ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/cf8mZt

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

آخرین مطالب

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

نگاه خسته‌ی من همچو مرغ دریایی است

و گیسوان بلندت چه موج زیبایی است!


اگرچه گفت پدر گوش نکردم افسوس

که یک نگاه سرآغاز راه شیدایی است


به چشم‌های تو و آن نگاهِ سرد قسم

که هرچه می‌کشم از دستگاه بینایی است


مرا در عشقِ تو از خواریِ شکست چه باک؟

مگر که عاقبتِ عشق غیر رسوایی است؟


به وعد حور هوایت ز سر برون نشود

که عشق و مهرِ تو دارای اجر اُخرایی است


نه سهم عشق تو با دیگران شریک شوم

که لطف عشق و محبت به سهم تنهایی است


برای دیدن مرگ‌م به "کُلزیوم" بیا

نبرد تن به تن عشق و من تماشایی است

  • ویار تکلم

دست کردم توی کیفِ پول‌م و تنها پول موجود در آن که یک سکه‌ی بیست‌وپنج تومانی بود را درآوردم و انداختم توی صندوق صدقات و دست‌م را برای اولین تاکسی عبوری بلند کردم که دربست! به این ترفند که دمِ درِ خواب‌گاه زنگ بزنم و رضا بیاید برای نجات‌م از دست کرایه! راننده پسر جوانی بود. گفت: «نام‌زدم می‌دونست که من فقط روی دو کارش حساس‌م. هروقت که باهم دعوا می‌کردیم اون برای این‌که لج‌م رو در بیاره فوری اون دوکار رو انجام می‌داد. من همه‌ش حرص می‌خوردم و می‌رفتم معذرت‌خواهی و منت‌کشی» گفت: «یه روز به خودم اومدم و دیدم که دیگه از این کاراش حرص نمی‌خورم، دیدم که دیگه کاراش برام عادی شده، برای همین هم گذاشتم کنار. هم خودشُ، هم خاطرات‌شُ، برای همیشه» گفت: «اشتباهِ دخترا این‌ه که نمی‌دونن کجا باید ناز کنن و کجا نباید! کجاها کم باید ناز کنن کجاها زیاد. و معمولا جای این دوتا رو با هم عوض می‌کنن» گفت: «مردها برای این‌که بتونن با زن‌ها زندگی کنن باید نقش بازی کنن، هرکی بازی‌گر به‌تری باشه زندگی به‌تری داره. روز مرگ زندگی وقتیه که مرد بخواد خودش باشه.» گفت: «من‌م یه روز تصمیم گرفتم که خودم باشم.». گفت: «اینُ که می‌گم آویزه‌ی گوش‌ت کن که...» که تکان شدیدی کلام‌ش را قطع کرد. ماشینِ پشتِ سری، ماشین ما را در آغوش گرفته بود...با بدنی کوفته از ماشین پیاده شدم. در حالی که راننده با دو دست توی سرش می‌زد و به ماشین‌ش نگاه می‌کرد.

  • ویار تکلم

گفت: از نظر من هم‌سر خوب هم‌سری نیست که باری را از دوش‌ت بردارد. همین که بار اضافه‌ای بر دوش‌ت نگذارد کافی است. گفت: نمی‌گویم باحجاب‌ها هیچ خطا و مشکلی ندارند اما در مسئله‌ی ازدواج، بدترین پله‌ی باحجاب از به‌ترین پله‌ی بی‌حجاب قطعا حداقل یک پله بالاتر است؛ لااقل ظاهرش را با غریبه‌ها تقسیم نمی‌کند! گفت: جوان‌تر که بودم ملاک‌های ازدواج‌م اول زیبایی بود، دوم زیبایی، سوم زیبایی! حالا اما می‌گویم ای‌کاش اول خدا بود، دوم خدا، سوم خدا! گفت: یا تو او را دوست داری و او تو را دوست ندارد. یا او تو را دوست دارد و تو او را دوست نداری و یا اگر هردو هم‌دیگر را دوست دارید، روزگار این دوست داشتن را دوست ندارد! گفت: تهرانی بودن به این نیست که این‌جا به دنیا آمده باشی و یا پدر و مادر تهرانی داشته باشی. همین که از کنار برج میلاد عبور کنی و سرت را بلند نکنی و بی‌تفاوت بگذری یعنی تو هم در این شهر درن‌دشت حل شده‌ای. یعنی تو هم خودت را گم کرده‌ای. گفت: ماه رمضان حتی اگر هیچ فایده‌ای نداشته باشد همین که گرسنه‌گی و تشنه‌گی‌اش باعث می‌شود که یک ماهی ذهن‌ت بی‌خیال قسط و وام و بدهی و بدبختی باشد، کافی است. گفتم: ممنون، همین‌جا پیاده می‌شوم.

  • ویار تکلم

دوستی ادیبی داشتم که می‌گفت: «تو دنیا هیچ کلمه‌ی هم قافیه‌ای برای کلمه‎ی عشق پیدا نمی‌شه به جز یک کلمه؛ دمشق! می‌فهمی یعنی چی؟ یعنی بین این همه‎ی حرف بی‌خاصیتی که من و تو و همه مردم این کُره استفاده می‌کنیم فقط یه کلمه می‌تونه جفتِ عشق بشه. فقط یک کلمه! می‌دونی یعنی چی؟ یعنی فقط یک نفر می‌تونه برای تو شبیه عشق باشه. اون عشق باشه و تو دمشق. بیش از یک نفر هوسه، طمعه، حرصه...هرچیزی می‌تونه باشه اما عشق نیست!»

