محافل‌شان سبزی پاک می‌کردند و حرف‌های خاله‌زنکی می‌زدند حالا از چندصد کیلومتر فاصله سبزی‌های‌شان را پاک می‌کنند و همان حرف‌های مبتذل و سخیف را برای هم تعریف می‌کنند.

خدا شاهد است بعضی اوقات تایم صبح تا شب‌م آن‌چنان پر می‌شود که مجبورم تا نزدیک صبح بیدار باشم تا به کارهای‌م برسم و آن‌وقت باید در بلاگ‌ستان میان کسانی بنویسم که نوشته‌های خاله‌زنکی صد تا وبلاگ دیگر را دنبال می‌کنند و می‌خوانند و نظر می‌گذارند و مدعی هستند که لابه‌لای چنین خزعبلاتی درس زندگی هم می‌آموزند. این دیگر اوج سخیف بودن نیست که درس زندگی را به جای کافکا و داستایوفسکی و تولستوی و چخوف و سارتر از دعوای عروس و مادرشوهر یک زن یاد بگیری که ته آرزوی‌ش این است که چطور به خواهر شوهر و مادر شوهرش ضرب شست نشان بدهد؟ اگر این اوج بی‌کاری و ابتذال و سخیف بودن نیست پس چیست؟

متاسفانه فضای وبلاگ‌نویسی به قدری سخیف و مبتذل شده ‌که هرگونه قلم‌زنی در آن توهین به شعور نویسنده است. سن زیادی ندارم ولی اشراف خوبی به دنیای وبلاگ و وبلاگ‌نویسی دارم. حداقل هشت سال است که لاینقطع می‌نویسم‌. در طول این سه‌سالی هم که در بیان می‌نویسم هرسال جزو وبلاگ‌های برتر بوده‌ام با این‌که هیچ‌گاه نه در وبلاگ‌های دیگر دوره افتاده‌ام به نظر دادن و نه حتی یک نفر را دنبال کرده‌ام به این امید که او هم دنبال کند. می‌خواهم بگویم ناآشنا به این فضا نیستم و الا وبلاگ برتر بودن در بیان  و میان این همه وبلاگ سخیف و خاله‌زنکی هیچ افتخاری ندارد. نه زمانی که وبلاگم روزانه دو سه هزار بازدید داشت خوش‌حال می‌شدم و نه زمانی که چهار بار پشت سر هم فیلتر شد ناراحت. چرا باید ناراحت و خوش‌حال می‌شدم؟ برای که می‌نوشتم و مخاطب‌م که بود؟ هربار بعد از فیلتر شدن برمی‌گشتم و دوباره شروع به نوشتن می‌کردم چون تعلق خاطر داشتم به این فضا و امید داشتم به احیای بلاگستان. امیدی که ظاهراً واهی بود.

من مرد وبلاگ بودم و هستم. آخر چه‌جور می‌توانم دل بکنم از فضایی که سنگ‌بنای فهم سیاسی و اجتماعی‌ام را در سال‌های پر التهاب نوجوانی گذاشته است؟ چه‌جور می‌توانم دل بکنم از بلاگستان در حالی که همین چند خطی که به قلم الکن می‌نویسم را وام‌دار نفس کشیدن در این فضا و یادگرفتن از بزرگان وبلاگ‌نویسی هستم؟ چه جور می‌توانم تاثیر وبلاگ را نادیده بگیرم وقتی در دوره‌ای به عینه می‌دیدم که وبلاگ‌ها می‌توانند بر تصمیم مقامات عالی نظام تاثیر بگذارند و شبکه‌های داخلی و خارجی را وادار به پاسخ‌گویی کنند؟ من بلاگستانی را دیده‌ام که در آن محمدعلی ابطحی شخصاً زیر پست یکی از بلاگران نظر می‌گذارد و بحث وبلاگی می‌کند. بلاگستانی را دیده‌ام که بی‌بی‌سی فارسی چهارچشمی مراقب مطالب‌ش است تا با دست‌پاچگی پاسخ مطالب‌ش را بدهد. آن بلاگستان امروز کجا رفته؟

باز هم تکرار می‌کنم که اصلاً ادعایی ندارم که بلاگر خوبی هستم. هیچ‌وقت هم چنین ادعایی نداشتم و ندارم. ولی با اطمینان می‌گویم که اگر چیزی به دنیای وبلاگ‌نویسی اضافه نکرده‌ام ضرری هم به آن نزده‌ام. هیچ‌گاه از چارچوب‌های وبلاگ خارج نشده‌ام. زرد ننوشته‌ام، نمی‌نویسم و نخواهم نوشت، با آن‌که به اقتضای رشته تحصیلی‌ام می‌توانستم از فضای بیمارستان و رشته و دانش‌گاه‌م بنویسم و در این فضای سراسر ابتذال به‌به و چه‌چه بگیرم و لایک بخورم. ولی الحمدالله در طول زندگی به قدر کافی تعریف و تمجید شنیده‌ام و برخلاف  کاربران بلاگ‌ستان چنین عقده‌هایی ندارم.

به هر تقدیر عمر وب‌لاگ‌نویسی تمام شده و دارد روز به روز به قهقرا می‌رود. چه کسی مثل من در آن بنویسد و چه ننویسد. پس علی‌رغم میل باطنی‌ام وب‌لاگ‌نویسی را رها می‌کنم و به کانال می‌روم که اقلا از دور شاهد زرد شدن و مردن بلاگ‌ستان جوان باشم. بلاگ‌ستانی که قرار بود رسانه متخصصان و اهل قلم باشد، ولی به لطف خاله‌زنک‌های مجازی و بستری که بیان فراهم کرد به چنین سرنوشت تاسف‌آوری دچار شد.

نظرات (۴۹)

در اینکه دوران وبلاگ تمام شده که شکی نیست، منتهی مشکل شرکت بیان چیه؟ در واقع خیانتش چی بوده؟
نمی‌دونم چی بگم. من تا حد زیادی با حرف‌هات موافقم، و دیدی که به وب‌لاگ دارم خیلی به دیدت نزدیکه.

من هیچ وقت وبلاگ‌نویس نبودم اما وبلاگ‌خوان هستم. تو پست قبلیم حرف‌هایی شبیه حرف‌های تو رو زدم. خیلی ناراحتم از مرگ وب‌لاگ‌ فارسی، البته باید بگم هنوز وب‌لاگ‌های انگلیسی زبان زنده هستن و کارشون رو می‌کنن.

وقتی رسیدم به آخر متنت و دیدم داری می‌ری، اونم بعد از این همه سال خیلی ناراحت شدم. در کل تمام خداحافظی‌های وبلاگ برای من ناراحت کننده بودن. اما حقیقتش انقدر رفتن وبلاگ‌های غیر زرد برام عادی شده که تعجبی نمی‌کنم.


