ویار تکلم

کانال وب‌بلاگ در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

دوستی می‌گفت پدرم پای‌ش را کرده‌بود توی یک کفش که زن بگیر. روزی نبود که دختری را پیش‌نهاد نکند. بهش گفتم پدرجان فعلا زود است برای زن گرفتن. گفت پس کی؟! گفتم مثلا بیست و هفت هشت سالگی! نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت کسی که بتواند تا بیست و هفت هشت سالگی تنبان‌ش را نگه‌دارد، دیگر مرض دارد که زن بگیرد؟! همان خاکی را که توی آن همه سال سر گرفته از این به بعد هم سر می‌گیرد. دیگر دردسر برای چه؟!

* همین امروز که "شیطان" تولستوی را تمام کردم این خاطره یادم آمد. مثل باقی آثار تولستوی محشر!

  • ویار تکلم

قدیمی‌ها حتماً یادشان می‌آید. برای هم‌سن و سالان خودم توضیح می‌دهم که آن سال‌ها را ندیده‌اند و احتمالاً چیز زیادی درباره آن سال‌ها نخوانده‌اند و از کسی نشنیده‌اند. تاریخ چه از نوع شفاهی و روایت‌های نقل شده از آدم‌هایی که سال‌های اول انقلاب را درک کرده‌اند و چه از نوع مکتوب آن، مهم است. اتفاقا اگر از من بپرسید روایت‌های شفاهی پیرمردها و پیرزن‌های صاف و ساده را بیش‌تر از تاریخ‌دانانی می‌پسندم که بدون استثنا به سمت غرایز و امیال شخصی‌شان غش کرده‌اند و عمدا یا سهوا قسمت‌هایی از تاریخ را ندیده‌اند.(آن‌هایی که به صورت حرفه‌ای و از منابع مختلف روایت‌های تاریخی را می‌خوانند می‌فهمند چه می‌گویم). الان قصد ندارم در این باره بنویسم و بحث کنم. فعلا اکتفا می‌کنم به چند روایت ساده از سال‌های ابتدای انقلاب از زبان کسانی که از چشم خودم بیش‌تر به آن‌ها اعتماد دارم. شما هم اگر بگردید بین اطرافیان‌تان احتمالا پیدا می‌کنید.

پدربزرگم نقل می‌کرد که اوایل انقلاب به خاطر بریدن شاخه‌های خشک چند درخت کوهستانی برای ساختن سایه‌بانی در زمین‌های زراعی‌شان، تعدادی از اهالی روستا از جمله خودش هر کدام ۲۵ ضربه شلاق نوش جان کرده‌اند. بی‌دادگاه و محاکمه و جلوی چشم ملت. پدرم هم خاطره‌های جالبی از آن سال‌ها دارد. در آن سال‌ها خانه‌های مشکوک بدون مجوز مورد تفتیش قرار می‌گرفته‌اند. حتماً می‌پرسید مشکوک به چه؟ مشکوک به بمب‌گذاری؟ مشکوک به فعالیت‌های تروریستی؟ مشکوک به اختفای گروه‌ک‌های معاند؟ نخیر! مشکوک به سکس! یعنی طرف بی‌خبر از همه جا پولی کف دست دختر خانمی می‌گذاشته و او را خانه می‌برده که خلاصه شبی را... به مجردی که می‌خواسته دست از پا خطا کند خود را در محاصره سبزپوشان کمیته می‌دیده! غیر از این‌ها استفاده از ویدیو و حتی بعضی کاست‌ها هم تا چند سال بعد از انقلاب ممنوعیت شدید داشت. وضعیت ساز و موسیقی هم که دیگر یک چیزی در حد فاجعه بوده. یعنی طرف یک دانه سه‌تار گَل دوشش می‌انداخته کانه‌و تریاک حمل می‌کرده، باید هر لحظه منتظر جلب شدن به وسیله کمیته‌ای‌ها می‌شده.(این درد مشترک اهالی موسیقی در آن سال‌ها بوده. به مصاحبه‌های لطفی و علی‌زاده رجوع کنید.) آن سال‌ها در بعضی شهرها دختران و پسران جوانی که می‌خواسته‌اند با هم عبور و مرور کنند باید یک سند سجلی که نسبت‌شان را ثابت کند به همراه می‌داشتند و...