  • ویار تکلم

زنده‌گی خواب‌گاهی با تمام معایبی که دارد اقلِ حسن‌ش این است که نشست‌و برخاست با آدم‌ها و سلایقِ مختلف، دیدِ توهم‌گونه‌ی انسان را به زنده‌گی تغییر می‌دهد و باعث می‌شود انسان فکر نکند دنیا فقط تا نوک دماغ خودش است. چیزی که هزارها کتاب درسی و مدرک از ارائه‌ی آن عاجزند. باری هم اتاقی داشتم اهل دود. روزی اقلِ کم دو پاکت. هم از ریخت و قیافه افتاده‌بود و هم از هوش و حواس. اما همین آدم، به من نصیحتی  کرد که تا عمر دارم، بعید می‌دانم از خاطرم برود:

«عشق و عاشقی در سن تو هیچ اشکالی ندارد. چه بسا خوب هم باشد. اما لطفا قبل از عاشق‌شدن، مذهب و وجدان‌ت را کنار بگذار و بعد عاشق‌شو». کمی صبر کرد و وقتی چشم‌های از تعجب بازِ من را دید ادامه داد: «در جامعه‌ی امروزی ما عشقی که به ازدواج نرسد، اگر هم هیچ آسیب روحی به طرفین نرساند، قطعا باعث بدنامی دختر، خاصه در شهرهای کوچک، می‌شود و انسان باید خیلی بی‌وجدان باشد که آب‌روی یک دختر برای‌ش بی اهمیت باشد. مذهب‌ت را برای عاشق‎شدن کنار بگذار، چرا که از دیدش حتی داشتنِ دوست‌دختر مذموم است چه برسد عشق و عاشقی و دل و قلوه دادنِ به‌دون ازدواج»! دیگر نتوانستم تحمل کنم و وسط حرف‌هاش پریدم که از کجا مطمئن‌ید که اگر من روزی عاشق شوم قصدم ازدواج نیست که اینها را می‌گویی؟ لب‌خندی زد و گفت: پول داری؟ گفتم: نه! گفت: پس لطفا توهم نزن!

بعدها فهمیدم این هم اتاقی من روزگاری عاشق بوده. یک عاشق پاک و راستین. برای عشق‌ش، کسی که تا دبیرستان همه‌ی دروس را ناپلئونی رد کرده، درس خوان می‌شود و کنکور هم یک نتیجه درخشان. اما حالا به جای دست‌های معشوقه‌اش که در دستان دیگری‌ست، دست‌های سیگار را لمس می‌کند و عاشق است!

  • ویار تکلم

اگر قرار باشد روزی عاشق شوم، قطعا عاشق دختری خواهم‌شد که وب‌لاگ داشته‌باشد! دختری که  هرچند وقت یک‌بار وب‌لاگ‌ش را هم عوض کند. تا من مجبور شوم آن‌قدر لیست وب‌لاگ‌های به روز شده را زیرو رو کنم که آن را دوباره پیدا کنم. و در همین تغییرات، آخرش زیر یکی از پست‌هاش بنویسم دوست‌ت دارم و تا همیشه منتظر تایید شدن‌ش بمانم!

  • ویار تکلم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۲۵
  • ویار تکلم

خبر ازدواج‌ش را که شنیدم، تصمیم گرفتم تمام خاطراتی را که با او دارم از بین ببرم. خاطرات، یعنی همان پنجاه‌وسه عکس پروفایلی که در طول دو سال از او جمع کرده بودم، به همراه جمله‌ای که دو سالِ تمام قرار بود روزی آن را به او بگویم که خُب آن روز هم هیچ‌گاه فرا نرسید. عکس‌ها را از گوشی‌م پاک کردم اما دوست‌ت دارم را بعید می‌دانم هیچ‌گاه از قلب‌م پاک شود.

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

«اعتقاد دارم در زنده‌گی، دو لذت را هیچ دختری درک نخواهد‌کرد؛ یکی لذتِ درآوردن جوراب را از پا وقتی که از بی‌پولی، در هُرم تاب‌ستان، نصف شهر را برای دیدن‌ش پیاده گز کرده‌باشی و دی‌گری، لذتِ چسبیدنِ نیکوتین به ریه‌ها را وقتی که گفته‌باشد، نه»! این را گفت و پُک عمیقی به سیگارش زد.

  • ویار تکلم

همیشه که نباید برای عاشق‌شدن نیاز به وجودش باشد. گاهی می‌شود عاشق بود، بدون این که خیابانی را با هم متر کرده‌باشید. بدون این که دست هم را گرفته‌باشید و با تک‌تک خیابان‌ها خاطره داشته‌باشید. بدون این که در کافه‌ای قهوه‌ای را هورت کشیده‌باشید و صدای خنده‌هاتان چشم‌ها را به طرف‌تان برگرداند. عشق اگر عشق باشد و عاشق اگر عاشق، با صدای «مگه لالی که همه‌ش زنگ می‌زنی و حرف نمی‌زنی» هم می‌شود عشق‌بازی کرد!

*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم