ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

دست کردم توی کیفِ پول‌م و تنها پول موجود در آن که یک سکه‌ی بیست‌وپنج تومانی بود را درآوردم و انداختم توی صندوق صدقات و دست‌م را برای اولین تاکسی عبوری بلند کردم که دربست! به این ترفند که دمِ درِ خواب‌گاه زنگ بزنم و رضا بیاید برای نجات‌م از دست کرایه! راننده پسر جوانی بود. گفت: «نام‌زدم می‌دونست که من فقط روی دو کارش حساس‌م. هروقت که باهم دعوا می‌کردیم اون برای این‌که لج‌م رو در بیاره فوری اون دوکار رو انجام می‌داد. من همه‌ش حرص می‌خوردم و می‌رفتم معذرت‌خواهی و منت‌کشی» گفت: «یه روز به خودم اومدم و دیدم که دیگه از این کاراش حرص نمی‌خورم، دیدم که دیگه کاراش برام عادی شده، برای همین هم گذاشتم کنار. هم خودشُ، هم خاطرات‌شُ، برای همیشه» گفت: «اشتباهِ دخترا این‌ه که نمی‌دونن کجا باید ناز کنن و کجا نباید! کجاها کم باید ناز کنن کجاها زیاد. و معمولا جای این دوتا رو با هم عوض می‌کنن» گفت: «مردها برای این‌که بتونن با زن‌ها زندگی کنن باید نقش بازی کنن، هرکی بازی‌گر به‌تری باشه زندگی به‌تری داره. روز مرگ زندگی وقتیه که مرد بخواد خودش باشه.» گفت: «من‌م یه روز تصمیم گرفتم که خودم باشم.». گفت: «اینُ که می‌گم آویزه‌ی گوش‌ت کن که...» که تکان شدیدی کلام‌ش را قطع کرد. ماشینِ پشتِ سری، ماشین ما را در آغوش گرفته بود...با بدنی کوفته از ماشین پیاده شدم. در حالی که راننده با دو دست توی سرش می‌زد و به ماشین‌ش نگاه می‌کرد.

  • ویار تکلم

در طول سال دو روز وجود دارد که اسما مربوط به ایران و ایرانی است اما در عمل روزی است برای دشمنی، توهین، تحقیر و عقده‌گشایی (کدام عقده؟ معلوم نیست!) علیه اعراب و عربی! یکی روز بزرگ‌داشت کورش در هفتم آبان و دیگری هم همین ام‌روز. سال‌روز درگذشت استاد #شهریار و روز بزرگ‌داشت شعر و ادب فارسی. مناسبت اول زمانی است برای صحبت در مورد برتری نژاد آریایی بر اعراب و مناسبت دوم هم زمانی برای صحبت در مورد برتری زبان و ادب فارسی بر عربی. در هردو هم راه‌کارهایی برای حفظ این برتری ارائه می‌شود که در این دو مورد خلاصه می‌شود: یک) لزوم نام‌گذاری فرزندان از بین نام‌های اصیل پارسی و دوری از نام‌های عربی دو) لزوم استفاده از کلمات و عبارات پارسی و دوری از کلمات و عبارات عربی. همین.

من وکیل مدافع عرب و عربی نیستم اما تا زمانی که زبان فارسی در بیان بدیهی‌ترین و متداول‌ترین کلمات هم دست به دامان کلمات خارجی، خاصه عربی، است که حتی کلماتی هم‌چون «نفت»، «قفس» و «استاد» را از زبان عربی به عاریت گرفته‌ایم (نفط، قفص، استاذ) و تا زمانی که آثار برترین ادبا و مشاهیر فرهنگی تاریخ ایران مملو از کلمات عربی و مشتق از عربی است، صحبت از فارسی اصیل بیش‌تر به یک جوک شبیه است تا واقعیت.  حالا هرچه قدر هم نام فرزندهای‌مان را از پدرجدِ سردار ایرانی حاضر در فلان جنگِ علیه اعراب که در آن جنگ استخوان دست راست مو ورداشته بگیریم!

حافظ، سعدی، مولانا، عطار و بسیاری از بزرگان فرهنگ و ادب فارسی با آگاهی کامل از ظرفیت زبان فارسی و عربی از بسیاری از کلمات و عبارات عربی در کارهای‌شان استفاده کرده‌اند آن‌وقت جوان‌ک‌هایی که در صحت قبولی زبان و ادبیات فارسی دبیرستان‌شان بدون استفاده از تبصره و تک‌ماده اختلاف است خواستار تَرک زبان و ادبیات عرب و بازگشت به زبان قرن چهار و پنجِ زمان شاه‌نامه هستند. حافظ و سعدی و مولانا و...نمی‌دانستند اما آن‌ها می‌دانند؟! عجب!