امیدوارم همیشه موفق و خرم باشی. ممنون بابت این همه سال وب‌لاگ نویسیت. ♥
پاسخ:
قربانت
تو هم همین‌طور ❤
  • مصطفا موسوی
  • حرفات درسته ولی نمیفهمم تقصیر بیان چیه این وسط؟
    پاسخ:
    سال‌های اولی که بیان شروع به فعالیت کرد برای ثبت نام معرف می‌خواست و اجازه فعالیت به هرجور وبلاگی نمی‌داد. به مرور تحت تاثیر جو زرد، شعارش رو فراموش کرد و با امکاناتی که باب میل خاله‌زنک‌های مجازی هست مثل بلاک کردن نظرات دیگران و معیارهای کمی برای برتر شدن به بدتر شدن وضعیت وبلاگ‌نویسی دامن زد. البته قبلاً هم توی بلاگفا و سرویس‌های دیگه وبلاگ‌های تین‌ایجری و دخترانه و زنانه پیدا می‌شد ولی به این اندازه نبودن و عموماً جدی گرفته نمی‌شدن. بیان به این وبلاگ‌های زرد و خاله‌زنکی پر و بال داد و باعث رشد و گسترش‌شون شد و این‌جوری تیشه به ریشه وبلاگ‌نویسی زد. تا جایی که امروز وبلاگ‌های برتر بیان عمدتاً از این دست وبلاگ‌ها هستند.
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    ویارجان نمیشه این جوری گفت به نظرم 

    وبلاگ نویسی هم مثل بقیه چیزا و پدیده های اجتماعی حالت طیفی داره!

    یعنی همه جور طرز فکری توش هست
    از اونی که خاطرات معمولی روزانه اش رو مینویسه و براش مهمه
    تا اونی که جراحی اجتماعی میکنه و پدیده های اجتماعی رو تحلیل میکنه و نوشته هاش بقول شما دنیای سیاسیون رو هم به چالش میکشه!

    ولی نمیشه حذفشون کرد

    بالاخره اینا هستن

    مثه جامعه
    که توش شریعتی هست شاملو هست صادق هدایت هست منزوی هست شعبون بی مخ هست پرفسور سمییعی هست چمران هست یه خل و چلی مثه من هم هست و همه با هم شدیم جامعه!

    میشه نقد کرد سبک ها و هدف ها و نگرش ها رو ولی نمیشه حکم به نبودشون داد

    در هر حال ان شاالله موفق باشی

    آدرس کانال رو هم بذار
    پاسخ:
    سلام
    منم حکم به نبودن یا بودن این وبلاگ‌ها ندادم. فقط گفتم نسبت به سال‌های نه چندان دور، به شدت فضای بلاگستان سخیف و مبتذل شده و دیگه جای مناسبی برای وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای نیست‌. همین.
    آدرس کانالو تو پست قبل گذاشتم :))
    نیمهٔ خالی لیوان وبلاگ‌نویسی رو دیدید. اگه شما وبلاگ‌های خوب رو نمی‌شناسید و نمی‌خونید و ندیدید به این معنی نیست که اونا وجود ندارن. حالا چه هشت سال سابقه داشته باشید چه هشت ماه. وبلاگ خوب، هست، کم هم نیست.
    و اینکه اگه دارید می‌رید سراغ کانال، با این ذهنیت نرید که یک عده آدم فرهیخته و فرزانه اونجا نشستن منتظر پست‌های شما هستن. اوضاع اونجا بدتر از وبلاگ نباشه قطعا بهتر نیست.
    پاسخ:
    من نمی‌فهمم منظور شما از نیمه پر لیوان چیه؟ اگه نیمه پر لیوان وبلاگ‌های برتر هستن که وبلاگ‌های برتر بیان شمایید و چندتا خانم دیگه که از نظر من اصلا بلاگر هم محسوب نمی‌شید. منم نگفتم وبلاگ خوب وجود نداره. گفتم کم هستن و در این فضای زرد و سخیف وجودشون توی ذوق می‌زنه. یه چن تایی بلاگر خوب خانم توی بلاگفا و سرویس‌های دیگه پیدا می‌شه که مشهورن و همه هم می‌شناسن، ولی توی بیان عموماً زردنویس‌ها جولان می‌‌دن.
    اگه به لیست وبلاگ‌های برتر بیان نگاه کنید می‌فهمید که منظور من از ابتذال و به قهقهرا رفتن بلاگستان دقیقاً چیه.
    علاوه بر اون دختران دبیرستانی و پسران تازه به بلوغ رسیده که گفتین خوب بود یه گروه دیگه رو هم اضافه می کردین به بلاگ نویسان و اونم اونایی که راجع به کف کردن یا نکردن شاش دخترهای دبیرستانی می نویسن تو وبلاگشون!
    راستی به قول خاله لیلا تو فیلم روزی روزگاری من ادعایی ندارم کم ادعایی نیست!
    از اینکه بالاخره راهی پیدا کردین که کمتر غرغر کنین و هی نیاین به جای نوشتن پست، لینک بذارین و بگین ببین فلانی راجع به مادرشوهرش حرف زده، اه اه و پیف پیف، خیلی خیلی خوشحالم. هرچند فکر می کنم تو کانالتون هم تفاوت قابل توجهی دیده بشه.

    راستی، به قول دوستان الان خیانت بیان چیه دقیقا؟ مثلا هر کس که متن ادبی نمی نویسه رو فیلتر کنه یا همه ی اونایی که کلمه ی مادرشوهرو به کار می برن تو متنشون تا بعد اونایی که این کلمه ها رو به کار نمی برن و ادعایی هم ندارن تو وبلاگ نویسی بیان و در نقد فیلتر کردن وبلاگ ها نطق ها بکنن. این خب روشیه البته!
    این کامنت را خوب بخوانید، خوب
    طرف قضیه من بیان است نه وبلاگ ها

    بزرگترین خیانت بیان شعارش-رسانه متخصصان و اهل قلم- نبود
    بلکه تناقض اش بود،
    خود سازندگان بیان غیر متخصص اند
    از غیر متخصص، تخصص خارج نمیشود
    این میشود که چیز متخصصانه ای خارج نمیشود

    وبلاگ های برترش میشوند، وبلاگ هایی که لایک و دنبال کننده و بازدید بیشتری داشته باشند
    شاید حال در میان وبلاگ های برتر چند تایی غیر زرد باشند
    ولی آن ها هم به خاطر بازدید کننده شان وبلاگ برتر شده اند

    بیان یا باید شعارش را پاک کند
    یا که روش انتخاب وبلاگ های برترش را تغییر دهد
    برای آن هم باید چند تا متخصص قلم شناس استخدام کند تا این وبلاگ ها تعیین کنند

    از بالا ببینید، 
    دختر حوا اصلا خوب،
    فیشنگار عالی
    ولی اون چفچفک دیگر چه وصله ی ناجوری است که شده سومین وبلاگ برتر؟
    تازه نگاه من خیلی خوشبینانه است به کل وبلاگ ها

    فوق تلاش وبلاگ ها فرم خوب است
    پشتوانه علمی-محتوایی به شدت ضعیف است

    از منظر عقل و منطق اگر وبلاگی به سمت روزانه نویسی و نشر خاطرات شخصی رفت مردود است
    این فرم، اشتباه ترین و بیخود ترین و بی فایده ترین فرم تاریخ است

    هر کس برود در یک فرم درست و حسابی بنویسد
    یکی تحیلی سیاسی،
    یکی نقد فرهنگی
    یکی شعر بگوید
    یکی داستان بنویسد
    یکی بیافتد در کتاب و کتابخوانی 
    یکی اصلا فلسفه ببافد