اما مردم آن سال‌ها علی‌رغم همه این سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها و حتی دخالت‌های غیرقانونی و غلط اندازه الان ناراحت نبودند و شکایت نداشتند. اگر هم شکایت و گله‌ای بود عمومی نبود. علت چه بود؟ آن‌سال‌ها پاکی و درست‌کاری و صداقت عمده مسئولین آن‌قدر واقعی و باورپذیر بود که عموم مردم هم پاکی را در سطح فردی بر خودشان واجب می‌دانستند. یعنی اگر رجایی از خودکار محل کار برای امضای شخصی استفاده نمی‌کند و با کوپن نفت و برنج می‌گیرد و این‌قدر مسئولین مراقب بیت‌المال هستند منطقی است که یک جوان روستایی هم بابت بریدن چند شاخه درخت شلاق بخورد! اگر هر روز خبر شهادت و ترور مسئول و نماینده‌ای برای اسلام و انقلاب به گوش می‌رسد برای مردم قابل پذیرش است که بابت تار مو و حجاب و ویدیو دیدن‌شان مواخذه شوند. اصلا کاری نداریم که دخالت حکومت در چنین مسائلی درست بوده یا غلط. بحث این است که باید همیشه تناسبی بین رفتار مسئولین و مردم باشد. نمی‌شود که یک عده چپاول کنند و بخورند و بدزدند و به هیچ‌کس پاسخ‌گو نباشند و یک عده دیگر برای کوچک‌ترین کارها‌یشان پاسخ‌گو باشند.

الغرض! خبر دست‌گیری رقاص‌های اینستاگرام را خواندم. با رقص زن مخالفم. با خوانندگی‌اش هم. با بدحجابی‌اش هم. ولی خب که چه؟ امروز این چیزها چه اهمیتی دارد؟ اهمیت یک چیز قیاسی است. یعنی اهمّ و مهم در مقام قیاس شناخته می‌شوند. رقصیدن مائده و خوانندگی تینا و سرلخت کردن فلان مجری چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد وقتی خاوری‌ها و زنجانی‌ها خون ملت را می‌مکند و گردن‌کلفتی و تهدید هم می‌کنند که پشت گوش‌تان را دیدید، اموال دزدی را هم می‌بینید.

آدم بی‌قیدی نیستم. اقلا در ظاهر اهل نماز و روزه هستم و تا حدودی پای‌بند به شرعیات‌م. اتفاقا گرایشات انقلابی هم دارم. ولی امروز همین من مذهبی انقلابی نه تنها حق را به حکومتی‌ها نمی‌دهم بلکه از خودم می‌پرسم: چرا مائده‌ هفده هجده‌ساله به خاطر رقص‌ش باید گریه کند وقتی حسین فریدون با اتهامات مالی بالغ بر ۵۰ میلیارد تومان گریه نمی‌کند؟ چرا مائده باید به خاطر رقص‌ش گریه کند وقتی امثال سیدمحمد خاتمی و سرلشکر فیروزآبادی به خاطر دفتر نیاوران و ویلای غیرقانونی لواسان‌شان گریه نمی‌کنند؟ چرا مائده باید به خاطر رقص‌ش گریه کند وقتی فرزندان آیت‌الله به خاطر  توتال و کرسنت و پرونده‌هایی که خیانت به این ملت بود گریه نکردند؟ چرا مائده باید به خاطر رقص‌ش گریه کند وقتی خاوری آن‌ور دنیا به ریش این ملت می‌خندد و گریه نمی‌کند؟ چرا مائده باید به خاطر رقص‌ش گریه کند وقتی هنوز بعد از شش سال تکلیف یک‌شنبه سیاه و ارتباط فاضل لاریجانی و سعید مرتضوی و بابک زنجانی مشخص نشده؟...