تعارف که نداریم. فارسی بدون عربی یعنی فارسی بدون حافظ، بدون مولانا، بدون سعدی، بدون عطار، خوارزمی، بدون شیخ بهایی، بدون فارابی...یعنی فارسی بدون تاریخ، بدون امضا!

شاید نام جلال‌الدین کزازی را شنیده باشید. استادی که در گفتار و نوشتار خود هیچ کلمه‌ی غیر فارسی‌ای به کار نمی‌برد. پیش‌نهاد می‌کنم نام او را جست‌وجو کنید و نوشته‌های سایت‌ش را بخوانید و مصاحبه‌های صوتی و تصویری را بشنوید و ببینید. اگر توانستید بیش از چند سطر از نوشته‌ها و بیش از چند دقیقه از گفته‌های‌ش را بشنوید و ببینید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، برگردید تا بیش‌تر با هم صحبت کنیم!

  • ویار تکلم


از اواسط بازی والیبال فهمیدم که ایران بازی دارد و تله‌ویزیون را روشن کردم. از کمی بعد از اواسط‌ش هم فهمیدم که مدالِ برنز ایران قطعی شده و حتی شانس مدال نقره هم وجود دارد. به عنوان اولین مدال جهانی تاریخ والیبال ایران در رده‌ی بزرگ‌سالان. با همه‌ی این‌ها نکشیدم که تا آخرش فقط آن را نگاه کنم. بین‌ش بعداز مدت‌ها ایمیل‌های‌م را چک کردم و برخی‌ها را پاسخ دادم. چند صفحه‌ای از آخرین کتاب در دست خواندن را خواندم. سرخطِ اخبار روز را نگاهی انداختم و چندتایی خمیازه هم کشیدم. بازی که تمام شد هنوز آهنگی که بعد از هر افتخار پخش می‌شود به قسمت صدای خواننده نرسیده بود تله‌ویزیون را خاموش کردم. حس‌م؟ تنها یک بازی زیبا بود!

وقتی بدانی این شادی بعد از هر امتیاز، قبل‌ترها به خاطر قراردادهای میلیاردی و امتیاز وارد کردن خودرو انجام شده، وقتی بدانی این رگ‌های گردنی که با هر توپ و امتیاز متورم می‌شود، قبل‌ترها به خاطر دعوا با یک‌دیگر متورم شده، وقتی بدانی این جمع شدن‌های دوستانه‌ی بعد از هر توپ، قبل‌ترها به خاطر تحریم رژه‌ی ایران در المپیک و لگدمال کردن شخصیت ایران در جهان انجام شده...و وقتی بدانی پشت هر لب‌خند و تظاهر به هم‌دلی، باندی است که باعث عدم نتیجه‌گیری و سقوط بسیاری از مربیان شده، وقتی بدانی پشت هر دورِ افتخار با پرچم ایران، تاق‌چه بالا گذاشتن و شرط و شروط برای تیم ملی است که «بازی نمی‌کنم»، «فعلا بازی نمی‌کنم»، «فقط در ایران بازی می‌کنم» و...آن‌وقت می‌فهمی که نه! این والیبال شاید حرفه‌ای و روبه پیش‌رفت باشد اما دوست داشتنی نیست.

  • ویار تکلم

حدود یک‎سال پیش مطلبی نوشتم در مورد تهمینه حدادی و آلما توکل و خرمالوی سیاه‌ش که در واقع انتقاداتی بود به شیوه و شخصیت مجازی و وب‌لاگی او. مطلب با واکنش‌ها و بازتاب‌های زیادی هم‌راه بود. عده‌ای آن را دوست داشتند و موافق بودند، عده‌ای مخالف و عده‌ی زیادی هم به جای پاسخ منطقی به توهین و ناسزا و تهمت متوسل شدند که مثلا من کی هستم که به خودم اجازه می‌دهم حدادی را با فلان سابقه و بهمان پشت‌وانه نقد کنم و...با این حال حرف من هنوز هم همان است و همان انتقادها را به او دارم، هرچند پاسخی منطقی دریافت نکردم!

