ویار تکلم

لینک وب‌لاگ برای بلاگ‎فایی‎ها:
https://goo.gl/9yjKWb

کانال ویار تکلم در تلگرام:
https://t.me/zaerezari

یادم می آید و یادم می ماند...

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۰ ق.ظ

یادم می‌آید سرِ میزِ ناهارِ سلفِ دانش‌گاه که بحثِ گروهی‌مان گُل انداخته بود رو به من برگشت و گفت: «مدافعان حرم نه! مدافعان ضد تروریست نه! مدافعان دولت سوریه! مدافعان بشاراسد»

یادم می‌آید مسیر دانش‌گاه، خواب‌گاه را با تاکسی برمی‌گشتم. راننده گفت: «حلب چه ربطی به حرم دارد؟ خودم توی نقشه دیده‌ام که فاصله‌شان خیلی زیاد است. پای منافع شخصی دولت‌ها در میان است و سرِ من و تو را هم با این عبارت‌ها شیره می‌مالند.»

یادم می‌آید که پیامی را از کانال وحید آنلاین برای‌م فرستاد که بیا ببین! دیدی گفتم که این‌ها با پول هوایی می‌شوند و می‌روند. غمِ نان است که این‌ها را به سوریه کشانده نه چیز دیگری. و تو این‌قدر مقدس‌بازی در نیاور!

یادم می‌آید کنار دست‌م توی اتوبوس بینِ شهری نشسته بود. دم انتخابات بود و طرف‌دار روحانی. یا شاید هم نه! مخالف رئیسی! گفت: «مجاهدین - و نه منافقین- که سهل است، حتی شقی‌ترین جنایت‌کارها هم باید حتی‌الامکان زنده دست‌گیر شوند و قطعا محاکمه شوند. کشتنِ بدون محاکمه غیرانسانی است.»

یادم می‌آید ام‌روز به‌م پیام داد که کار، کارِ سپاه است که دو هدف داشتند؛ اول این‌که به مردم بفهمانند که اگر ما نباشیم چه بلایی سر شما می‌آید و از این طریق جای پای خودشان را سفت کنند و محبوبیت بخرند و دوم این‌که به دولتِ روحانی ضربِ شستی نشان دهند و زهر چشمی بگیرد که زیادی تُند نرود. تو خر نشوی و گول بخوری!

یادم می‌آید  از تله‌ویزیون رستوران، برنامه‌ای در مورد شهدای مدافع حرم پخش می‌شد. لقمه در دهان گفت: «این که به بهانه‌ی خطری که وجود ندارد خودمان را نخود هر آشی کنیم را قبول ندارم. هروقت آمدند دمِ مرزِ ما. آن‌وقت باید فکری کنیم. بماند که حالا ما کم‌کم داریم از انزوا در می‌آییم و روبه صلح جهانی حرکت می‌کنیم.

یادم می‌آید...

به خدا قسم این‌ها را ننوشتم که به کسی طعنه و سرکوفت بزنم و او را قضاوت کنم و بگویم یادت هست که گفتی؟ حالا بیا و ببین! می‌نویسم که یادم نرود. که در این دنیای فراموشی که تاریخِ سی چهل‌سال پیشِ خودمان را هم فراموش کرده‌ایم، یادم نرود روزگاری چه‌ها شنیده‌ام. یادم نرود تمام طول سال کشور ما کشور #با_همیم و #در_کنار_همیم نبود. کشور اتحاد نبود. یادم بماند که کنایه بود. زخم زبان بود. قضاوت بود. تحقیر بود و...و یادم نرود که اگر روزگاری آن‌ها را برای نسل بعد تعریف کردم و دهانِ بازِ حیرت و چشم‌های خیره‌ی تعجب‌شان را دیدم بگویم بیایید! به خدا راست می‌گویم!


کانال تله‎گرام وب‎لاگ: telegram.me/zaerezari

نظرات (۴)

# ما در کنار همیم
  • ماهی کوچولو
  • ما فقط وقتی جانم فدای ایران ها باید وارد عمل شن باهمیم که ما جاشون بریم تو میدون که خیط نشن :|
    ماهی کوچولو جان، اصلا این طور نیست که شما فکر می کنین.
    بنده شخصا خودم رو از اونایی میدونم که شما الان بهشون طعنه می زنین و لازم می دونم بگم اگر همین الان به حضور بنده دقیقا برای جنگیدن و تفنگ به دوش گرفتن لازم باشه، حاضرم. و مطمئن هم هستم خیلی های دیگه هم مثل بنده هستن. فکر نکنین هر کس نرفته سوریه بجنگه، یعنی کلا حاضر نیست تو کشور خودشم بجنگه.
    انقدر خودتون رو بالا و متفاوت با دیگران نبینین که فکر کنین فقط شما هستین که حاضرین وارد عمل بشین و بقیه همه نشسته ان، فقط نظاره گر شما هستن.
    خیط هم نمی شیم. مطمئن باشین.
  • علی اسفندیاری
  • ما هم یادمون میمونه 
    ولی مشکل اینجاست که اونا یادشون نمیمونه 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">