بله عزیزان! این سیاهه را می‌شود تا فردا هم ادامه داد. از اول انقلاب تا حالا خیلی چیزها تغییر کرده. مسئولین عوض شده‌اند و طبعاً مردم هم عوض شده‌اند. اگر اول انقلاب می‌شد بابت کوچک‌ترین مسائل مردم را مواخذه کرد و بگیر و ببند راه انداخت، ام‌روز به لطف ناپاکی‌هایی که میان مسئولین وجود دارد، دیگر این‌چیزها از سوی مردم قابل پذیرش نیست. ام‌روز با وجود این همه ضعف و ایراد اساسی که در سطح مسئولین وجود دارد دیگر عموم مردم نمی‌پذیرند که یک دختر نوجوان بابت رقص‌ش دست‌گیر شود، اگرچه تا چند سال پیش این مسئله به راحتی قابل پذیرش بود. و علت این تغییر دید مردم نسبت به سال‌های ابتدای انقلاب را باید در تغییر رفتار و عمل‌کرد خود مسئولین از سال‌های ابتدای انقلاب تا امروز جست‌جو کرد.

  • ویار تکلم


                               

سعیدرضا کیخا، کاپیتان تیم ملی ژیمناستیک کشورمان، پنجمین حرکت ابداعی خودش را به نام "کیخای ۵" در کتاب داوری فدراسیون جهانی ژیمناستیک ثبت کرد. قهرمانی که پیش از این چهار حرکت دیگر به نام خود ثبت کرده بود که "کیخای ۱" و "کیخای ۵" با ارزش F جزو سخت‌ترین و با ارزش‌ترین حرکات رشته ژیمناستیک محسوب می‌شوند. پیش از این تنها یک حرکت دارای ارزش F بوده‌ که این دو حرکت کیخا به عنوان دومین و سومین حرکت نام ایران را برای همیشه در این رشته ورزشی جاودانه کرد.

کیخا قهرمانی است که  هنوز حتی صفحه ویکی‌پدیا هم ندارد. نه میلیاردی پول پارو می‌کند، نه ادعایی دارد، نه بابت افتخارات‌ش طاق‌چه بالا می‌گذارد و منت‌ش را سر مردم می‌گذارد و نه انتظار معافیت از خدمت برای باخت و صعود نکردن از مرحله مقدماتی دارد! او هنوز حتی حقوق ثابتی از فدراسیون ژیمناستیک هم دریافت نمی‌کند و کارمند پیمانی شهرداری شیراز است و از این راه امرار معاش می‌کند. در حالی که به ضرس قاطع موفقیت در ژیمناستیک از اکثر رشته‌ها سخت‌تر و زمان‌برتر است و نیاز به تمرکز و تلاش بیش‌تری دارد. ژیمناستیک تنها رشته‌ای است که اگر شروع آموزش آن بعد از چهار یا پنج سالگی صورت بگیرد احتمال قهرمانی و کسب عنوان‌های جهانی در آن به صفر میل می‌کند. در حالی‌که در رشته‌های دیگر بسیاری از افراد بعد از سن بلوغ و جوانی ورزش حرفه‌ای را شروع کرده‌اند و به موفقیت هم رسیده‌اند.(مثلا دایی فوتبال حرفه‌ای را بعد از بیست سالگی و در دوره دانش‌جویی آغاز کرد!)