اما بهانه‌ی من برای مرور گذشته چه بود؟ ام‌روز که بعداز مدت‌ها اینستاگرام‌م را باز کردم با درخواستی از طرف پیجی مواجه شدم تحت عنوان زنان علیه زنان! پرانتز باز، برای آن‌هایی که با حدادی و زنان علیه زنان‌ش آشنایی ندارند: پرانتز باز، زنان علیه زنان مجموعه اقدامات خواسته یا ناخواسته‌ای است که یک زن علیه هم‌جنس‌ش روا می‌دارد، خواه این اقدامات فیزیکی باشد و خواه کلامی! پرانتز بسته. لازم نبود که آی‌کیوی بالایی داشته باشیم تا بشود خط و ربط این کانال و این پیج را پیدا کرد: تهمینه حدادی! از پیج کانال را پیدا کردم و از کانال مطالب‌ش را نگاهی کردم. با آن که مدت نسبتا طولانی بود که این پیج و کانال فعالیت خود را آغاز کرده بود اما عملا به جز تعداد معدودی، کسی از آن آگاهی نداشت. فورا ذهن‌م رفت سمت معصومه علی‌نژاد قمی (مسیح علی‌نژاد) نسخه‌ی اصلی و نسبتا موفقی که حدادی سعی دارد شبیه او باشد و این سوال برای‌م پیش آمد که به راستی چرا علی‌نژاد در ایجاد چنین موج‌هایی تاحدودی موفق است و اقلا موج‌ش به تریبون‌های اصلی ائمه‌ی جمعه و سیاسیون می‌رسد اما موج حدادی به جز نشاندن لب‌خندی بر لب ما و ناامیدی طرف‌داران کارکرد خاصی ندارد؟ چرا علی‌نژاد در مدت کوتاهی موج‌های متعددی (مثلا آزادی یواش‌کی و چهارشنبه‌های سفید) را تا حدودی با موفقیت آغاز و به سرانجام می‌رساند اما حدادی سال‌هاست هنوز نتوانسته زنان علیه زنان‌ش را حتی در میان مخاطبان وب‌لاگ‌ش جا بیندازد؟ اصلا چرا معصومه می‌تواند اما تهمینه نه! حاصل‌ش شد این:

عدم باورپذیری: موارد و مصداق‌های خشونت علیه زنان (چه زنان علیه زنان و چه دیگران علیه زنان) شدیدا غیرواقعی‌نما، فیک، اگزجره و غلو شده‌اند. آن‌قدر که به زحمت می‌شود آن‌ها را پذیرفت و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرد. چند موردش (به نقل از کانال‌ش) را من اشاره می‌کنم لذت کشف باقی موارد، خندیدن، اسکرین گرفتن و تماشاکردن هنگام غصه‌ها برای رفع آن‌ها به عهده‌ی شما: زنی که در فانتزی‌های‌ش دوست دارد به ترکیه مهاجرت کند و پناهنده شود. چرا؟ چون یک‌بار یک خانمی گناه غیرقابل بخششی کرده، در کارش دخالت و از او پرسیده که چرا ابروهای‌ش را مرتب نکرده! گویا ترکیه از این خبرها نیست! یا مثلا انتقاد از کیهان به خاطر این‌که چرا برای تحریم‌های بزرگ سنای آمریکا علیه ایران تیتر زده مادر تحریم‌ها! و نه مثلا پدر تحریم‌ها و یا برادر تحریم‌ها!

دنیای اشتباهی و صعب‌الورود: به راستی حدادی دنبال چیست و دنیای مطلوب حدادی کدام است؟ این که هیچ زنی نسبت به هم‌نوع‌ش اشتباه و خطایی نکند؟ در مورد ظاهر و ابرو و دماغ‌ش نظر ندهد؟ چادری بودن سابق و رها و آزاد بودن کنونی‌اش را به رخ‌ش نکشد؟ زنی به هم‌نوع‌ش حسادت نکند و برای تصاحب فلان مرد جذاب با هم‌نوع‌ش رقابت نکند؟ آیا چنین دنیایی، همان آرمان‌شهر و اتوپیایی نیست که هیچ‌گاه محقق نمی‌شود؟ آیا سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن نیست؟ علاوه بر این‌ها ورود به دنیای حدادی زیادی سخت و دشوار است. یعنی کسی که بخواهد ذیل دنیای حدادی قرار بگیرد باید زیادی عابد و زاهد باشد! دروغ نگوید. تهمت نزند. حسادت نکند و کلا زیادی خوب باشد! درست برخلاف دنیای علی‌نژاد که ورود به آن به راحتی برداشتن شال و یک عکس مخفیانه در کوچه پس‌کوچه‌های خلوت شهر و یا بیرون شهر است.