    این کلی است هر کس عشقش کشید هر جور خواست بنویسد به من چه 
    این 10 درصد مشکل است
    90 درصد مشکل با بیان است که اولا بر اساس کمیت انتخاب وبلاگ برتر میکند
    و دوما یک سیستم غربالگری برای برجسته کردن وبلاگ های مهمِ محتوایی ندارد...
    منظور من از نیمهٔ پر لیوان ابداً وبلاگ‌های برتر بیان نبود. برتر بودنی که معیارش تعداد دنبال کننده و لایک و کامنت و بازدید باشه نه محتوا، بیشتر شبیه شوخیه.
    نیمهٔ پر لیوان برای من ده‌ها وبلاگ تو همین بیان، شبیه وبلاگ شماست که با همین سبک شما می‌نویسن، اما شمای منتقد حتی یک بار هم وبلاگشونو ندیدید. چون جزو وبلاگ‌های برتر نبودند و جایی کامنت نمی‌ذارن و لینک نمیشن و یه گوشه‌ای بی‌حاشیه دارن می‌نویسن و اهل قیل و قال نیستن.
    شما تو ذهنت یه تعریفی از وبلاگ ارائه کردی که حالا با اون تعریف اومدی دیدی جز خودت و یکی دو وبلاگ بقیه رو شامل نمیشه و نتیجه گرفتی که بقیه سخیفن. وبلاگ‌هایی که به مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی می‌پردازن وبلاگ‌های ارزشمندی هستن ولی روزانه‌نویس‌ها رو هم دست کم نگیرید.
    من از ۸۶ تا پارسال خاطرات مدرسه و دانشگاه و خوابگاه و تجربه‌هامو تو وبلاگم می‌نوشتم. شما میگی این سبک زرده، سخیفه، باشه. نظرت محترمه. ولی همین منِ روزانه‌نویس، پارسال وقتی دیدم حرفی برای گفتن ندارم از فضای روزانه‌نویسی فاصله گرفتم و الان هر از گاهی چراغ وبلاگم سوسو می‌زنه فقط.
    شما نمی‌تونی موقع نوشتن فقط خودِ نویسنده‌ت و سبکت رو در نظر بگیری. اگه می‌خوای اثرگذار باشی، مخاطب و ذائقه‌ش رو هم باید در نظر بگیری. پارسال همین من روزانه‌نویس یه وبلاگ فرهنگی مثلا فرضاً با هدف اعتلای ادبیات فارسی ساختم. نتیجه‌ش می‌دونی چی بود؟ اون وبلاگ فرهیخته‌ای که هر روز به‌روز میشه نهایتش دویست تا بازدید و چارتا کامنت داره و این وبلاگ تعطیل و متروک و به قول شما زردم، کمِ کمش پونصد تا و ده‌ها کامنت، اونم تو این یه سالی که فعالیت چندانی نداشتم. چرا؟ نویسندهٔ این دو وبلاگ که یه نفره. چرا برخوردها متفاوته؟ خب بپذیریم که ذائقهٔ مخاطب اینو بیشتر دوست داره و این سبک روزانه‌نویسی رو ترجیح میده. پس منِ روزانه‌نویس اگه یه کم باهوش باشم می‌تونم مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی رو تو همون قالبِ به قول شما سخیف و زرد ارائه بدم تا خونده بشم و اثرگذار باشم.

    ضمن اینکه شما این شش تا وصیت منو بخون بعد منو بفرست تو تیم زردا:
    http://nebula.blog.ir/tag/وصایا
    پاسخ:
    این چه منطقیه؟ اگه مخاطب سطحی باشه، نویسنده هم باید سطحی و سخیف بنویسه؟ فقط برای این‌که بازدید و کامنت‌ش بالا بره؟ ضمن این‌که مخاطب میاد که سلیقه نویسنده رو بخونه نه این‌که نویسنده بر اساس سلیقه مخاطب بنویسه. پس توپ رو توی زمین مخاطب نندازین. بلاگری که زرد می‌نویسه ذاتاً به این تم علاقه‌منده. ربط چندانی هم به مخاطباش نداره. امروز اگه زردنویسی توی بلاگستان مخاطب بیش‌تری داره به این خاطره که کاربران بلاگستان عوض شدن. افراد فرهیخته از بلاگستان رفتن و جا رو برای هجوم ملخ‌گونه‌ی زن‌ها و دخترها و خاله‌زنک‌ها باز کردن، به خاطر همین نوشتن مسائل زرد و بی‌اهمیت که مورد علاقه این طیف هست بیش‌تر مورد توجه قرار می‌گیره. طبعاً بلاگرهایی هم که به چنین مسائلی علاقه‌مندن مخاطب بیش‌تری دارن.
    امیدوارم در کانالتون به تحلیل‌های سیاسی و معرفی موسیقی بسنده کنید. چون به هر حال در این دو مورد نظراتتون قابل‌قبول‌تر هست.
    پست‌های خودتون رو هم یک نگاهی بندازید گاهی وقتا. یک طور نباشه که خودتون هم با بی‌ادبی‌ و البته ادبیات ضد زن فضای وبلاگ رو سخیف کرده باشید و خبر نداشته باشید. 
    موفق باشید. 
  • هالی هیمنه
  • می‌‌دانید چیست؟ مرگ بلاگستان از جایی شروع شد که به قول شما محمدعلی ابطحی زیر بلاگ‌پست‌ها کامنت می‌گذاشت؛ از همان وقتی که همه فکر کردند با سیاسی‌نویسی‌هاشان می‌توانند تاثیر بگذارند؛ می‌توانند چیزی را تغییر دهند. مرگ بلاگستان درست از وقتی شروع شد که بلاگ‌ها بازیچۀ سیاست شدند. آن‌قدر دست زیاد شد و آن‌قدر همه شروع کردند به سیاسی‌نویسی که دیگر کسی نمی‌دانست حرف‌های چه کسی را مهم بشمارد و چه کسی را نه؛ چه کسی را ببیند و کدام را نادیده بگیرد. از آن پس دیگر تشخیص متخصصان و اهل قلم از غیر آن دشوار بود. نمی‌خواهم داستان بگویم، ولی همۀ این‌ها باعث شد تا همگی به ساز سیاست برقصند. یک روز همه مهاجرت کنند به فیس‌بوک، یک روز همه هدایت شوند به تلگرام، روز دیگر توئیتر، اینستاگرام...

    واقعیت چیزیست که هرچقدر هم سخیف باشد نمی‌شود انکارش کرد. وقتی کسی توی بلاگستان نباشد که نوشته‌ها را بخواند، وقتی محتوا باشد ولی مخاطب نه، هر کسی حتی اگر قوی‌ترین اراده‌ها را هم داشته باشد زه می‌زند و از بلاگستان مهاجرت می‌کند ـ مگر عدۀ کمی که به «تنهایی» خو دارند. ماجرای تلگرام که باید به خاطرتان باشد. همه بازیچۀ سیاست شده‌اند. نمی‌دانم تعریفتان از وبلاگ‌نویس چیست، ولی احتمال می‌دهم شما کسی را تعریف می‌کنید که یک بازیچه است و سخت خودش و حرف‌هایش را جدی می‌پندارد. حرفتان را راجع به وبلاگ‌های زرد و خاله‌زنکی قبول دارم، ولی...

    راستش حوصلۀ ادامۀ این حرف‌ها را ندارم. شرمنده! به هر حال من کسی که هنوز توی وبلاگ می‌نویسد را به کسانی که در کانال و شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند ترجیح می‌دهم ـ حداقلش این است که حرفِ خودش را می‌زند، یا کم کم مجبور می‌شود تا حرف‌های خودش را بزند.
    دنیا هیچ‌گاه قدرِ کسانی که باید قدرشان را بنداند ندانسته. نباید زیادی غمِ این چیزها را خورد.