شاید در ایران چنین رشته پایه و مادری که از نظر علمی در کنار دو و میدانی مفیدترین ورزش‌هاست چندان هوادار نداشته باشد، اما در کشورهایی مثل چین این ورزش از محبوب‌ترین ورزش‌ها محسوب می‌شود و میلیون‌ها دانش‌آموز کودک و نوجوان در مدارس، ژیمناستیک پایه را آموزش می‌بینند. هزاران مرد و زن قهرمان ژیمناستیک از امروز به دنبال تمرین کردن حرکت "کیخای ۵" هستند تا در مسابقات بتوانند امتیازهای بالاتری کسب کنند. اسم کیخا با حرکت‌های‌ش بارها در المپیک‌های آتی از زبان گزارش‌گران ورزشی شنیده خواهد شد و میلیون‌ها نفر در سراسر جهان، ایران را با نام کیخا خواهند شناخت در حالی‌که ما نه غیرت ملی‌مان گل می‌کند، نه غرور سراسر وجودمان را می‌گیرد، نه اشک شوق گوشه چشم‌هامان را تر می‌کند، نه ایران ایران می‌گوییم و نه با بوق و شیپور داخل خیابان می‌ریزیم و بزن و برقص راه می‌اندازیم.

بله. این‌جا ایران است. ملت جوگیرها! ملتی که وقتی پای "جو" وسط باشد برای شکست‌ها‌ش هم جشن می‌گیرد و داخل خیابان می‌ریزد و شادی می‌کند، ولی موفقیت‌های واقعی‌اش را نمی‌بیند و درک نمی‌کند.

مهم نیست که با یکی از ضعیف‌ترین اسپانیاهای تاریخ هم‌گروه بودیم که بحران تعویض سرمربی را یک روز قبل از جام جهانی از سر گذرانده بود و در چهار مسابقه‌ای که در این دوره انجام داد هیچ کدام از حریفان‌ش غیر از ایران را نتوانست شکست دهد، مهم نیست در بازی با مراکش نود دقیقه تن و بدن‌مان می‌لرزید و تحت فشار بودیم تا آن‌جا که عادل از دقیقه بیست بارها آرزوی اتمام بازی را می‌کرد و از کند گذشتن زمان بازی شکایت می‌کرد، مهم نیست که بعد از در هم شکستن دفاع اتوبوسی‌مان به وسیله شوت‌های از راه دور و گل خوردن از پرتغال بازی‌کنان‌مان آن‌قدر عصبی و ناامید بودند که نزدیک بود آبروریزی دیگری شبیه به دعوای بداوی و رحمان رضایی را در زمین رقم بزنند، مهم این است که امروز ژست غرور و خوش‌حالی از نتایج این تیم روی بورس است و لایک‌خور ملسی دارد. یک غرور و جوگیری فاقد منطق که هیچ دلیل عقلایی پشت آن نیست. از آن ور هم مهم نیست که امثال کیخا بیخ گوش‌مان بدون هیچ گونه ادعا و چشم‌داشتی خروار خروار افتخارات جهانی برای کشورمان کسب می‌کنند و قله‌های دست نیافتنی ورزش جهان را فتح می‌کنند، مهم نیست که این قهرمانان واقعی یک تنه و تحت سخت‌ترین شرایط اسم ایران را جهانی می‌کنند، بلکه مهم این است که امروز باد به کدام سمت می‌وزد و موج چه چیزی راه افتاده که ملت هم سوار آن شوند. ملتی که با یک مدال برنز کیمیا علیزاده به سرعت کلاس‌های تکواندو‌اش از بانوان سفیدپوش پر می‌شود و با موفقیت‌های تیم ولاسکو در سال ۲۰۱۲ مدارس والیبال‌ش به علت نبود جا از پذیرش نوآموزان عذرخواهی می‌کند.

همین جوگرفتگی‌های بی حساب و کتاب ملت است که باعث می‌شود بازی‌کنان تیم ملی که برای شکست‌های‌شان هم پاداش‌های نجومی می‌گیرند، نیامده و گرد راه از تن نتکانده هر جا می‌روند طلب‌کارانه تقاضای پاداش و حقوق اضافه و معافیت از خدمت سربازی کنند و یا مثل آزمون با کوچک‌ترین انتقادی فاز قهر بردارند و دم از خداحافظی بزنند.