دخالت و موعظه: در دنیایی که به شدت و حدت دارد به سمت آزادی مطلق و لیبرالیسم پیش می‌رود، هر عاملی در تضاد و تقابل با آن محکوم به شکست است.  علی‌نژاد نسبتا موفق است چون کارهای‌ش در جهت آزادی بیش‌تر است و حدادی موفق نیست چون بدون تعارف زنان علیه زنان حدادی مخالف و در تقابل با آن و مصداق واقعی دخالت در حریم شخصی دیگران و حتی گاهی چیزی است شبیه وعظ و موعظه! خداوکیلی اگر امام جمعه‌ای در تریبون نماز جمعه همین حرف‌ها را، گیریم با لحن و ادبیات خودشان، بزند که زن‌ها نسبت به هم‌نوعان خود به خوبی رفتار کنند همین حدادی و دیگران به بهانه‌ی دخالت در امور زنان علیه‌اش موضع نمی‌گرفتند؟!

عدم داشتن تریبون و آزادی: بی‌انصافی است که تمام بار شکست بر دوش حدادی باشد و از عوامل دیگر سخنی به میان نیاورد. شکی نیست که برد بیش‌تر علی‌نژاد تا حد بسیار زیادی هم به آزادی مطلقی که او در انتخاب راه‌بردش دارد وابسته است و هم به تریبون‌ها و شبکه‌های نسبتا زیادی که در اختیار اوست. چیزهایی که حدادی از آن بی‌بهره است. به هرصورت حدادی هنوز که هنوز است در این کشور زندگی می‌کند و از همان دولتی که تمام مشکلات تاریخ را از آن می‌داند حقوق می‌گرفته، می‌گیرد و خواهد گرفت! باید هم بترسد و یا حداقل کمی حرمت نان و نمک نگه دارد!

موارد بیش‌تری هم بود که می‌شد به دلایل بالا اضافه کنم اما خب بنابه دلایلی منصرف شدم. بعضی‌های‌ش را به خاطر کم بسامد بودن حذف کردم و برخی را هم به دلایل خاص! به هرحال مشکل و انتقاد من به حدادی شخصی نیست!

بارها گفته‌ام و می‌گویم که حدادی می‌تواند! بسیار هم می‌تواند. درواقع پتانسیل او بسیار بیش‌تر از چیزی است که می‌بینیم. پتانسیل بالقوه‌ای که برای برای بالفعل شدن کار سختی ندارد تنها باید بی‌خیال تعریف و تمجیدهای حلقه‌ی شخصی و محدود خود شود. همان حلقه‌ای که با آن‌ها بستنی می‌خورد!


پ.ن: بنابر اعلام پست اخیر کانال خانم حدادی متوجه شدم که پیچ و کانال زنان علیه زنان متعلق به ایشان نیست. هرچند وجود آن پیج تنها بهانه‌ای بود برای نوشتن‌م و در اصل قضیه و انتقادهای‌م تفاوتی ایجاد نمی‌کند اما خب لازم دیدم که آن را این‌جا اعلام کنم.

 

  • ویار تکلم

صف شلوغ دست‌شویی عمومی بودم که پیرمردی خمیده با شرم و خجالت شانه‌ام را تکان داد. وقتی که نگاه‌م به نگاه‌ش گره خورد و چشمان ملتمس‌ش را دیدم، فهمیدم. دل‌م لرزید و از شرم سرم را پایین انداختم و بدون هیچ حرفی جای‌م را به‌ش دادم. راست‌ش بیش از شرم و خجالت دل‌م لرزید. لرزید از آن‌که می‌دانستم پیری سرنوشت محتوم من‌م هست و پیرمرد را آینه‌ی تمام‌نمای آینده‌ی خودم می‌دیدم. پیرمرد همین‌جور شانه‌ها را تکان می‌داد و جلوتر می‌رفت. گاهی چند کلمه‌ای هم می‌گفت و خواهش و التماسی. آخرش به پسرک جوانی رسید. شانه‌اش را تکان داد و چیزی گفت. پسرک بی‌خیال شانه‌اش را از زیر دستان پیرمرد بیرون کشید، ابروهاش را بالا انداخت و آدامس‌ش را باد کرد و ترکاند. پیرمرد مدتی ساکت ماند، این پا و آن پا شد و دوباره اقدام کرد. جواب جوان‌ک این‌بار صریح‌تر بود: «نه! نه! نه! همه که این‌جا وایسادن دست‌شویی دارن! کار دارن! فقط تو که نیستی!...». جملات جوان‌ک جملات کثیفی بود. حتی کثیف‌تر از آن دایره‌ی کوچکی که بین پاهای پیرمرد تشکیل شد و داشت همین‎جوری بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد...