    موفق باشید.
    پاسخ:
    ظاهراً تازه‌کارید و چندان با دنیای وبلاگ و سیر وبلاگ‌نویسی آشنا نیستید. هیچ‌گاه و در هیچ دوره‌ای عمده‌ی وبلاگ‌ها شروع به سیاسی‌نویسی نکردن. فقط فضای سال ۸۸ باعث شد وبلاگ‌هایی که از مدت‌ها قبل تم سیاسی داشتن بیش‌تر مورد توجه قرار بگیرن و مشهورتر بشن، وگرنه توی همون دوره هم وبلاگ‌های غیرسیاسی زیادی بودن که از هر نظر بسیار فاخرتر از وبلاگ‌های امروز بودن. وبلاگ‌هایی مثل عطش‌شکن و قناری معدن که از نمونه‌های بسیار خوب غیر سیاسی‌نویسی هستن از بازمانده‌های همون سال‌ها محسوب می‌شن. بلاگرهای سیاسی اون دوره هم هیچ‌گاه بازیچه سیاست نبودند. عمده‌شون افراد فرهیخته و باسواد و دغدغه‌مندی بودن که الان عمدتاً سخن‌ران و نویسنده و روزنامه‌نگار شدن و اسم‌های معروفی در زمینه تحلیل سیاسی هستن.
    سیاست فقط یک موضوعه. صدها تم و موضوع دیگه هست که می‌شه درباره‌شون نوشت و خوب و نوشت و زرد و سخیف هم ننوشت. همین الان هم بعضی بلاگرها در بلاگفا و سرویس‌های دیگه هستن که سال‌هاست به خوبی در قالب روزانه نویسی فعالیت می‌کنن اما پشت مطالب‌شون فکره و نوشته‌های خوب و ارزش‌مندی تولید می‌کنن.
  • اسرافیل مهدوی
  • ویار جان بی خیال شو داداش.
    نرو.
    من هر روز میام اینجا به امید خوندن یه مطلب جدید.

    بلاگرهایی مثل شماها رفتین که روز به روز فضای وبلاگ نویسی ضعیف و ضعیف تر شد.
    پس یه دلیلِ «مردن وبلاگ نویسی» رفتن عزیزانی مثل شماست.

    اصلا میدونی با رفتنت یه عده احمق رو چقدر خوشحال می کنی؟؟؟

    منتظر مطالب بعدی شما هستیم.
    پاسخ:
    قربانت. لطف داری. ولی واقعیت‌ش اون همه بلاگرهای بزرگ و درجه یک از بلاگستان رفتن که رفتن یا موندن کسی مثل من توش گمه.
    گویا متوجه عرایض بنده نمیشید! من می‌گم، من که نه، مولانا میگه چون که با کودک سر و کارت فتاد، پس زبان کودکی باید گشاد. هر وبلاگی یه تعداد خوانندهٔ ثابت داره و اون خواننده‌ها میانگین سنی دارن. خوبه که نویسنده اینو در نظر بگیره. ضمناً من نگفتم برای افزایش بازدید باید سلیقهٔ مخاطب رو در نظر گرفت. و کلا به ساز مخاطب رقصید. عرض بنده این بود که نویسنده اگه می‌خواد اثرگذار باشه و پیام اخلاقی و اجتماعیش رو منتقل کنه باید سن و سال و ذائقهٔ مخاطب رو هم در نظر بگیره تا رسالتش رو انجام داده باشه. حالا چه در قالب طنز، چه خاطره، یا هر چی. نویسنده‌ای هنرمنده که همین خواننده‌های به قول شما سطحی رو بنشونه پای منبرش.
    (و حواسم هست که شما هر بار تو جواب کامنتم، خانوما رو خاله‌زنک خطاب می‌کنی و به سخره می‌گیری و من هر بار این ذهن مردسالار شما رو ندید می‌گیرم که بحث به حاشیه کشیده نشه)
    واقعا برای من سواله خانواده ی شما تو تربیت شما چیکار کردن که این قدر ضد زن شدین؟ دوست دارم بدونم که من واسه مسرم این کارو نکنم. از جواب کامنتاتون مشخصه که دلیل اصلی رفتنتون افزایش تعداد زن ها و دخترهای وبلاگ نویسه نه رفتن سایر بلاگرهای ارزشمند!!
  • هالی هیمنه
  • به هر حال، فرقی نمی‌کنه چه یک سال چه هشت سال اینجا فعالیت داشته باشی تا این دنیا رو درک کنی؛ شاید در اون صورت تجربه و فکت‌هات کمی بیشتر شده باشه، ولی در نتیجه فرق چندانی نیست، و فکر نکنم جای افتخار و خودنمائی داشته باشه. در توئیتر هم درست اینچنین فضایی حاکمه، منتها اونجا همه چیز خیلی زودتر از اون چیزی که فکر کنید تغییر می‌کنه؛ یه جورایی زمان اونجا روی دورِ تنده. این حرفی که راجع به وبلاگ‌های سیاسی زدید و گفتید بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند و مشهور می‌شن، برای اکانت‌های توئیتر هم صادقه. خیلی از افرادِ به قولِ شما فرهیخته و باسواد و دغدغه‌مند اونجا هستند و توئیت‌هاشون توی مطبوعات و حتی صداوسیما هم نمایش داده میشه، در حالی که خیلی از افرادی هم وجود دارند که سیاسی نمی‌نویسند ولی پشت حرف‌هاشون کلی فکره، و نوشته‌هاشون زرد نیست، ولی این دسته به اندازۀ دستۀ اول به شهرت نمی‌رسند. اما باز هم اکانت‌های زردی هستند که فالورِ زیادی دارند؛ درست مثل بلاگستان. حالا بگذریم از اینستاگرام که فضای به مراتب ناجورتری داره.

    حرف‌های بالا چیزی نبود که باعث شد دوباره زیر این پست نظر بدم. 
    دلیلتون برای خداحافظی از وبلاگ کاملاً غیرموجه‌ه؛ یا حداقلش اینه که خودتون هم نمی‌دونید برای چی دارید با وبلاگ خداحافظی می‌کنید، اما راحت میشه اون دلیل رو پیدا کرد. حسادت و تنفر نسبت به کسانی که توی این پست این‌قدر بی‌رحمانه قضاوتشون کردید باعثِ این کار شده؛ همچنین اینکه فکر می‌کنید مطالبی که اینجا می‌نویسید مورد توجه قرار نمی‌گیره، یا حداقل با دقت خونده نمیشه، یا اینکه افراد خیلی کمی اونهارو می‌خونند، و همین احساسات باعث میشه که تن به ابتذال بدید و وبلاگتون رو رها کنید و به تلگرام بپیوندید؛ شاید در اونجا براتون هنوز کورسوی امیدی قابل مشاهده‌ست. باز اگر این موضوع رو می‌پذیرفتید و بیانش می‌کردید به جای بهانه‌های بیهوده، رفتنتون قابل درک بود، ولی حالا کاملا غیرمنطقیه، و کاملاً احساسی و همراه با غضبه، و از روی ضعف.