در چنین شرایطی که قوه تعقل و تفکر به وسیله جو عمومی توده مردم به انزوا رفته، روز به روز زیاده‌خواه‌ها زیاده‌خواه‌تر می‌شوند و کیخاها فراموش‌تر. در چنین کشوری سرنوشت محتوم قهرمانان واقعی این است که خارج از مرزها خیلی بیش‌تر از ملت خودشان شناخته شوند و سال‌های افتخار و قهرمانی‌شان را در میان مردمی بگذرانند که حتی غیرت و غرور ملی‌شان هم تابع جوگیری است. مردمی که پیروزی‌های قهرمانان واقعی‌شان را در بالاترین سطوح جهانی و بین المللی نمی‌بینند اما برای قهرمانان فیک و قلابی که تنها دستاوردشان مفتضحانه نباختن و حذف در مرحله مقدماتی است جشن شادی می‌گیرند و داخل خیابان‌ها و میادین شهر می‌ریزند و از خوش‌حالی سر از پا نمی‌شناسند.


*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

خیانتی که بیان با شعار "رسانه متخصصان و اهل قلم" به قلم و وبلاگ و وبلاگ‌نویسی کرد، ابراهیم‌خان کلانتر به لطفعلی و زندها نکرد.

۱۴ تیر، روز قلم و نویسندگی را به سلمان جریری اولین بلاگر ایرانی، حسین درخشان پدر وبلاگ‌نویسی فارسی و امید حسینی بلاگر برتر جهانی، تسلیت و تعزیت عرض می‌کنم!

  • ویار تکلم

در خبرها خواندم پنج‌هزار آقازاده ایرانی مقیم آمریکا هست که ترامپ قصد دارد با اردنگی بیرون‌شان کند. اضافه کنید تعداد آقازاده‌های لندن‌نشین و کانادانشین و پاریس‌نشین تا دست‌تان بیاید که وقتی در راه‌پیمایی‌ها مرگ بر آمریکا و انگلیس می‌گویید کانه‌و دارید خودتان را لعن و نفرین می‌کنید.

آخر چه بگوییم؟! مرگ بر آمریکا و انگلیس‌ش را مردم بی‌چاره در گرما و سرما می‌گویند و آقازاده‌های نخودمغز آن‌ور دنیا عشق و حال‌ش را می‌کنند. توی گوش ملت می‌کنند کالای داخلی بخرید و خرید کالاهای خارجی خیانت به ایران و کارگر ایرانی است، بعد از آن‌ور فیلم خریدهای رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در انگلیس منتشر می‌شود. کسی هم نیست بپرسد این آقا که پاس‌دار دو قواره پارچه ایرانی نیست، چه‌جور می‌خواهد پاس‌دار زبان و ادب چندهزارساله ما باشد؟!

شرایط ام‌روز بدتر از سال‌های جنگ و اول انقلاب نیست ولی حال مردم خیلی گرفته‌تر از آن سال‌هاست. دیدن دورویی و ریا و فرسنگ‌ها تفاوت درحرف و عمل خیلی بیش‌تر از جنگ و تحریم پدر روح و روان مردم را در می‌آورد.


*عنوان هم طبق معمول از فاضل!