  • ویار تکلم

یک سوال ساده! آیا همه کسانی که از موهبت صدای خوب برخوردارند، باید قاری قرآن باشند تا هرز نروند؟! آیا همه باید آن‌جور که باب میل آقای علم‌الهدی است زندگی کنند تا انگ خروج از مسیر نخورند؟! خب یک نفر قاری می‌شود، یکی مداح می‌شود، یکی هم هنرمند می‌شود و اشعار حافظ را می‌خواند که سراسر "لطایف حکمی و نکات قرآنی" است. اشعار سعدی را می‌خواند که یک وعظیه‌اش اثرگذارتر است از کل منبرهایی که این آقایان در عمرشان رفته‌اند! اشعار مولانا را می‌خواند که مثنوی‌اش "اصولِ اصولِ اصولِ دین" است. یکی به دین خدمت می‌کند یکی به فرهنگ دینی! درک‌ش این‌قدر برای آقای علم الهدی سخت است؟! بفرمایید درِ هنر و فرهنگ این مملکت را گل بگیرند و همه صبح تا شب به خطابه‌های غرا و آتشین شما گوش بدهند!

شجریان یک هنرمند است. ادعایی هم ندارد. هیچ‌گاه ادعایی نداشته. در نوجوانی و جوانی به احترام پدرش و به خاطر علاقه او، به قرائت قرآن می‌پرداخته و فعالیت‌های هنری‌اش را با نام مستعار انجام می‌داده! بعد از فوت پدرش هم یک آلبوم تلاوت قرآن به یاد او منتشر کرده! الحمدلله سوابق انقلابی آقای شجریان هم موجود است. از استعفای دسته جمعی به همراه محمدرضا لطفی و هوشنگ ابتهاج از رادیو به خاطر کشتار ۱۷ شهریور، تا تصانیف انقلابی و ملی میهنی! مشکلی هم اگر دارد با دین نیست. با بعضی از متولیان دین است. با کسانی که کنسرت موسیقی سنتی را که با فرهنگ و سنن و آیین این مردم هم‌خوانی دارد و هم خدا آن را حلال می‌داند و هم تمام مراجع، به بهانه امام رضا لغو می‌کنند. کسانی که کنسرت موسیقی را بسته به محل جغرافیایی آن و بُعدِ مسافت آن از بقاع متبرکه، به حلال و حرام تقسیم می‌کنند و از این نظر باب جدیدی در فقه شیعه باز کرده‌اند!

البته این‌ها بخشی از مشکلات استاد شجریان و اهالی هنر است. این مشکلات و گره‌گشایی از آن‌ها بماند برای خود دو طرف! اما کم نیستند افراد حزب‌اللهی و انقلابی که دغدغه دین و انقلاب دارند و آن‌ها هم با این افراد مشکل دارند!

با این کسانی که هر روز به اسم تکلیف و وظیفه دینی به معاندین و دشمنان انقلاب پاس گل می‌دهند و با حرف‌های حساسیت برانگیزشان قشقرق به پا می‌کنند و  روز به روز فاصله مردم جامعه را از طبقه روحانیت بیش‌تر می‌کنند! کسانی که برای خود و تفکرات‌شان حقانیت مطلق قائل هستند و اجر انتقادهایی که به خاطر سخنان غلط‌ خودشان از آن‌ها می‌شود را از امام زمان طلب می‌کنند! کسانی که به نیاز‌های مردم و نسل جدید بی‌توجه هستند و به اسم اسلام با فرهنگ و هنر سر جنگ دارند!

کاش اقلاً آقایان این همه "اسلام اسلام" نمی‌کردند! کاش از خودشان مایه می‌گذاشتند! کاش...

  • ویار تکلم

راه‌کار و شیوه‌ی صحیح تبلیغ حجاب چیست؟ بنرهایی که از خنده اشک مردم را در می‌آورند و مرتب در فضای مجازی تصویرشان دست به دست می‌شود؟! ارتباط دادن خشک‌سالی به بدحجابی؟! علم روسپی‌گری خواندن شال‌های سفید؟! تقاضا از آقای علم‌الهدی برای ایراد خطابه‌ی غرا و آتشین بر ضد افراد بدحجاب؟! کدام‌شان؟!