    در مورد کسانی که گفتید قبلا توی بلاگستان می‌نوشتند و بعدها سخن‌ران و نویسنده و خبرنگار شدن، خب حداقل اونا برای ترکِ وبلاگشون هدفی داشند، و کاملاً هم قابل‌قبول بوده. ولی اینکه یک عده زردنویس و معیارهای مبتذلِ بیان در انتخابِ وبلاگ‌های برتر باعث بشه شما از اینجا برید، میشه گفت سخیفه حتی.
    اقا من میخام این مطلب شما رو نقد کنم
    فقط قبلش خواهشن مشخص کنید که خانم هستید یا آقا

    فقط زودتر بهم بگید ممنون
    پاسخ:
    خودت که گفتی آقا
    بعد شما که هنوز نمی‌دونی من آقام یا خانم چی رو می‌خوای نقد کنی؟ :))
  • نئو مبهم گرا
  • این بحث بحثی است شبیه دموکراسی
    زردها بروند یک کشوری برای خودشان بزنند
    غیر زردها هم یک کشور دیگر
    این نوشته خیلی تند و زننده بود. 
    شما خیلی وقت‌ها زیاده‌روی می‌کنید در عین حرف‌های درستتون. بلاگستان ضعیف شده اما اینکه از بین بره نه هنوز. اینکه اون تاثیر رو هم نداره چون فضا عوض شده. لینستاگرام رو خیلی‌ها جایگزین کردن که به نظر آسون‌تر میاد ولی اصلا جای نوشتن تیست. یعنی چی آخه ادامه در کامنت؟ همین‌ها بشینن سایت و وبلاگ بنویسن. چرا کوچ کردن رفتن.
    ضمن اینکه همان زمان اوج وبلاگ نویسی هم بیشتر وبلاگ‌ها زرد بودن و متن عاشقانه می‌ذاشتن. وقتی بلاگرهای خوب تشریف میبرن از این فضا معلومه که میمیره...
    منطقی‌تر فکر کنید.
    اخه پسر باشی نقدم لحنش متفاوت میشه :)
    الان من کسی هستم که تو بهم گفتی زرد نویس پربازدید/ نخند :|
    دوازده ساله وبلاگ نویسم! هیچ وقت نتونستم مطالب وبلاگ هایی مثل وبلاگ شما رو تحمل کنم. می دونید چرا؟ چون توی سطر به سطر پست های وبلاگتون توهین وجود داره. 
    نوشته هاتون بسیار بی ادبانه هست و حاوی توهین به هر کسی که ازش دل خوشی ندارید.
    ای وبلاگ برتر شاخص که نوشته هات دل قلم به دستان رو به لرزه می اندازه از بس خوب می نویسی، کدوم دخترک یا بانو یا زنی حالتو تو قوطی کرده که اینجوری داری تلافی می کنی؟ 
    سلام اولا خیلی از این دغدغه ها به جا هستند منتهی باید دقت کنید که به قول خودتون هرکسی فوتبال بازی کرد فوتبالیست نیست این باعث نمیشه راه بیفتید هرکی خواست فوتبال بازی کنه رو جلوش رو بگیرید یا بهش توهین کنید
    به شخصه از وب های روزانه نویس بسیار استفاده میکنم اصلا اگر این ها نبودند شاید فضای وب را بر نمی تافتم چرا که خیلی از نظرهایی را که دارم باید از صافی نظر همین افرادی که با صداقت همان چیزهای روزانه شان را مینویسند عبور دهم وگرنه که فضای منطقی و علمی خالص را باید در جاهای دیگر جست و شاید هم تک و توکی وبلاگ .

    برای من این متن تاسف باره چرا که نشون از رادیکالیسم داره . همونطور که بالا رفتن اطلاعات من نباید باعث بشه سایر افراد جامعه رو به چشم تحقیر ببینم همین هم در وب نویسی برقراره .
    بله اگر اونی که خاطره ی روزانه بنویسه بخواد ازش فلسفه استخراج کنه بی دلیل باید بهش تذکر داد اون هم نه با بی احترامی .
    در کل وقتی شما دیدتون اینه نه تنها نمیتونید کمکی به فضای وب کنید بدترش هم میکنید . ما برای بهتر شدنش تلاش میکنیم چه شما باشید چه نباشید . 
    اگر نبود اینکه حس میکنم به خاطر حس ممدوحی این متن رو نوشتید قطعا حتی محلی از اعراب براتون قائل نمیشدم که بخوام اصلا جواب بدم
    شما هم اگر وب نویس هستید بهتر بود میگذاشتید با آرامش و متانت بیشتری این متن رو ویرایش میکردید بعد نشر میدادید
    درستت میکنم فردا :)
  • نئو مبهم گرا
  • امروز این پیام رو فرستادم به پشتیبانی بیان:

    با عرض سلام خدمت کادر خسته ی بیان
    میخواستم بپرسم آیا نظارتی اصلا روی وبلاگ های به روز شده دارید؟
    اگر ندارید که هیچی 
    اگر دارید یک نگاه به عکس زیر بیاندازید:

    http://bayanbox.ir/view/8797212418651526485/bayan.png

    اگر متوجه شدید که چند بار عنوان "راهنمای خرید بلیط هواپیما" تکرار شده شما برنده ی زرشک طلایی سال برای بدترین نظارت بر رسانه ی متخصصان و اهل قلم هستید!

    یک عده اسپمر بیخود جمع شدند توی بیان و شما هم انگار توی وقت استراحت تشریف دارید...

    این را بگذارید پای مطالبه گری یک دوست که دنبال پیشرفت سرویس وبلاگی شماست...

    وبلاگ های زرد را حداقل از صفحه های تغییرات وبلاگ ها گم و گور کنید 

    و در آخر سال وبلاگ ها را بر اساس کیفیت رده بندی کنید و نه کمیت که اگر چنین نکنید هیچ تفاوتی با عوام نخواهید داشت.

    این را برسانید به آقای علی قدیری و گوش زد کنید که بیان خیلی وقت است که در حال افول است

    و خاله زنک ها درونش جمع شدند و خواستار این هستیم که سیستمی برای رسیدن به شعار بیان یعنی رسانۀ متخصصان و اهل قلم طراحی کنید.
    تند، بدون استدلال، با نتیجه گیری نا درست از گزاره ها و نتیجتا مغلطه آمیز و مبتذل نوشتید.
    مدت چندان کمی نیست اینجا رو می‌خونم و یکبار ندیدم متواضعانه یا نقادانه در مورد خودتون بنویسید.
  • هالی هیمنه
  • من از همین پستِ خداحافظی با این وبلاگ آشنا شدم و نمی‌دونید چقدر افسوس می‌خورم که خداحافظی کردید و ما از این به بعد مطالبتون رو اینجا از دست خواهیم داد. 

    سرِ همین قضیه یکبار به لیست وبلاگ‌های برتر سر زدم و دیدم بیان گفته که این لیست خودکار  و تنها بر اساس معیارهای کمّی و نه کیفی تهیه شده. یعنی حتی معیارهاش رو هم نوشته. همین!
    شما به نظر گمراه شدید، با کلمات بازی میکنید، نصف فراوانی پستهایی که از روی وبلاگهایی که دنبال میکنم به شما لینک شده، یا ضد زنه، یا توش لفظ وبلاگ زرد به کار رفته، یا حرف از بلاگر حرفه‌ایه. همه‌ی اینها نسبیه و وابسته به معیار. 

    چرا کار خودتون رو نمیکنین، واقعا اگر حرفی برای گفتن دارین؟ کجای دنیا آدم حسابی دماغش رو چسبیده که پیف پیف بو میاد من به خاطر فلان و بهمان اعتصاب میکنم پس؟ ملت رو مشغول غرغرهای الکی خودتون کردین به نظر من. اینها یک مشت بهانه است.

    فمینیسم رو اشتباه فهمیدین.
    وبلاگ زرد رو اشتباه فهمیدین.

    توی کامنتها میگین به خاطر بازدید کننده آدم حرف خاله‌زنکی نمیزنه، ولی خودتون بخاطر اینکه از نظرتون تعداد وبلاگهایی که دوست ندارین زیاده دارید غر میزنین و باز هم بیخیال دیگران نیستید.