  • ویار تکلم

آقا جان! شما مشکلات صنفی، مشکلات اقتصادی، تورم و گرانی، مشکل آب آشامیدنی، مشکل گرد و خاک و آلودگی هوا، مشکل شغل و بی‌کاری، فسادها و تبعیض‌ها و رانت‌ها و اختلاس‌ها و... را حل کن، آن‌وقت اگر باز هم اعتراض و آشوب و اغتشاش صورت گرفت بگو توطئه‌های خارجی پشت ماجراست. شمای مسئول آن بالا بی‌خیال نشسته‌ای و تا بی‌چاره‌ای از فشار زندگی دست‌ش را توی دماغ‌ش می‌کند به خارج وصل‌ش می‌کنی! طوری شده ملت برای کوچک‌ترین مطالبه‌ای باید بنر چهارمتری از ره‌بری را جلوی تجمع نصب کند و روی‌ش درشت بنویسد:"جان این تجمع کل‌هم اجمعین فدای ره‌بر" تا انگ مزدور و وابسته به خارج روی‌ش نچسبد!

کوی دانش‌گاه توطئه خارج، هشتادوهشت توطئه خارج، هشتادونه توطئه خارج، نودویک توطئه خارج، نودوسه توطئه خارج، نودوچهار توطئه خارج، دی‌ماه نودوشش توطئه خارج، تیر نودوهفت هم توطئه خارج! وقتی ملت این همه برای توطئه‌های خارجی پای کار است و تا تقی به توقی می‌خورد به اشاره‌ای می‌ریزد داخل خیابان یعنی یک جای کار در داخل می‌لنگد دیگر! چرا خودتان را به خواب زده‌اید؟!

  • ویار تکلم

دی‌شب بازی سخت و نفس‌گیر ایران و پرتغال انجام شد و تکلیف ایران در این دوره از جام‌جهانی هم مشخص شد. مطابق معمول خداحافظی در دوره مقدماتی و دل‌خوش شدن به لایی زدن به فلان بازی‌کن و گرفتن پنالتیِ فلان ستاره!

خب روال بازی ایران و پرتغال تا دقیقه هفتاد دقیقاً به همان ‌شکلی بود که در پست قبل توضیح دادم. فشار روی دروازه ایران از طریق بازی بلند و شوت از راه دور که در نهایت به گل پشت هیجده قدم کوارشما منجر شد. در نیمه دوم هم همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود رونالدو با توانایی‌های فردی‌ا‌ش حول و حوش محوطه جریمه توانست کار دست ایران بدهد و یک پنالتی بگیرد که در کمال ناباوری دفع شد. بدون شک خراب کردن پنالتی به وسیله فوق ستاره فوت‌بال جهان نقطه عطف بازی بود که باعث شد توازن روحیه تیم‌ها به هم بخورد و ورق به نفع تیم ما برگردد.

از دقیقه هفتاد به بعد پرتغال به نتیجه راضی بود و ایران چیزی برای از دست دادن نداشت. در دقایق تلف‌شده بازی روی هند ناخواسته مدافع پرتغال صاحب پنالتی شدیم و گل تساوی را زدیم. البته همین اتفاقات دور از انتظار مثل خراب کردن پنالتی به وسیله به‌ترین فوت‌بالیست حال حاضر جهان است که باعث می‌شود فوت‌بال جذاب و غیرقابل پیش‌بینی باشد و تحلیل‌های منطقی دچار خطا شوند. بازی‌ای که منطقاً و به صورت بالقوه می‌توانست دو هیچ و حتی سه هیچ به سود پرتغال به پایان برسد خوش‌بختانه با اشتباه غیرمنتظره کریستیانو رونالدو به تساوی کشیده شد.

خب البته گل به خودی جزئی از فوتبال است. گرفتن پنالتی کریستیانو رونالدو هم جزئی از فوت‌بال است. این اتفاقات اما جزء ثابت فوت‌بال نیستند. ما اگر در این دوره از جام جهانی چنین خوش‌اقبالی‌هایی داشتیم که نود دقیقه تحت فشار مراکش باشیم و در دقایق آخر به وسیله گلی که خودمان نزدیم سه امتیاز دشت کنیم، یا مثلا ضربه پنالتی رونالدویی را بگیریم که درصد خطای پنالتی‌های‌ش تنها چیزی حدود ده درصد است و رکوردار گل‌زنی به وسیله ضربات پنالتی در تاریخ فوتبال لالیگاست، هیچ تضمینی نیست که در جام‌های دیگر باز چنین شانس‌هایی داشته باشیم.