عرض کنم که تازگی‌ها موجی راه افتاده که دخترهای محجبه و بالاخص چادری، با رعایت شئون و حدود اسلامی به انتشار تصاویر باحجاب خود در فضای مجازی می‌پردازند. حرکتی که اقل فایده‌اش ترغیب دختران دیگر به امتحان تیپ خود در پوشش چادر است. و صدالبته اگر حجم این عکس‌ها و فعالیت‌ها زیاد شود، با توجه به ضریب نفوذ بالای فضای مجازی، می‌تواند با تاثیر بر ناخودآگاه جامعه، پوشش چادر را بعد از مدت‌ها دوباره به صورت یک عرف به جامعه بقبولاند.

اما باز هم مثل هر حرکتی، پای جماعت مدعی دین و دیانت به میدان باز شده تا با مایه گذاشتن از اسلام و تفسیر به رای احکام دینی ساز مخالف بزنند و دیگران را به بی‌دینی متهم کنند. حالا آیا مشکل این برادران فقط با چادری‌هایی است که در این قبیل تصاویر شئون اسلامی را رعایت نمی‌کنند و مثلا موهای‌شان پیداست؟ ابداً! آن‌ها اساسا با این شیوه‌ی تبلیغی مشکل دارند و این کار را خودنمایی و «حرام» می‌دانند. اما آیا این ادعای‌شان مستند به نظر و استفتای مرجعی است؟! خیر! پس به کدام پشت‌وانه و منطق مخالفت می‌کنند؟ نمی‌دانم! فقط این را می‌دانم که دائم از اسلام دم می‌زنند. حالا این اسلام از کدام مجری به جز مراجع به آن‌ها رسیده، خدا می‌داند!

یک زمانی فهم جماعتی از اسلام، فرو کردن پونز در پیشانی دختران بدحجاب بود. یک زمان دیگر هم با گشت ارشاد و بگیر ببند کار را خراب‌تر کردند؛ حالا هم که یک حرکت درست و درمان در حال شکل‌گیری است شروع به سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی می‌کنند. بالاخره اگر  ادعا می‌کنند این شیوه غلط است باید اقلاً یک راه به‌تر پیش‌نهاد کنند.

به فرض هم یک‌سری آدم مریض با دیدن عکس چادری این خانم‌ها هورمون‌های‌شان بالا پایین بزند و حالی به حالی شوند. آیا باید کلاً صورت مسئله را پاک کرد و این شیوه‌ی تبلیغی که یک شیوه کاملاً علمی و جواب‌پس‌داده در دنیای تبلیغات است را کنار گذاشت؟ آیا بازهم باید سراغ گشت ارشاد و بنرهایی که شان اشرف مخلوقات را در حد شکلات و مگس یا پریز و دوشاخه پایین می‌آورند رفت؟!

نادر ابراهیمی، کارگردانی بود که وقتی فضای سینمای پیش از انقلاب را فاسد دید و بازی‌گران هرزه از هم‌کاری با او امتناع کردند، خواهرهای خودش را مقابل دوربین آورد تا با این کار اندکی فضای سینما را تطهیر کند و الحق هم در این راه موفق بود. حالا این جماعت لنگ خانم‌هایی هستند که برای تبلیغ حجاب عکس با چادر می‌اندازند! برای تبلیغ حجاب، چادر سر آقایان کنیم و از آن‌ها عکس بگیریم خوب است؟!

البته من نمی‌گویم که این راه به‌ترین راه یا تنها راه است. اما می‌ارزد که یک‌بار بدون مانع‌تراشی‌ها و حساسیت‌های نابه‌جا اجازه دهیم این شیوه هم امتحان شود و مسیر خودش را طی کند. ته‌ش هیچ فایده‌ای که نداشته باشد اقلاً نه مثل گشت ارشاد مردم را جری می‌کند، نه مثل سخن‌رانی‌ها حساسیت مردم را برمی‌انگیزد و نه مثل بنرها و پوسترهای شعاری مضحکه‌ی عام و خاص می‌شود!

  • ویار تکلم

منطقه‌ی کوهستانی «عرسال» به عنوان قسمتی از مرز مشترک لبنان و سوریه، منطقه‌ای بسیار مهم و استراتژیک به حساب می‌آید. چه از این‌ نظر که شاه‌راه ارتباطی حزب‌الله و سوریه محسوب می‌شود، و چه از نظر این‌که یک منطقه‌ی کوهستانی و صعب العبور و دارای اهمیت فوق‌العاده‌ی نظامی است.