    من استدلال قوی‌ای هم تدیدم در دو سه تا پستی که ازتون همین چند ساعته خوندم. کسانی که دنبال میکردم درباره‌تون نوشتن، وگرنه البته اینجا خوراک ذهن من نیست. بهرحال گاهی باید غرور رو کنار گذاشت و بجای تمسخر سعی کرد آدمها رو درک کرد. براتون خوبه.

    آرزوی موفقیت.


    لطفا چهارتا از بلاگهایی که میشناسید و زرد نیستن، معرفی کنید تا بفهمیم زرد و غیر زرد از نظر شما یعنی چی؟
    پاسخ:
    اگه منظورتون وبلاگ‌های تخصصیه که به جای چهارتا چهل‌تا نام می‌برم که البته اکثراً از وبلاگ رفتن و دیگه نمی‌نویسن. اما با توجه به این‌که می‌دونم چه جور وبلاگ‌هایی مد نظر شماست، چهارتا از خانم‌های بلاگر که بعضاً خاطرات روزانه و دغدغه‌های شخصی‌شون رو به زیبایی می‌نویسن و مطالب‌شون درس آموزشیه برای زردنویس‌های بیان که یاد بگیرن شخصی‌نویسی واقعی یعنی چی:

    havaars.ir

    horuf.blogfa.com

    atashshekan.persianblog.ir

    mymagichands.blogsky.com

    و خیلی‌های دیگه که البته عموماً توی بیان نمی‌نویسن.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام اونی که صورت ناشناس کامنت دادی:

    فمینیسم رو اشتباه فهمیدین.
    وبلاگ زرد رو اشتباه فهمیدین.

    حرفم با شما دو کلمه است:

    *** 
    ****


    معرفی بلاگر واقعی

    http://fiish.blog.ir/post/699
    من هم خوشحالم عقل و چشم و گوش کوری مثل شما داره اینجا رو ترک میکنه
    بفرمایید اعتقاداتتون رو به خورد همون فرهیخته ها بدید
    قلمت پایدار باشه عزیزم
    ما از بلاگفایی های قدیم هستیم
    اصلا هیچ وقت نگو مرده
    خیر
    وبلاگ فارسی نمرده
    فقط ناخالصی هاش جدا شده!
    شما هیشکی هم خواننده نداشته باشی من یکی خواننده شمام
    اون هم با عشق
    یک مدتی گمتان کرده بودم دوباره پیدایتان کردم
    البته قبلا از فیدخوان شما را می خواندم و نامرئی بودم!
    پاسخ:
    قربانت
    لطف داری ❤
    ولی به نظر من خالصی‌های بلاگستان رفتن و فقط ناخالصی‌هاش موندن.
    این موضوع فقط مساله بیان نیست، کلا وبلاگ نویسی به شدت تحت تاثیر ظهور شبکه های مجازی قرار گرفت و ریزش داشت.
    یه زمانی بیان دعوتنامه ای بود، الان توی لیست بلاگ های بروز شده رو که نگاه میکنی می بینی یه پست تبلیغاتی یکسان پشت سر هم از چندتا وبلاگ مختلف منتشر میشه! خب این خیلی پلشت هست.
    خیلی از بلاگ های دیگه هم فقط شدن شعر کپی زدن! 
    باید دید برا چی مینویسی
    سلام :) در فیلم تروی در سکانس های آخر شاهزاده پاریس شمشیر نمادین تروی رو به یه پسر میسپاره با این اندیشه که حتی اگر یک نفر با این شمشیر زنده بمونه آینده تروی روشنه ...
    حالا حتی اگر یک وبلاگنویس خوب هم در فضای وبلاگنویسی باقی مونده باشه بازهم نباید از مرگ وبلاگنویسی نوشت و همچنان 
     به این فضا و رسالتش امیدوار باشیم:) 

    ضمن اینکه من هم موافق حریم شخصی افراد و اختیار تام در انتخاب نوع نوشته هاشون هستم ولی از جهتی با نویسنده ی این مطلب موافقم. وقتی کسی مطلبی رو به اشتراک میزاره و لینک نظراتش باز هست بهتره که سطح  مطالب به غیبت، حسادت ،جار زدن خوشبختی ، بدگویی و دو بهم زنی و.... تنزل پیدا نکنه 
    و با لینک باز نظرات از دیگران دعوت به هم صحبتی در رابطه موضوعاتی نکنه که در حالت معمول همه ازشون بیزاریم ...

    پاسخ:
    سلام
    تشبیه جالبی بود ولی منطقی نه :)
    سیر وبلاگ‌نویسی نشون می‌ده که علی‌رغم زیاد شدن کاربران، روز به روز تعداد بلاگر‌ها کم و کم‌تر می‌شه. حرفه‌ای‌ها که شناس‌نامه و اعتبار دنیای بلاگستان بودن کلاً رفتن. اون‌هایی‌ام که هنوز می‌نویسن به حاشیه رفتن. یا خیلی کم می‌نویسن یا مخاطب و بازدید چندانی ندارن. ده سال پیش وبلاگ برتر ایران، جزو وبلاگ‌های برتر جهان هم بود. امروز وبلاگ‌های برتر کدومان و از چی می‌نویسن؟
    اتفاقاً من نمی‌گم این وبلاگ‌های شخصی و غیرحرفه‌ای نباشن. همیشه هم بودن. ولی وقتی به صورت سرطان‌گونه‌ای رشد کنن و از حاشیه به متن بیان دیگه جایی برای بلاگر حرفه‌ای نیست. در واقع مخاطب‌های وبلاگ عوض شدن. یک نسل فرهیخته و باسواد و با دغدغه‌های کلان و قلم شیوا از دنیای وبلاگ رفته و جا رو برای یک نسل سخیف و زردنویس باز کرده که دارن به طور کلی مفهوم وبلاگ‌نویسی رو مسخ می‌کنن. وبلاگ‌نویسی در ایران داره نفس‌های آخرش رو می‌کشه و به سرعت به سمت ابتذال می‌ره که به نظر من یکی از دلایل عمده‌ش ورود حجم  زیادی از زنان و دختران چه در قالب نویسنده و چه در قالب مخاطب به این فضاست که باعث شده پرداختن به مسائل مورد علاقه این طیف که عمدتاً فاقد اهمیت هستند در متن قرار بگیره و حتی روی نوشتن آقایون هم تاثیر بگذاره و اون‌ها رو هم به سمت چنین موضوعاتی سوق بده؛ در حالی‌که تا همین چن سال پیش خانم‌هایی مثل زهرا حسین‌بابایی و کبری آسوپار این‌جا قلم می‌زدن که با منطق و تحلیل عالی و قلم روان و اطلاعات زیادشون مخاطب‌های خیلی زیادی داشتن. در هر صورت مسخ وبلاگ‌نویسی و رو به مرگ بودن‌ش یک واقعیت مسلمه که نمی‌شه منکرش شد و دیگه حضور بلاگرهای حرفه‌ای توی این فضا یه جور وصله ناجور به حساب میاد. پس همون بهتر که تا خودشون هم به ورطه ابتذال نیفتادن و هم‌رنگ جماعت نشدن از این‌جا برن.
    کلا اگه زنا بمیرن همه شون یه جا و یهو فکر کنم شما راحت شین.
    کل مشکلات جامعه از نظر شما برمیگرده به حضور زن ها!! حالا هر جا که باشه. تو خیابون باشه به نظرتون واسه جلب توجه اومدن، دانشگاه باشه واسه دوست پسر و شوهر پیدا کردن اومدن، تو اینستاگرام باشن واسه خودنمایی اومدن.
    و چه جالبه واقعا که این قدر راحت می گین پرداختن به مسائل موردعلاقه ی این طیف که عمدتا فاقد اهمیته!! اصلا این جمله معنی نداره. این که کسی بگه علاقه ی ۵۰ درصد جامعه اهمیتی نداره واقعا معنی نداره. مشکلات جامعه ی مام دقیقا از همون جا شروع میشه که عده ی زیادی از آقایونی الان مسئولیت دارن تو مملکت که همین عقیده رو دارن. به نظرشون زنا و عقایدشون و سلایقشون اهمیتی ندارن و همین بی توجهی به این قشره که باعث هزاران هزار مشکل میشه.