بله خب! ما خوش‌حالیم چون در برابر تیم‌های بزرگ خوب نتیجه گرفتیم. ما کیسه نشدیم! ولی گل نخوردن و دفاع مستحکم بخشی از توانایی‌های هر تیم است. بخش جذاب‌تر فوت‌بال مالکیت توپ، بازی‌سازی، حمله و گل زدن است. چیزی که فوت‌بال ما کماکان از آن بی‌بهره است. روزی فوت‌بال ایران یک فوت‌بال موفق و حرفه‌ای است که دفاع‌ش دفاع کند، هاف‌بک‌های‌ش بازی‌سازی کنند و مهاجم‌ش حمله کند. نه این‌که ۳-۴-۳ بچینیم و ده نفره دفاع کنیم. نه این‌که دفاع‌مان روی خط دروازه بایستد، هافبک‌های‌مان روی خط شش قدم را پر کنند و مهاجم‌های‌مان به جای هجده قدم حریف داخل هجده قدم خودمان باشند‌. فوت‌بال خوب اگر هزار فاکتور داشته باشد ما فعلاً فقط یک فاکتورش را داریم: دفاع خوب و استفاده نیم‌بند از ضدحمله‌ها.

اگر بخواهیم به صورت منطقی و منصفانه نگاه کنیم و عرق ملی را دخیل نکنیم، حق ما از این جام جهانی حداکثر یک امتیاز آن هم از اسپانیا بود. دلیل‌ش هم واضح است. سبک بازی اسپانیا در نهایت منجر به پاس‌های عمیق به فضاهای خالی پشت دفاع حریف می‌شود در حالی‌که تیم ایران با دفاع ده نفره در نزدیک‌ترین نقطه به دروازه تمام فضاهای خالی را پر کرده بود. در بقیه بازی‌ها اگر به دور از جو و احساسات نگاه کنیم همای بخت به شانه‌های‌مان نشسته بود. بازی با مراکش طی یک خوش‌شانسی صاحب پیروزی شدیم و در بازی با پرتغال طی یک خوش‌شانسی از مهلکه فرار کردیم.

البته از حق نگذریم تیم امروز ما غیرقابل قیاس با تیم‌های دایی و قطبی و قلعه‌نویی است و انتظار نتایجی به‌تر از این هم دور از انصاف است. هدف این نوشته هم انکار پیش‌رفت‌های تیم ملی نیست، ولی خب نباید تصور کنیم امتیاز گرفتن از تیم‌های بزرگ با یک سبک بازی بسته و نامتداول فوت‌بال ما را یک فوت‌بال حرفه‌ای کرده است. نتیجه گرفتن از تیم‌های بزرگ با سبک‌های بسته و تدافعی اتفاق عجیب و غیرمعمولی در دنیای فوت‌بال نیست. در بازی نیمه‌نهایی لیگ قهرمانان ۲۰۱۰ مورینیو با یک بازی بسته و دفاع کاتاناچیوی معروف‌ش توانست بارسلونای در اوج را از پا در بیاورد و حتی در فینال، بایرن مونیخ فن‌خال را شکست دهد و کاپ را به میلان ببرد. اما شیوه بازی آن سال‌های اینتر علی‌رغم نتیجه گرفتن و حتی قهرمانی مورد انتقاد خیلی‌ها قرار گرفت و اینتر هیچ‌گاه آن‌طور که شایسته یک قهرمان است مورد تجلیل واقع نشد. ما هم نباید فراموش کنیم که نتیجه گرفتن مقابل تیم‌های بزرگ الزاماً تیم ملی ما را یک تیم بزرگ نمی‌کند و تیم ما تا حرفه‌ای شدن و ارائه یک فوت‌بال همه جانبه راه درازی پیش رو دارد.