قریب به یک‌صد داعشی به هم‌راه خانواده‌های‌شان در این کوه‌ها محاصره شده‌اند. به علت کوهستانی بودن منطقه، چون امکان عملیات نظامی و درگیری مستقیم وجود نداشته و از طرفی نیرو‌های داعش به هم‌راه زنان و کودکان‌شان در منطقه حاضر بوده‌اند، قرار بر این شده که در ازای تخلیه این منطقه مهم و تسلیم آن به حزب‌الله و هم‌چنین تحویل ادوات سنگین نظامی و پیکر شهدا و اسرای جنگی که پیکر شهید حججی هم در میان آن‌ها بوده، اجازه خروج از منطقه به تروریست‌های داعشی داده شود.

جان صد داعشی، در ازای یک منطقه‌ی وسیع و استراتژیک که بازپس‌گیری آن با عملیات جنگی ممکن است به همین تعداد و بل‌که بیش‌تر کشته و مجروح برای سپاه و حزب‌الله بر جا بگذارد. چرا که در قواعد جنگی ارتفاعات از اهمیت بالایی برخوردار بوده و برگ برنده دست نیرو‌هایی است که مواضع خود را در ارتفاعات بنا کرده باشند.

پیکر منتسب به شهید حججی هم برای آزمایش DNA به دمشق اعزام شده تا بعد از تایید هویت واقعی شهید، اجازه خروج نیروهای داعش از منطقه عرسال داده شود.

این اصل ماجرا؛

اما آقای بابک داد، خبرنگار ستاد انتخاباتی خاتمی در انتخابات هفتادوشش و کاتب مخصوص ایشان، در نوشته‌ای با ادبیات موهن و احساسی که از شاخصه‌های بارز نویسندگی اوست، به انتقاد از نظام و سپاه پرداخته و بازگشت پیکر شهید حججی را دست‌آویزی برای «چرب شدن نان کاسبان محرم و کربلا در روغن جسد محسن» دانسته است! او معتقد است که نظام به یک جنازه بی‌سر احتیاج دارد تا با تشییع آن برای خود مشروعیت بسازد و از طرفی سپاه هم دخالت نظامی خود در سوریه و کشتار مردم بی‌گناه سوریه به اسم تروریست و تکفیری(!!) را توجیه کند!

«داد» در این نوشته در قامت مدافع جوانان مظلوم ایرانی که در سوریه کشته می‌شوند، ظاهر می‌شود و محسن حججی را نمونه‌ای از این جوانان می‌داند، اما گویا فراموش می‌کند که این محسن حججی که او را با لقب «جوان محجوب و دوست داشتنی» خطاب می‌کند، یکی از همان سپاهیانی است که چند خط پایین‌تر در نوشته‌اش آن‌ها را به «دخالت نظامی در سوریه و کشتار مردم بی‌گناه استان‌ها به اسم تروریست و تکفیری» متهم می‌کند!

از دیگر حقه‌های ژورنالیستی «داد» برای اقناع مخاطب، به کار گیری واژه پرطمطراق «کاروان صدها نفره» برای «یک‌صد» داعشی محاصره شده در عرسال است. بابک داد، جان صد داعشی در ازای یک منطقه مهم و استراتژیک را که بازپس‌گیری آن با عملیات نظامی ممکن است به کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از نیرو‌های حزب‌الله و سپاه منجر شود، به یک معامله صرف برای گرفتن پیکر شهید حججی و کاسبی از آن و ایجاد مشروعیت برای نظام تعبیر می‌کند، اما توجه نمی‌کند که به فرض صحت ادعای او، شهیدی که جان خود را برای این نظام و آرمان‌های آن فدا کرده، از تشییع پیکرش برای «مشروعیت نظام» نیز دریغ ندارد.

هم‌چنین او از حضور پیکر چهل ایرانی دیگر در منطقه -به جز شهید حججی- خبر می‌دهد در حالی‌که مطابق بیانیه‌های رسمی منتشر شده تنها هفت نیروی ایرانی در منطقه حاضر بوده‌اند و بقیه نیرو‌ها را گردان‌های رزمی عراقی تشکیل داده‌اند.

«داد» سعی دارد ضعف خبری و منطقی نوشته خود را با جملات کوبنده و احساسی پوشش دهد و تا حدودی هم در این کار موفق است. اما برای هدف اصلی خود یعنی کوبیدن سپاه و نظام یک اشتباه بزرگ مرتکب شده و آن هم مایه گذاشتن از شهیدی است که سرسپردگی و اعتقاد قلبی او به انقلاب و سپاه و آرمان‌های آن‌ برای همه از روز روشن‌تر است.