    تو وب دکتر بحث پست شما بود بدون ذکر اسم، با پرس و جو فهمیدم منظورشون به شماست، برای من که بود و نبود شما فرقی نمی کنه ولی ظاهرا طرفدار و مخالف داشتین.یک جمله ای از دوستی خوندم یادگاری براتون می نویسم بعد برمی گردم به همون دنیایی که بود و نبود شما توش توفیری نداره:
    فقط یه هیولا می تونه دیگری رو به هیولا بودن متهم کنه

    سلام. گاهی مطالب خوبی می نوشتید اما خواننده ی شما نبودم. جز چند پست که به توصیه ی وبلاگهای زرد(!) اومدم و خوندم. مثل همین یکی. شاید خوانده هام جمعا ده پست هم نشده باشه.
    اما نظرم رو می نویسم. 
    به نظر من نویسنده ی این بلاگ هدف های خوبی از نوشتن داشت اما برای به اشتراک گذاری دغدغه های ذهنیش درگیر زردترین حالت ممکن شده بود: استفاده از سخیف ترین الفاظ که به تخلیه ی روانیش کمک میکرد و به واکنش خوانندگان دامن میزد و همین باعث لذت و هیجانش میشد.
    گاهی در نظرم چقدر حیف میومد که چالش و دغدغه ای چنین جذاب اینقدر سخیف مطرح شده و راه رو برای صحبت و بحث بسته. لغات شما چنان مطلب رو به بیراهه می کشید که نود درصد کامنتهای ذیل پستها به لغات و عبارات سخیف پست می پرداختند و نه دغدغه ی موضوع و مطلب. و فکر می کنم هدف نویسنده هم همین بود که مطمئن شود خوانده شده و تحریک کرده.
    من وبلاگ شما رو نه وبلاگ زرد ولی وبلاگی بسیار سطحی تر از وبلاگ خیلی هایی می دیدم که فقط از خاطرات روزانه شون می نوشتن.چرا وبی که زرد باشد زرد است ولی درد آن وقتی است که زرد ستیزی مبتلا به زردی باشد و غافل!
    وبی که برای خونده شدن مطالبِ غیر زرد و فاخرش دستاویزی جز زرد شدن پیدا نکرنه زردتر از زردهاست... بیرون ریختنِ هرچه که در ذهنمان میگذرد اصلا کار سختی نیست و اگر اونها رو آغشته به زردیاتِ سخیف بکنیم قطعا خوانده می شویم در جامعه ای که هرچه بیشتر هرزه نگاری کنی بیشتر خوانده میشوی.
    واژه ی ممنوع برای نویسنده ی نقد می تواند ممنوع باشد اما در پس نگارش هر لغت باید مقصودی نقادانه وجود داشته باشد.
     
    و در مورد همین پست هم باید بگم بلاگر(!)ی که هدفش خوانده شدن نباشه از رفتن به خاطر کثرت وبلاگهای زرد نخواهد گفت.
    بلاگری که خودش رو زرد نمیدونه، وبلاگ برتر شدنش میان این حجم از زرد نویسها رو حتی متوجه نمیشه و پیگیری نمیکنه چه برسه به اینکه تو پستش به این موضوع اشاره هم بکنه!
    من شما رو به یک "نگاه به خویشتنِ" معمولی برای فهمیدنِ اینکه واقعا چقدر زرد هستید، دعوت میکنم.
    گاهی آدم حرفهای خوبی برای گفتن داره ولی برای خوانده شدن به سمت زردترین چیزهایی میره که در عالمِ هستی هست! متاسفانه بسیار از خودتون غافلید و انگشت اتهام رو غالبا به سمت دیگران نشانه رفتید.
    این نظر من بود برای همه ی ده پستی که خونده بودم، ده پستی که با خوندنشون دغدغه و موضوع رو پسندیدم اما کامنت گذاشتن ذیل اون همه لغات رکیک و حرکات سخیف رو در شان خودم نمیدونستم چراکه به حفظ و بقای احترام و شانیت خودم در گفتگو با شما شک داشتم و ریسکش رو به جان نمیخریدم. 
    و چقدر متاسفم...
    این یکی رو هم نوشتم تا بدرقه ی راهتون باشه. موفق باشید.
     ضرر بزرگ شما به بلاگستان، بیان مفاهیم درست با ادبیات منشوری و توصیفات مبتذل و شرم‌آور اون‌هم با لحن حق به جانب و طلبکارانه و نگاه به شدت جنسیتی و دگم به مسائل هست. حد و مرزهای اخلاقی و  تعریف شعور و انسانیت و نجابت در دنیای مجازی چندان تفاوتی با زندگی واقعی نداره. و کاری که  شما می‌کنید مسموم کردن این فضا با  دهن‌دریدگی‌ها و ولنگاری‌های شبه اینستاگرامیه. 
    سلام...
    نمیدونم چی بگم...فقط میدونم که نباید برین...
    اون روز که مربیه داشت بهمون الفبای وبلاگ نویسی رو یاد میداد گفت بچه ها هر چیزی خواستین بذارین تو وبلاگتون تو گوگل سرچ کنین،فونتشو عوض کنین مرتبش کنین بذارین تو وبلاگتون بعدم دکمه ی انتشار رو بزنین...همین!
    من از یه وقتی به بعد به هر کسی رسیدم گفتم خودت بنویس...بنویس...هر چی خواستی بنویس فقط خودت بنویس...کپی نکن...
    منم حدود ده سالی هست تو این فضاهام...ادعایی ندارم...چون همه نوع و همه سبکیش رو تجربه کردم؛از آشپزی و اسمایلی تا وبلاگای چند نفره و داستان نویسی...وبلاگهای حال خوب کن زیادی رو میشناختم که دیگه نمینویسن...و میشناسم که زرد مینویسنن..
    من با خییلی از پستهاتون موافق نبودم...با خیلیهاش هم مخالف نبودم ولی باید بنویسن...تو همین فضا...
    همه باید بنویسن و رشد کنن...
    سلیقه ی همه یک طور نیست....
    دیدگاه همه راجع به مسائل هم همینطور...
    بنویسید و بذارید بقیه هم در کنار شما باشند و بنویسند...
    ادرس دوستان خوبتون رو هم برای ما بذارین...

    تکلم برای امثال شما سمه. من برای شما شیاف سکوت تجویز میکنم.
    چیزی کهگفتین تا حدودی درسته ولی جای ملامت نیست. 8سال قبل امکانات اینجوری نبود. فضای مجاز گسترده نبود.
    زمانی که جمعیت زیاد میشه همین مشکلات هم هست.
    من از فضای اینستا و توییتر و... خسته ام. مشکلی داره فقط برای دل خودم بنویسم؟

    حیف شد. میخوندیم دیدگاهتون رو...
    من با نظر لوسی می موافقم

    پست هاتو یجوریه که در تمامشون راه مخالفت رو بستین.
    الان هم بارها تاکید کردین که بلاگر خوبی نمیدونین خودتون رو ولی با پایین تر دیدن بقیه این رو نقض کردین.