*بازتاب همین مطلب در سایت جیم

  • ویار تکلم

برخلاف تصور عامه، بازی با پرتغال سخت‌ترین بازی و البته آخرین بازی ما در این دوره از جام جهانی خواهد بود. همان‌طور که بازی با مراکش به مراتب سخت‌تر از بازی با اسپانیا بود و تا دقایق آخر شاهد فشارهای بی‌امان مراکشی‌ها روی دروازه تیم ملی بودیم. اگرچه روی کاغد اسپانیا قهرمان جام ۲۰۱۰ و یورو ۲۰۱۲ است و دوجین ستاره کهکشانی دارد ولی انصافاً در بازی ایران و اسپانیا بیش‌تر از بازیکنان تیم ملی اسپانیا، اسم‌های‌شان بازی می‌کردند. نه این‌که ایراد از آن‌ها باشد و روز خوب‌شان نباشد؛ اساساً بازی ضرب‌در، ضرب‌در، ضرب‌در... مثلث و مربع در مقابل اتوبوس‌هایی که تیم ما مقابل دروازه ردیف کرده جواب نمی‌دهد. حالا فکر مربی اسپانیا به این نکته بدیهی قد نداده؟ چرا داده. ولی خب اسپانیا نه شوت‌زن‌های قهاری دارد و نه به بازی بلند و شوت از راه دور عادت. مضاف این‌که سرمربی جدید اسپانیا تنها یک روز قبل از جام جهانی جای‌گزین لوپتگی شد و عملاً فرصتی برای عرضه تفکرات خود به تیم نداشت. لاجرم اسپانیا همان تیکی تاکا را اجرا کرد و اگر اشتباه رضاییان و لحظه‌ای غفلت خط دفاعی نبود امکان نداشت همان یک گل را هم وارد دروازه بیرانوند کند.(در لحظه‌ای که اینیستا پاس گل را به کاستا داد پنج نفر مقابل دروازه بودند درحالی‌که در اکثر دقایق بازی ایران ده نفره دفاع می‌کرد.) ولی بازی با پرتغال از اساس فرق دارد. مهره‌ای مثل رونالدو با توانایی اعجاب‌انگیزی که در بازی فردی، هدزنی، ایست‌گاهی و شوت‌های از راه دور دارد احتمالاً یک گل را مهمان دروازه ما خواهد کرد و اگر روز خوب ماریو و سیلوا باشد و بتوانند به خوبی بازی‌سازی کنند و موقیعت‌های بیش‌تری برای خط حمله پرتغال فراهم کنند، این بازی برخلاف دو بازی گذشته با اختلاف بیش از یک گل به پایان می‌رسد.

البته فوت‌بال غیرقابل پیش‌بینی است. شاید هم خدا نگاه به دل پاک و ساده‌ مهناز افشار کرد و ما پرتغال را زدیم. خدا را چه دیدید؟ 😊

  • ویار تکلم


ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آن‌چنان برافشانم کز طلب خجل مانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌جوییم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانه دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آن‌که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه‌گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی

شعر: شیخ بهایی
آواز: عالی‌نژاد
تنبور: گروه باباطاهر
  • ویار تکلم

دستی بکش به روی دلی که پر از غم است

همت بکن به فتح دلم! کوه ماتم است


ای عشق از جفای تو آزرده نیستم

زخمی که می‌زنی به تن‌م عین مرهم است


گفتم که ساعتی بنشین پیش من ولی

دل گفت در کنار تو یک عمر هم کم است


فهمیدم از کلام تو با گوش هر رقیب

تنها سروش نیست که با گوش محرم است


هرچند تلخ عاقبت اقرار می‌کنم

حتی بهشت بی تو برای‌م جهنم است


حرفی دگر نمانده و خود حال من بفهم

از چشم خسته‌ای که در آن جوی شبنم است

  • ویار تکلم