محسن حججی شهید شد یا به قول آقای داد کشته شد. و مرگ سرنوشت حتمی همه ماست. پس همه ما دیر یا زود می‌رویم. اما لاش‌خوری سیاسی با پیکر شهیدی که اگر به رضایت خودش باشد حاضر است مثل مادرش بی قبر و گم‌گشته بماند، برای تخریب آرمان‌ها و اهدافی که برای آن‌ها جنگیده و جان‌ش را از دست داده حقیقتاً مایه تاسف است!

  • ویار تکلم

اخیراً آقای حسین ده‌باشی، کارگردان فیلم تبلیغاتی روحانی در انتخابات نودودو و از معدود اصلاح‌طلبان منصف، توئیتی منتشر کرده و در آن برجام را نه خیانت، که خریت دانسته‌است.



به دنبال این اظهار نظر، اصول‌گرایان و نیروهای ارزشی شروع به تاختن به ده‌باشی و توهین و تخریب او کردند و بار دیگر ضعف خود را در جذب تفکرات مخالف نشان دادند.

حسین ده‌باشی هرکسی که بوده و هر تفکری که داشته، اکنون در مورد برجام تغییر موضع داده و نظری هم‌سو با مخالفان برجام پیدا کرده! این تغییر موضع را باید کوبید و تخریب کرد، یا اینکه از آن تجلیل کرد و به نفع خود از آن بهره برد؟ جواب واضح است. اما متاسفانه اصول‌گرایان این جواب واضح را نمی‌فهمند و همیشه با دیگران سر جنگ و دعوا دارند. حتی با کسانی که با نظرات آن‌ها موافق باشند!

در تفکر اصول‌گرایی تغییر جایی ندارد. باید از همان اول اصول‌گرا باشی و اصول‌گرا بمانی تا موردپسند این جماعت واقع شوی! اگر اول اصول‌گرا باشی و بعد تغییر موضع بدهی به تو انگ جریان انحرافی می‌بندند. اگر هم اول با آن‌ها مخالف باشی و بعد نظرت با آن‌ها هم‌سو شود، گذشته‌ات را بر سرت می‌کوبند! گویی که فقط این جماعت نسخه اصل و اصیل انقلابی‌گری و ولایت‌مداری هستند و هرگونه تفاوت عقیده با آن‌ها انسان را از مدار انقلاب و ولایت خارج می‌کند!

رفتار شاخص گونه و نگاه از بالا به پایین این جماعت روز به روز آن‌ها را بیش‌تر در انزوا قرار می‌دهد. تا زمانی‌که این جماعت یاد نگیرند که با اقشار و تفکرات مختلف چگونه برخورد کنند و برای خود حقانیت مطلق قائل باشند امیدی به به‌تر شدن اوضاع‌شان نیست.

  • ویار تکلم

تا همین جای کار هم جرم شخصی محمدعلی طاهری آن‌قدری هست که اعدام حقِ طبیعی او باشد! هرقدر هم سایت‌ها و کانال‌های حرام‌خوار سعی کنند از او اسطوره و پرفسوری بی‌بدیل بسازند و برای‌ش رپرتاژ کار کنند و برای‌ش کمپین تشکیل دهنده و فراخوان گردهم‌آیی بدهند. این موج توییتری مخالفت با اعدام را هم نباید زیادی جدی گرفت، بیش از جدی گرفتن باید از آن اسکرین گرفت و در مواقع غم و غصه آن‌ها را خواند و دل‌شاد شد!

اما آیا باید او را اعدام کرد؟ به نظر من خیر. فعلا خیر! تا وقتی همه‌ی تفکرات او واضح، شفاف و صریح مورد نقد و بررسی قرار نگیرد و مورد سوال واقع نشود، خیر! اعدام او جسم و وجودش را از بین می‌برد و نه تفکرات‌ش را. تفکراتی که معلوم نیست تا کجاها در جان و روان مردم ساده‌ای که فریب او را خورده‌اند رسوخ کرده و چه اثراتی گذاشته. و به نظرم تنها راه مقابله با تفکر، به چالش کشیدن آن است! به چالش کشیدنی که سطحی و پوچ بودن آن تفکرات را آشکار و دست‌های خالی او را برای همه رو کند.

باید پیش از اعدام جسم طاهری، تفکرات او را اعدام و سلاخی کرد. آن هم یک مناظره‌ی چالشی با او جلوی چشمانِ زنده‌ی تمام بینندگان تلویزیونی. بی‌هیچ ترس و واهمه‌ای. بی‌هیچ دغدغه و مشکلی. مگر آن‌که بخواهند از او قهرمان بسازند!

  • ویار تکلم