    اصن تو خوبی چرت نویس
    سلام دکتر جان
    روزت مبارک
    شما هرچقدر هم به ما بگی زردنویس ارادت ما نسبت به شما کم نمی شه. همیشه سالم موفق باشی.
    پاسخ:
    سلام
    خیلی ممنونم
    مخلصیم
    خیلی وقت هست شما رو میخونم (البته نه به دلیل علاقه به نوشته هاتون، بلکه میخواستم ببینم تا کجا میخواید پیش برید و بالاخره کی دست میکشید).
    شکی ندارم که شما به همه چه زن و چه مرد از بالا نگاه می کنید و این امر در تک تک کلماتی که نوشتید و پست کردید مشهود هست. احتمالا شما که خودتون رو یه بلاگر واقعی میدونید باید این رو بدونید که احساس پشت هر کلمه توسط مخاطب حس و درک میشه. اینکه شما به روزانه نویسی میگید سخیف و مبتذل و یا به خودتون اجازه میدید به شخصیت یک انسان توهین کنید ناشی از شعور پایین شماست جناب آقای دکتر.
    نمیدونم چجوری به خودتون اجازه دادید اینگونه آزادی دیگران در نوع نوشتن و نشر مطالب در فضای مجازی رو به سخره بگیرید در حالی که ادعا دارید باید از سارتر  درس زندگی یاد گرفت. یادتون رفته که سارتر یک اگزیستانسیالیست بود و به شدت طرفدار آزادی فرد و جمله معروفش که میگه انسان محکوم به آزادیه.
    مهم نیست بعد از اینجا قراره کجای فضای مجازی یا حقیقی رو به گند بکشید اما التماستون میکنم یاد بگیرید که نمیشه با خوندن چند خط از مطالب سبزی پاک کردن با فاصله 40 کیلومتری و یا حرف زدن درباره مادر شوهر و پدر شوهر و حتی خواندن فردی مثل شما که دغدغه اصلی زندگیش شده همین نوشته ها، به میزان سواد و درک و شعور و عقل و منطق طرف پی برد. یاد بگیرد که هرچه بیشتر در این دنیا مهربونی و برابری جاری کنید به همون اندازه باهاتون مهربانانه تر برخورد خواهد شد.
    راستی متاسفم که بلاگر عظیمی مثل شما در مقابل مخالفت ها صرفا سکوت پیشه میکنه ولی در مقابل تشکر و به به و چه چه چقدر سست بنیاده و زود واکنش نشون میده. متاسفم که 1 شهریور روز شما بوده. احتمالا افکار مشکل دارتون در حرفه تون هم تاثیر میذاره.
    راستی تو بیمارستان هم به برجستگی ها و فرورفتگی ها بدن همکلاسی ها و رزیدنت ها و پرستارا و کادر خدماتی اینقدر توجه نشون میدید؟
    امیدوارم دفعه بعدی که مطلبی از شما میخونم بتونم از طرز تفکری که نسبت بهتون داشتم شرمنده بشم و بگم همه میتونن تغییر کنن.
    براتون آرزوی شادکامی دارم.
    ۱- شما تعریفت از وبلاگ‌نویسی یه چیز تخیلی و در چارچوب ذهن خودته، من لینک ندم، خودت برو جستجو کن تعریف وبلاگ‌نویسی و بلاگر رو در بیار بعد بیا بگو جز اون هرکی اومد یوزر و پس گرفت اسم خودشو الکی گذاشته بلاگر!
    ۲- سخیف؟ سخیف اون طرز فکریه که درش مهم بودن غذا خوردن جامعهٔ سلبریتی وجود داره. سخیف این پسته، این طرز تفکر، این قلمی که میاد میگه برام مهم نیست فلان مقدار بازدیدکننده داشتم و... و توی همین حرفاش، توی همین یه پست و کامنتاش، چند بار به وبلاگ‌های برتر بیان اشاره میکنه!! (یکی الان یه گربه رندم از خیابون برداره بیاره ازش دربارهٔ وبلاگای برتر بیان بپرسه، گربه‌هه میدونه اون سیستم چقدر خنده‌داره و اونی که هی به این سیستمِ رنک اشاره می‌کنه چقدر خنده‌دارتر.)
    ۳- واقعیتش این است که دیگر آدم‌های مهم در بلاگستان نمانده‌اند؟ :))))
    ۴- من نمیدونم اینایی که مثل شمای نوعی تعریف تخیلیشون از وبلاگ‌نویسی و نوشتن، مثل نوشتن توی مجلات و کتاب‌هاست، پس چرا هیچ‌وقت نمی‌رن یه نویسندهٔ خوب شن؟ اینایی که وبلاگ رو با کتاب اشتباه گرفتن پس چرا وقتی با هزار دنگ و فنگ میرن یه داستان یا مجموعه شعر چاپ کنن، چرا تو داستاناشون، سرقت ادبی از ایده‌های دم دستی همین وبلاگایی که زرد میدوننشون وجود داره؟ چرا کتابا و مجموعه شعراشون به زورِ تبلیغاتِ وبلاگی با قیافهٔ من یه نویسنده‌م و یه شاعرم اندکی فروش میره و به جز اون نه؟ چرا خونده نمی‌شن؟ چون خیلی خوبن؟! عه فضای چاپ کتاب هم زرده؟ دوران کتاب چاپ کردن هم به یقین تموم شده؟! یا پشت این حرفاس که میرید قایم میشید؟! (مسلماً بر همگان واضح و مبرهنه که کتابای زرد موفقیت فروش بسیار زیادی دارن و مجلات زرد هم به همین نحو، اما خوب یا بد بودن یه کتاب و مجله، از چیزای دیگه‌ایه که مشخص میشه، مخاطب حرفه‌ای اثر خوبو میشناسه! کمااینکه میبینیم بلاگرایی که کتاب چاپ میکنن چقد توشون سارق ادبی هست و چقدر سطحشون پایین بوده و فقط خودشونو سطحِ بالا و جدا از جامعهٔ زرد کنونی وبلاگ‌نویسی می‌دونستن)
    خودتو یه سر و گردن از همه بالاتر میدونی . فکر نکنم لازم باشه کسی برای دیگری توضیح بده در چه سبکی می نویسه . شما شمشیرت رو از رو بستی . منم اگه دنبالت کردم شیفته ی در گهر بار کلام نوشتاریتون نبودم . شما برای من حکم همون بدبخت بیچاره هایی رو دارین که تو اینستاگرام شاخ هستن و فکر میکنن بقیه هیچن . 
  • آوا ... کافه ی خیابان هفتم
  • نوشته های شما مثل این می مونه به دست یه دیوونه دشنه ای بزرگ دادن ولش کردن تو دل امتی گفتن بُکش تا بری به بهشت . حالا با همین خیال بُکُش . همیشه از عنوان وبلاگتون حس میکردم ویار تکلم یعنی هی کلمات رو استفراغ کردن . الان دقیقا به این باور رسیدم شما کارتون استفراغ کردنه و لاغیر . 
    دوره ی شما تموم شده ! چ قدر غرور کاذب داری مرد نا حسابی
    من لذتی که داری از این کامنت ها میبری و کاملا میفهمم!
    ;)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">